سؤال پایه ای برای آنها که مجاهدین را از نزدیک نمی شناسد این است که ایدئولوژی مجاهدین چیست. بطور مشخص، چرا مجاهدین اینگونه هستند که هستند؟ به چه نحو می بایست که ایدئولوژی مجاهدین را بیان کرد تا قابل فهم و قابل قبول باشد؟ اگر به این سوال به نحو مؤثری پاسخ داده شود، خیلی از سؤالات حاشیه ای پیرامون مجاهدین از دور خارج میشوند.
چرا ایدئولوژی؟ اولین نقطه ابهام و یا سؤال این است که اصلاً چرا مجاهدین ایدئولوژی دارند؟ اینطور تصور میشود که ایدئولوژی افکار آدمی را محدود، در یک چهارچوب بسته نگه داشته، و او را دنباله رو و تنگ نظر میکند. وانگهی مدتهاست که دوران ایدئولوژی در دنیا تمام شده، پس چرا مجاهدین اینقدر مُصر هستند؟ شاید اگر مجاهدین کوتاه می آمدند و مطابق مد روز فکر و عمل میکردند چه بسا حتی بیشتر مورد قبول واقع میشدند. اما، نکته ای که عموماً بدان توجه نمی شود این است که همه افراد دارای ایدئولوژی هستند اما غالب به وجود آن واقف نیستند. ایدئولوژی آنها همان فهمی است که از جهان، جامعه، و انسانها دارند و شامل راهکارشان برای شرایط مشخص است. این ایدئولوژی تأثیر پذیرفته از رفتاری است که جامعه و ساختارهای آن از آنها انتظار داشته و یا به آنها تحمیل میکند. آنها با این ایدئولوژی رشد کرده، خو گرفته، و جزئی از شخصیت و ضمیر ناخودآگاهشان میشود. بنابراین همگی ایدئولوژی دارند، اما فرق ایدئولوژی مجاهدین با عموم در سه وجه است:
(الف) آگاهی و انتخاب: ایدئولوژی افراد در کلیّت به صورت ناخودآگاه شکل گرفته و تحت تأثیر جبری است که از بیرون به آنان تحمیل شده است، گرچه آنها به سلیقه خود به رونمای آن نقش و نگارهای مختلف میدهند. اما در مقابل، مجاهدین ایدئولوژی خود را آگاهانه و در جهت خلاف جبرها انتخاب میکنند.
(ب) جامع بودن: ایدئولوژی افراد به موضوعات پایهای انسان و جامعه به صورت جامع نمیپردازد. اما ایدئولوژی مجاهدین عمد دارد که به اصلی ترین مسائل هستی، تاریخ، جامعه، و انسان و قانونمندیهای حاکم بر آن بپردازد.
(ج) تغییر جبرها: ایدئولوژی افراد عموماً در جهت تمکین به جبرها عمل میکند، اما ایدئولوژی مجاهدین در دقیقاً برای فائق آمدن بر جبرهای اجتماعی و طبقاتی و سیاسی بنا شده است.
چرا این ایدئولوژی؟ گرچه در حیطه نظری می توان پایه های تئوریک ایدئولوژی مجاهدین را توضیح داد، اما این تبیین به مسئله اصلی که چرا مجاهدین این ایدئولوژی را دارند پاسخ نمی دهد. بنابراین، می بایست که ایدئولوژی مجاهدین را با کارکردهای آن در جهت رسیدن به هدف مرحلهای ـ یعنی سرنگونی رژیم و استقرار آزادی در ایران ـ شناخت و تعریف کرد. بایستی دید که چگونه این ایدئولوژی به الزامات محوری برای رسیدن به این اهداف پاسخ می دهد. لازم به تأکید است که این ایدئولوژی پایه در واقعیات دارد و منطبق با اصول محوری حاکم بر هستی (برای مجاهدین: توحید و هستی هدفمند) و قانونمندیهای ناشی از آن است، و ساخته و پرداخته ذهن نیست. اما چرا مجاهدین این ایدئولوژی خاص را انتخاب کرده اند؟ جواب این است چونکه آنها تعهد و مسئولیت سرنگونی رژیم و استقرار آزادی در ایران را بعهده گرفتهاند. بنابراین در حیطه فرضیات، اگر مجاهدین دست از تعهد برای سرنگونی و دست یابی به ایران آزاد بشویند آنها دیگر نیازی به این ایدئولوژی خاص نخواهند داشت. بدین معنی که ایدئولوژی شان در رابطه با اهداف و عمل شان معنی پیدا میکند. اما مجاهدین در جریان عمل، و تعهدشان به سرنگونی، است که درک خود را از ایدئولوژی شان ارتقاء داده اند. برای فهم ارتقاء ایدئولوژی، مثال مقایسه ای زیر کمک میکند:
انسانهای دوران عصر حجر گرچه اصول فیزیک نیوتن را بطور تئوریک نمیدانستند ولی تا حدی خیلی ابتدائی، اثرات آن را بطور تجربی درک میکردند مثلِ عکس العمل حاصل از ضربه پُتکی که به سنگی وارد می شود، و یا نیروی عضلانی لازم برای شتاب دادن به پُتک. اما برای وقوع انقلاب صنعتی و رفتن به فضا، می بایست که ابتدا قوانین نیوتن و قوانین فیزیکی ِ مرتبط با آن تبیین و تدوین میشد. همینطور، برای فهم عمیق ماهیت کوچکترین ذرات ماده (مثل الکترون) و اینکه چطور نسبت به یکدیگر رفتار میکنند، دیگر قوانین نیوتنی کافی نیستند، و می بایست که پوسته شکنی کرد و به فهم کوانتم مکانیک دست یافت. به همین ترتیب، برای توضیح انبساط شتابدار کهکشانها، به نقش فرضی ماده تاریک و انرژی تاریک راه میبریم. این فهم های متفاوت (در عصر حجر، فیزیک نیوتنی، کوانتم مکانیک، و ماده و انرژی تاریک) منطبق با واقعیات بوده و در امتداد یکدیگرند. همدیگر را نفی نمی کنند بلکه هر کدام کارکردی متناسب با مرحله خود و نیازهای آن مرحله تکاملی را دارند. از این منظر، در حوزه انسان و جامعه هم، برای بن بست شکنی و پیشرفت، ابتدا می بایست که ایدئولوژی را ارتقاء داد. در مرحله کنونی تاریخ جامعه ایران، وظیفه محوری ایدئولوژی مجاهدین، تربیت اعضاء خود برای تعهدپذیری هر چه بیشتر برای پیشبرد امر سرنگونی و استقرار آزادی در ایران است.
چگونه ایدئولوژی مجاهدین به امر سرنگونی رژیم خمینی پاسخ می دهد؟ تعهد به امر سرنگونی رژیم آخوندی (و قبل از آن، نظام سلطنتی) و استقرار آزادی، پایه ترین عامل بوده است تا مجاهدین این شکل از ایدئولوژی را ـ بر اساس قانونمندیهای خدشه ناپذیر خارج از ذهن ما ـ انتخاب کنند. برای سرنگونی این رژیم به یک تشکیلات پولادین، پرداخت بی چشمداشت، اعضای جان برکف، رهبری زنان با صلاحیت، دهه ها استمرار مبارزات انقلابی، و تربیت هزاران کانون شورشی در ایران تحت سیطره اهریمن نیاز بوده است. فقط و فقط مجاهدین دارای چنین ظرفیت ایدئولوژیک برای انجام الزامات بالا در تدارک برای امر سرنگونی بوده اند. بدون ایدئولوژی شان، تشکیلات مجاهدین مثل برف در زیر آفتاب تموز (یعنی شرایط سخت، بغرنج، و طاقت فرسای دهه ها) آب می شد. پس مجاهدین دارای مؤثرترین و آداپته ترین ایدئولوژی برای چنگ در چنگ شدن با اهریمن خمینی و رژیمش و تدارک سرنگونی بوده اند. سرنگونی رژیم فقط با مبارزات و قیامهای سازمان یافته تحت رهبری یک تشکیلات، با مشخصات مجاهدین، انجام پذیر است. بدون چنین تشکیلاتی، نمی توان به سرنگونی و آزادی و رشد و عدالت در فردای سرنگونی دست یافت.
آیا این صرفاً یک تصادف محض است که فقط مجاهدین قادر بوده اند که نه تنها در مقابل خمینی و رژیمش دوام آورده، بلکه قوام بیشتر پیدا کنند؟ نه! این واقعیت قانونمند بوده، و پایه در ایدئولوژی مجاهدین دارد. پس حتی بدون ورود به جزئیات تئوریک ایدئولوژی مجاهدین، از واقعیات بالا می توان نتیجه گیری کرد که در بین ایدئولوژی های حاضر در صحنه اجتماعی و سیاست ایران، فقط ایدئولوژی مجاهدین از شناخت، اصول، درجه آداپتاسیون، و تکامل لازم برخوردار بوده که بتواند الزامات سرنگونی را فراهم بیآورد. تحقق سرنگونی تشکیلات پولادین میخواهد، نیروی جان بر کف میخواهد، دهه ها جنگیدن میخواهد، از سخت ترین مصائب گذر کردن میخواهد، از زندگی شخصی دست کشیدن می خواهد، و،… و فقط ایدئولوژی مجاهدین قادر به پرداختها و آداپتاسیون لازم بوده است. ایدئولوژی های دیگر نتوانسته اند در برابر سفاکیت رژیم آخوندی دوام آورده، و هنوز که هنوز است آنها هیچ تشکیلات سراسری در جهت سرنگونی ارائه نداده اند.
از سرنگونی باید چید: معمولاً فردی که مجاهدین را به دیده نقد مینگرد سعی دارد که تجسم کند که آیا او می تواند در تشکیلات مجاهدین، ضوابط مجاهدین، و فرهنگ مجاهدین دوام بیاورد، و اینکه آیا او اصلاً در چنین محیط و تشکیلاتی احساسی راحت خواهد داشت؟ گرچه این طرز نگرش طبیعی است، اما منصفانه نیست، بلکه خودبینانه است. چرا؟ چونکه میبایست که از ضرورت سرنگونی (یعنی اصلی ترین رویدادی که سرنوشت همه ایرانیان بدان بستگی دارد) چید و نه از اینکه من بعنوان یک فرد، سلیقه ام چیست، چه ضوابطی طبق مزاجم نیست، چه اَشکالی از ایدئولوژی مطابق روحیات من نیست، و اینکه آیا این ایدئولوژی همسو با مُد روز هست یا نیست؟ در عوض، فرد میبایست که خود را از صحنه به کناری گذاشته و فقط به عنوان ناظر بر صحنه عمل کند. حال که ضرورت سرنگونی اصل گرفته شده و نه سلیقه های شخصی، آیا مجاهدین با اتکاء به ایدئولوژیشان تنها نیروی سراسری نیستند که الزامات سرنگونی را فراهم کرده اند؟ آیا ایدئولوژی دیگری را سراغ دارید؟ کجاست؟ آیا تشکیلاتی پولادین دارد؟ اگر تشکیلاتی دارد، آیا هدف محوری آن سرنگونی است؟ کارنامه آن در طول چهار-پنج دهه گذشته (هر ثانیه آن) در مقابله با رژیم آخوندی چه بوده است؟ پس می توان نتیجه گرفت که حتی اگر ایدئولوژی مجاهدین را برای خود نمی پسندید، انصاف حکم می کند که گواهی دهیم که تنها ایدئولوژی مجاهدین قادر به پاسخ دادن به تعهد سرنگونی بوده است.
بنابراین، به جای تجزیه و تحلیل نظری و تئوریک ایدئولوژی مجاهدین، می بایست که کارکرد آن را در جهت فراهم آوردن الزامات سرنگونی مَد نظر قرار داد. ایدئولوژی مجاهدین در تعهد به سرنگونی رژیم آخوندی و استقرار آزادی در ایران، و به هر قیمت، تعریف و تبیین می شود. با راهگشایی ها و جبرشکنیهایی که ایدئولوژی آنها در رابطه با اسلام و زن کرده است، ایدئولوژی مجاهدین الگویی پویا و بالنده برای تغییراتی است که جامعه ایران بدان نیاز مبرم دارد
دکترسعید سجادی