اسماعیل محدث: ائتلاف سیاسی ضرورت مبارزه برای سرنگونی

اسماعیل محدث: ائتلاف سیاسی ضرورت مبارزه برای سرنگونی

 

ائتلاف سیاسی، هنگامی که هدف مبارزه سرنگونی تام و تمام یک نظام سیاسی باشد، یک ضرورت تاریخی محسوب می شود. بدون درک این ضرورت و پاسخگویی به آن، نیروی سرنگونی طلب، نه تنها پاسخ فردای سرنگونی را معلق، بلکه در توان امروزش برای  سرنگونی شک و شبهه ایجاد می‌کند. هیچ جنبش مقاومتی را نمی توان جدی گرفت اگر برای دوران گذار ایده و طرح و برنامهٔ مشخص  نداشته و برای آیندهٔ پس از سرنگونی چشم‌اندازی روشن و دقیق نداشته باشد. مقاومتِ امروز زمانی معنا پیدا می‌کند که جنبش بتواند لحظهٔ برچیدن نظام دیکتاتوری را به لحظهٔ تأسیس آیندهٔ دموکراتیک پیوند دهد. بتواند، بعد از برچیدن دیکتاتوری، از دورهٔ گذار برای چیدنِ سازوکارهای لازمِ سپردنِ حاکمیت به مردم استفاده کند. اگر استراتژی جنبش مقاومت را سپردن حق حاکمیت به مردم تلقی کنیم، مبارزه در هر سطحی، از جمله رهبری، یک مسئولیت است. این احساس مسئولیت نیرویِ مبارزِ اصیل را از افراد فرصت طلب، که سرِ بزنگاه برای میوه چینی از راه می رسند، متمایز می کند. همین احساس مسئولیت بود که به تشکیلِ میلیشیا، شورای ملی مقاومت، تیم‌های عملیاتی، ارتش آزادی‌بخش و کانون‌های شورشی، به مثابه « یک، دو، سه، صد… هزار اشرف می‌سازیم» انجامیده است. توانایی تغییر ابزار و شکل متناسب با هر مرحله، تاکتیک، بدون رهاکردن هدف نهایی، افزون بر ظرفیتِ استراتژیک، از همین مسئولیت در برابر خلق و تاریخ نشأت می‌گیرد. در برابر چنین احساس مسئولیت و عملکردی که از آن ناشی می‌شود، هیچ انسانی، به‌ویژه انسانِ ایرانی، نمی‌تواند بی‌طرف بماند، اگر انسانیت را با آزادی تعریف کنیم و آزادی را مستلزم مسئولیت‌پذیری بدانیم. اگر از انسان آگاه انتظار داشته باشیم که در لنگرگاهِ اعتراض جاخوش نکند و به میدان مبارزه قدم بگذارد.

زمانیکه مسعود رجوی نامزد اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب ضدسلطنتی شد جبههٔ دموکراتیک ملی ایران، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، جامعهٔ سوسیالیست‌های ایران، حزب دموکرات کردستان، کومله، کانون سیاسی خلق ترکمن و شماری از سازمان‌ها و جریان‌های مسلمان از نامزدی او حمایت کردند. همچنین گروه‌هایی از ارامنه، زرتشتیان، کلیمیان و آشوریان نیز به این حمایت پیوستند. تشکل‌هایی از مردم کرد، ترکمن و عرب، انجمن‌های زنان و مادران، کانون‌های معلمان، ناشران و پژوهشگران، حمایت خود را اعلام کردند. نزدیک به هشتاد انجمن و کانون دانشجویی، چندصد انجمن دانش‌آموزی، حدود صد و پنجاه تشکل کارگری و پانصد تن از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها نیز در میان حامیان قرار داشتند. این حمایت‌های گسترده، چه در شمار و به خصوص در تنوع، مسئولیت بزرگی را بر شانه های رهبر سازمان مجاهدین خلق می گذاشت. مسعود رجوی، با عبور از عصر خودمحوری، در سخنرانی انتخاباتی گفت که رأی‌دادن نباید تأیید یک فرد یا سازمان باشد. او پس از حذف از انتخابات، به بهانهٔ مضحکِ خمینی ساخته مبنی بر اینکه کسی که به قانون اساسی ولایت فقیه رأی نداده حق شرکت در انتخابات را ندارد، بازهم اظهار داشت من آگاهم که اعتماد شما نه فقط منوط به یک فرد یا گروه، بلکه اساساً متوجه برنامه‌ای است که به‌گونه‌ای عملی و راستین، بهروزی و مروت و انصاف را نوید می‌دهد.

این احساس مسئولیت به تأسیس شورای ملی مقاومت ایران یک ماه پس از اعلام پایان مبارزهٔ مسالمت آمیز  و آغاز مبارزهٔ مسلحانه، ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، برعلیه رژیم ولایت فقیه، در روز تاریخی ۳۰ تیر همان سال، انجامید. سازمان مجاهدین خلق می بایست شبکهٔ مقاومتِ مسلحانه را ایجاد و حفظ کرده و همچنین یک افق سیاسی برای آینده  تشکیل داده و معرفی کند. چراکه مقاومت بدون یک آیندهٔ سیاسی مشخص بدون شک در طول زمان فرسوده شده و به محاق کشیده می شد. اعضاء مقاومت و مردم، در انقلاب نوین دموکراتیک، می بایست، علاوه بر دانستن آنچه نمی‌خواهند، بدانند، چه می خواهند. می بایست بدانند، هم از اولین روزهای مقاومت برای سرنگونی، برای چه مبارزه می کنند. می بایست بدانند دورهٔ گذار بعد از سرنگونی و سپردن حاکمیت به مردم چگونه انجام خواهد شد. با اعلام تشکیل شورای ملی مقاومت ایران، یک ماه پس از آغاز مبارزهٔ مسلحانه برای سرنگونی، اعضای مقاومت با پرداخت بهایی بسیار سنگین در نبرد با رژیم خونریز روشن کردند که نه فقط قربانی، بلکه خود بنیانگذار و پیش‌برندهٔ انقلاب هستند. ائتلاف شورای ملی مقاومت ایران ظرفی لازم و ضروری برای تبدیل اعتراض و مبارزه به یک پروژهٔ مشخص سیاسی بوده و هست. از طرف دیگر اگر ارتجاع و استعمار بتوانند به لحاظ فیزیکی به مقاومت ضربه بزنند و یا حتی آن را از بین ببرند، بسیار مشکل است که بتوانند یک ایدهٔ سیاسی، به ویژه زمانیکه به یک پروژهٔ جدی و جاافتادهٔ سیاسی تبدیل شده است، را از بین ببرند. به همین خاطر با ایجاد شورای ملی مقاومت ایران امروز، حتی قبل از سرنگونی رژیم آدمخوار آخوندی، جنبش آزادیبخش در ایران وارد دورهٔ مدرنِ دموکراتیک شده است. برای درک بهتر این امر می توان اساسنامه و اسناد و طرح ها و مصوبات شورا را مورد مطالعه و بررسی قرار داد. اکنون انقلاب نوین مردم ایران برعلیه دیکتاتوری و برای برقراری دمکراسی در ایران روایت منسجمِ خود را دارد و برای همین از بین بردن آن نه تنها بهای بسیار بالا می‌طلبد، بلکه غیرممکن به نظر می‌رسد. روایتِ مقاومت برای آزادی توانسته است تجربهٔ مبارزهٔ صد و بیست سالهٔ اخیر ایران را به هم پیوند زده و آن را به آینده ای مشخص و اعلام شده تبدیل کند.  

قدمت و سابقهٔ و دوام یک ائتلاف خود می‌تواند محکی بر اصالت آن باشد. پرسابقه ترین ائتلاف سیاسی معاصر در کشور ما، شورای ملی مقاومت ایران، یک ضرورت ساختاری برای مبارزه برای سرنگونی و برای سپردن حاکمیت به مردم ایران است. از همین منظر، حمایت اصولی از این ائتلاف سیاسی، علیرغم اختلاف‌ها و تمایزهای ایدئولوژیک و سیاسی، منطقی و ضروری به نظر می‌رسد.