به عنوان یک هوادار که بیش از چهار دهه ناظر فراز و نشیبهای سازمان مجاهدین بودهام، از دیدن برنامه انتخاب مسئول اول سازمان غرق افتخار شدم. به خصوص در بخشی که شورای مرکزی زنان را نشان می داد. جدیت، پایداری، عشق، صداقت و از خود گذشتگی موج می زد. زنانی که با ایمان راه را برای دیگری باز می کردند.
اما آنچه من را به نوشتن این مطلب وادار کرد فقط احساس عاطفه و عشق به زنان و مردانی که از همه چیز خود گذشتهاند تا همه چیز را برای مردم شان بخواهند نیست.
در سال ۱۳۶۸ مریم رجوی به عنوان اولین زن مسئول اول سازمان مجاهدین انتخاب می شود و سکان سازمان را به دست میگیرد. پس از دوسال فهمیه اروانی ، مسئولیت را به دست می گیرد و مریم رجوی ۱۲ تن را به عنوان شورای رهبری زنان معرفی می کند و در سخنرانی همان سال با اشاره به زنان شورای رهبری می گوید «صفی تا تهران» ! شاید در آغاز این عبارت شعار به نظر برسد اما مریم رجوی با شناخت از تضاد دوران و مبارزه با دیو بنیادگرائی اسلامی، راه حل را معرفی می کند که مبارزه باید به وسیله زنان رهبری شود و به خودش و به زنان سازمان ختم نمی شود و هر کس را بدون در نظر گرفتن دوری مسافت و فاصله جغرافیائی شامل می شود. پس از آن زنان هستند که یکی پس از دیگری به عنوان مسئول اول معرفی می شوند.
بنابراین انتخاب مسئول اول و به تبع آن معرفی یک زن به عنوان مسئول اول تاریخی ۳۷ ساله دارد! اما داستان این است که دوازده نفر به ۱۰۰۰ رسیده است.
حال سئوال این است که چه اتفاقی افتاده است، که معرفی مهناز میمنت به عنوان مسئول اول چنان آتشی را به جان دشمنان مردم ایران می اندازد. نوشتن مطلبی در مورد توانائی های مهناز میمنت برای پذیرش چنین مسئولیت سنگینی را به زمان دیگری می گذارم. اما تذکر این نکته ضروری است که پیام این انتخاب را قبل از همه رژیم فهیمده است و در سایت حکومتی رویداد ۲۴ طی مطلب مبسوطی به شرح این انتخاب و شخص مهناز میمنت می پردازد. در بخشی از مقاله رویداد ۲۴ آمده است که « پیام مریم رجوی نشان می دهد این انتخاب حداقل برای خود سازمان مجاهدین خلق انتخاب بسیار مهمی است و معانی متعددی دارد. مسئول اول در ساختار سازمان مجاهدین خلق معادل دبیرکل در احزاب و سازمان های سیاسی دیگر است؛ که این به معنای بالاترین مسئولیت اجرائی و تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق است.»
در بخش دیگری از همین مقاله آمده است:« موضوع انتخاب او را می توان یک چرخش قدرت در ساختار درونی مجاهدین دانست.» باید به نویسنده این مطلب گفت مسئله انتخاب بسیار مهم است اما دلیل آن چرخش قدرت در سازمان نیست. بلکه رسیدن پیام سازمان و ایستادگی و مقاومت در شریان های اصلی است و برای همین است که دلیل اهمیت این خبر را باید در خیابان های ایران جستجو کرد! خیابان هائی که رژه واحدهای کانون های شورشی را در نظم بی نظیر و اعتماد به سازمان و آرمان هایش در معرض دید جهانیان می گذارد.
این سئوال به حق در ذهن برجسته می شود که چرا در جهان آزاد غرب با حضور تعداد میلیونی ایرانیان، ناظر حضور و بروز یک سازمان مجسم و ادامه دار نیستیم. سئوال این می شود که چرا اگر هم تشکلی معرفی شود پس از حداکثر شش ماه ( زمان را به عمد طولانی کرده ام، بیشتر اوقات بسیار کمتر از این مدت است) از هم می پاشد. چرا آنان که دغدغه شان ایران و آزادی و دموکراسی است نمی توانند، هژمونی جریان یا فردی را حداقل به صورت ظاهری بپذیرند.
چرا به معنی و مفهوم واقعی تعاریف جامعه شناسی از تاسیس، ایجاد و ادامه یک انجمن عاجز هستند. و ده ها چرای دیگر!
جهان واقعی که ما را احاطه کرده است بسیار خشن تر است. واقعیت های نفس گیری دارد که فقط در صحنه عمل باید آن را دید!
اینکه بزرگترین سانسور قرن در مورد سازمان مجاهدین مدت هاست که در دستور کار است، بسیار مشهود است. اینکه رژیم در هر موضع گیری و دیدار سیاسی با طرف های خارجی دغدغه اش فعالیت های سازمان مجاهدین هست هم تازگی ندارد. آخرین نمونه اش هم لغو اجازه برگزاری تظاهرات صد هزار نفره – سی خرداد- هواداران سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت در پاریس در پی گفتگوی عراقچی و وزیر خارجه فرانسه بود.
باز هم به خیابان های ایران بر می گردیم خیابان هائی که شاهد جانفشانی فرمانده نعیم عبدالهی استاد دانشگاه و دکترای حقوق بوده است . نعیم در یکی از یادداشت های نوشته است: « نمی دانم چه مشیتی است من نعیم در این مرحله به سازمان مجاهدین رسیده ام؛ سازمانی که نام کاک مسعود و خواهر مریم کابوس شبانه خامنه ای سفاک است و من چقدر خوشبخت و سعادتمند که می توانم قطره ای از این دریای فداکاری باشم.»
ایرانی که با سربدار شدن فرمانده جوان وحید بنی عامریان و همراهانش پویا قبادی، بابک علیپور، ابوالحسن منتطر، محمد تقوی و شاهرخ دانشور کار غرق سوگ شد و هم زمان جانی دوباره گرفت.
وحید در یادداشتی خطاب به رهبر مقاومت نوشته، از رویش نسلی می گوید که هیچ مرزی در فداکاری را به رسمیت نمی شناسد و اضافه می کند: « می خواهم چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می نوشند، زنده می شوند، برمی خیزند، تا پای جان و بی منت می رزمند و تکثیر می شوند . وقتی وحید را بین انتخاب اعدام و زندگی به شرط توبه مخیّر می کنند در بیدادگاه می گوید:« من بر سر جانم چانه نمی زنم ؛ اگر ما امروز این قیمت را ندهیم ، نسل های بعدی باید تاوان سنگین تری بپردازند. پس اگر قرار است توبه کنم، از خدا بابت تمام ساعاتی طلب بخشش می کنم که سرم در زندگی شخصی ام فرورفته بود و دردهای خلقم را نمی دیدم».
به زندان های ایران نظری بیندازید؛ پیامهایی از پشت دیوارهای سخت و سیاه زندان به گوش می رسد. زنانی جوان چون ارغوان فلاحی ۲۳ ساله و فروغ تقی پور آغاز ۶۲ سال تاسیس سازمان مجاهدین را نه تنها تبریک می گویند بلکه تعهد می دهند که مقاوم و پایدار در راه بمانند. پریسا کمالی در تبعید از زندان یزد پیام می دهد! پیام های مردانی چون علی معزی، اکبر باقری، اسدالله هادی، خسرو رهنما ، سپهر امام جمعه و زندانی زیر حکم اعدام محمد جواد وفائی ثانی و ووو ! نکته بسیار مهم و جالب توجه این است که همه آنان تقاضا کرده اند که پیام هایشان از رسانه های وابسته به مقاومت پخش شود تا به گوش جوانان و مردم ایران برسد!
بدون شک این انتخاب به مفهوم هژمونی پذیری در سازمان فدا، پیام خود به مردم ایران خواهد رساند و آن را تداوم می بخشد!
ولی الله فیض مهدوی که همین روزها سالگرد شهادتش است را به یاد می آورم که گفت : ما آغاز کرده ایم ، ما تداوم می بخشیم ، ما پایان خواهیم داد. یکی از هم زنجیرانش ازپیام چهارم شهریور ۱۳۸۵او می گوید: « من ولی الله فیض مهدوی هستم و به جرم عضویت در سازمان پرافتخار مجاهدین خلق در این جا هستم. حکمم این است که چند بار اعدام شوم، ولی کور خوانده اند – یکبار بیشتر نمی توانم اعدامم کنند » و شروع به خندیدن کرد.