علی امانی: سرخم قدغن

 

 

امروز،

پاریس میدان نبرد بود؛

نه نبرد گلوله و آتش،

که نبرد اراده‌ها.

 

از هر خیابان،

از هر میدان،

صفوف جوانانی برخاست

که نه گرمای خورشید شکستشان،

نه هجوم پلیس،

نه دود گازهای سوزان.

 

آمدند،

با مشت‌های گره‌ کرده،

با چشم‌هایی که

تا افق ایران را می‌دید.

 

سپاه زره‌پوش سرکوب آمد،

با فریاد و باتوم،

با دیوارهای آهنین،

گمان می‌کرد

راه را خواهد بست.

 

اما آنان

چون کوه ایستادند.

 

گامی پس ننشستند،

صفی را نشکستند،

پرچمی را بر زمین نگذاشتند.

 

ساعت‌ها گذشت

خورشید از میانه آسمان عبور کرد

دود برخاست

فریادها پیچید.

 

اما این جوانان بودند

که خسته نشدند.

 

پلیس عقب می‌نشست،

دوباره هجوم می‌آورد،

و باز

با دیواری از اراده روبه‌رو می‌شد.

 

نه سنگی پرتاب شد،

نه دستی به انتقام گشوده شد،

اما هر قدم استوارشان

از هزاران فریاد رساتر بود.

 

و ناگهان

شعار چون رعد در خیابان‌ها پیچید:

 

سر خم قدغن

و پاریس شنید

شنید که نسلی

که ایران را ندیده،

اما ایران را در قلب خود حمل می‌کند،

چگونه در میان دود و فشار

استوار می‌ماند.

 

شنید که فرزندان تبعید

از پشت دیوارهای سالیان

فریاد می‌زنند:

 

ما وارثان شکست نیستیم،

ما نسل تسلیم نیستیم،

ما از طوفان عبور می‌کنیم،

از آتش عبور می‌کنیم،

از دیوار عبور می‌کنیم.

 

اگر راه را ببندند،

راه می‌سازیم.

اگر فریاد را خاموش کنند،

هزار فریاد دیگر برمی‌خیزد.

 

و اگر امروز

تمام خیابان‌های جهان را

از سرباز و مانع پر کنند،

باز هم خواهیم خواند:

 

سر خم قدغن

عقب‌نشینی قدغن

فراموشی قدغن

زیرا تا آزادی،

راه ادامه دارد.