رضا محمدی: موج یا ریشه؟ آزمون واقعی در روز هزینه

 

 

آنچه امروز تحت عنوان "آلترناتیو سلطنت" تبلیغ می‌شود، بیش از آنکه یک جریان ریشه‌دار سیاسی باشد، محصول مهندسی رسانه‌ای و بزرگ‌نمایی مصنوعی است.

تجمعاتی در تورنتو، لس‌آنجلس یا مونیخ برگزار می‌شود، دوربین‌ها به‌کار می‌افتند، تصاویر گزینش می‌شوند، آمارها بزرگ ‌نمایی می‌شود و در نهایت ادعایی شکل می‌گیرد: "رهبری دوران گذار".

اما رهبری نه با نورافکن و سناریوسازی در اتاق‌های فکر امنیتی، بلکه با پرداخت هزینه و حضور در میدان واقعی مبارزه ساخته می‌شود.

بخش قابل‌توجهی از شرکت‌کنندگان این نمایش‌ها نه از سازمان‌ یافتگی برخوردارند، نه برنامه‌ای روشن دارند و نه آمادگی پرداخت هزینه. بسیاری از آنان همچنان پاسپورت ایرانی دارند و رفت ‌و آمدشان به کشور برقرار است. تا زمانی که خطری متوجه‌ شان نباشد، شعار می‌دهند، اما با جدی شدن هزینه‌ها، حضورشان نیز رنگ می‌بازد.

مسأله اصلی صرفا یک نمایش خیابانی نیست، هدف واقعی فراتر از آن، حذف و نابودی است ـ حذف سازمان‌ یافته‌ترین نیروی اپوزیسیون، جریانی با بیش از شصت سال ایستادگی در برابر دو دیکتاتوری: هم سلطنت و هم ولایت. سازمانی که هزاران شهید، زندانی و تبعیدی داده و با وجود همه ضربات، همچنان پابرجا مانده است.

طبیعی است که چنین نیرویی آماج تخریب سیستماتیک، تحریف، شیطان‌سازی و ارعاب روانی قرار گیرد، آن هم در همسویی و هم ‌افزایی عوامل و مزدوران استعمار و ارتجاع که هدف مشترک ‌شان حذف یک نام و یک آلترناتیو سازمان‌یافته و ریشه‌دار است.

اما سخت در اشتباه‌اند. این خیال خام بارها آزموده شده و هر بار ناکام مانده است. نیرویی که بر پایه باور، سازمان‌ یافتگی و تجربه تاریخی ایستاده باشد، با موج تخریب و عملیات روانی از میدان به در نمی‌شود.

فضا سازی علیه مجاهدین نه تصادفی است و نه خودجوش، یک پروژه هدفمند است. بزرگ‌ نمایی "سیاهی‌لشکر" برای القای انزوا، ایجاد هراس در میان تازه‌ واردان خارج از کشور تا از نزدیک ‌شدن پرهیز کنند، همگی اجزای همین سیاست‌اند.

این دقیقا همان نقطه‌ای است که پروژه امنیتی به ثمر می‌نشیند و سودش مستقیم به جیب رژیم می‌رود، رژیمی که از اپوزیسیونی پراکنده، بی‌ریشه و هیجانی استقبال می‌کند، اما در برابر نیرویی سازمان‌یافته با سابقه‌ای طولانی در مبارزه احساس خطر می‌کند و به همین دلیل آن را آماج تخریب، تحریف و جنگ روانی قرار می‌دهد.

آنان که امروز با اتکا به موج‌های رسانه‌ای از "گذار" سخن می‌گویند، ناگزیرند به پرسش‌هایی روشن و شفاف پاسخ دهند: کدام ساختار سازمان‌یافته در داخل کشور ـ جز سپاه و بسیج ـ پشتوانه آنان است؟ بر کدام شبکه اجتماعی معتبر و قابل اتکا تکیه دارند؟ و چه برنامه مشخص و عملی برای انتقال قدرت ارائه کرده‌اند؟

آنچه تحت عنوان "دفترچه اضطرار دوران گذار" سرهم‌ بندی شده، چیزی نیست جز پیش‌نویسی شتاب‌زده با رویکردی امنیتی، متنی که در پوشش گذار، اراده عمومی را تضعیف کرده و قدرت را در ساختاری غیر پاسخگو متمرکز می‌کند. چنین سندی، بجای تضمین آزادی‌های بنیادین و حاکمیت مردم، زمینه را برای بازتولید اقتدارگرایی و احیای نوعی سلطنت ‌محوری فراهم می‌سازد.

تاریخ بارها نشان داده است که موج‌های بی‌ریشه، با نخستین تغییر جهت باد، مسیر خود را عوض می‌کنند. همان‌گونه که بسیاری در روزهای بی ‌هزینه فریاد می‌زنند، اما در روزهای خطر و پرداخت بها، از صحنه ناپدید می‌شوند.

تجربه مقاومت نشان داده است که تعداد، اگر پشتوانه تعهد و سازمان نداشته باشد، تنها صداست، نه قدرت. قدرت، از اراده‌ای می‌آید که آماده پرداخت بهاست. آنان که سالها زندان، تبعید و تخریب را تحمل کرده‌اند، با چند تصویر بزرگ‌ نمایی‌شده دچار تزلزل نمی‌شوند.

اگر امروز تمام توان یک جریان صرف تخریب و حذف مجاهدین می‌شود، این خود اعتراف به وزن سیاسی آنان است. هیچ‌کس برای حذف سایه، این همه سرمایه‌گذاری نمی‌کند، انرژی صرف حذف آنچه مؤثر است می‌شود.

تاریخ مبارزات مردم ایران بارها شاهد عبور موج‌های زودگذر بوده است. آنچه ماندگار شده، جریان‌هایی بوده‌اند که بر اصول خود ایستاده‌اند و بهای آن را نیز پرداخته‌اند. سیاهی‌لشکر با هیاهو می‌آید و در سکوت می‌رود، اما ریشه حتی در میانه طوفان نیز استوار می‌ماند.

و به یاد داشته باشیم:
ما از تبار موج کف‌آلود نیستیم،
ریشه در آتشیم و ز خاکستر آمدیم.
آنان که با نسیم، به هر سو روان شوند،
در اولین طوفان، از میدان برآمدند.

ملاک آینده، هیاهو نیست، ایستادگی است. نه تعداد عکسها، که عمق تعهد. نه شعارهای پرطمطراق، که آمادگی برای پرداخت هزینه.

امروز نیز معیار همان است: ریشه یا موج؟ تعهد یا هیجان؟ استمرار یا نمایش؟
و پاسخ این پرسش‌ها، آینده را رقم خواهد زد.

کلام آخر :

 آینده سیاسی هر جریان، نه با تصاویر رسانه‌ای و هیاهوی کوتاه‌ مدت، بلکه با ریشه‌های عمیق، سازمان‌یافتگی و تعهد به اصول، رقم می‌خورد. این همان معیاری است که رهبران واقعی و جریان‌های ماندگار را از موج‌ های گذرا و بی‌ریشه جدا می‌کند.