هادی مظفری: این آخرین نبرده!!

 

یکی از شعارهایی که به کرّات در گردهمایی های نئوفاشیست های سلطنتی به گوش می رسد، شعار " این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده" است.

شعار به گونه ایست که اگر کسی از گذشته این جماعت خبر نداشته باشد، تصور می کند که اینها بلانسبتِ همه مبارزانِ راه آزادی، چه نبردها که با فاشیسم آخوندی طی ۴۷ سال گذشته نکرده اند و حالا نوبت به "نبردِ آخر" آنها و فتح تهران رسیده است.

احتمالا این فرقه تاج نشان نبردهای قبلی را پیشِ خود اینگونه محاسبه کرده که امروز مدعی رسیدن به "نبرد آخر" است.

مبارزاتِ خشونت پرهیز شاملِ:

روشن کردن چراغ و برف پاک کن ماشین ها در خیابان بدون اینکه روزِ بارانی باشد.

لبخند زدن مردم در پیاده روها، به هم بدونِ اینکه همدیگر را بشناسند.

تماسهای مکرر ته مانده سلطنت با سپاه و بسیج و سایر نیروهای سرکوبگر رژیم آخوندی( حتی زمانی که به شدت مشغول سرکوب و قتل عام مردم ایران بودند) که بچه شاه بارها و به دفعات از آن سخن گفته است، جهت فروپاشیِ نرم رژیم.

شکاف در بین مخالفان حکومت و مدعی "وکالت" از طرف مردم ایران و اذعان به این نکته در سال ۱۴۰۱ که آنها به خانه ها برگردند، تا کار سرنگونی را خودش به تنهایی از طرق دیگر پیش ببرد!

و اما امروز:

متوسل شدن به نیروی بیگانه برای حمله نظامی، تا شاه وازَده بتواند با سلام و صلوات وارد ایران شده و زمام امور را در دست بگیرد و تاریخ سراسر رنجِ ایران را به آغاز سومین دوره دیکتاتوری پهلوی مزیّن نماید.

همزمان حمله و فحاشی به هموطنانی که دیکتاتوری شاه و شیخ را با هم و یک جا رد می کنند در خیابانهای اروپای صاحب دموکراسی! این را هم حتما نبردی حماسی به حساب خودشان، منظور نموده اند.

اگر هموطنانِ ما در داخل ایران با شعار "مرگ بر دیکتاتور" مورد حمله و هجوم اراذل و اوباش خامنه ای قرار می گیرند، در خارج کشور نیز شعبه دیگر فاشیسم، از نوع سلطنتی، به هموطنانی که "مرگ بر ستمگر" می گویند، حمله می کنند و آنها را زیر رگباری از فحش و ناسزا و مشت و لگد، قرار می دهند.

(راستی! جالب نیست که هر دو طیف حساسیت خاصی بر سر دو شعار فوق دارند و به گونه ای همسان، در مقابلِ آنها عکس العمل نشان می دهند)؟!

واقعا باید به اینها خدا قوت و خسته نباشید گفت. پشت سر بیگانگان سنگر گرفته اند تا بلکه "تغاری بشکنه، ماستی بریزه، شود دنیا به کام کاسه لیسان" به قول خامنه ای ملعون: "این کم چیزیه"؟!

"آخرین نبردِ" اینها در واقع مصداق این ضرب المثل است که می گوید: "من آنم که رستم بُود، پهلوان".

(به زعم اینها، تشکیل ارتش آزادیبخش در کنار مرزهای ایران، از آگاهترین و شجاعترین فرزندان رشید خلق، برای گِل گرفتن تنورِ جنگ خمینی، خیانت است، اما آویزان شدن و دخیل بستن به بیگانگان جهت به توبره کشیدنِ خاک سرزمین ما، تحت عنوانِ "نبردِ آخرِ" خدمت به شمار می رود).

البته از این خاندانِ خائن به آمال و آرزوهای ایران و ایرانی نباید بیش از این انتظار داشت.

اگر سردمدارانِ سه سلسله ماقبلِ پهلوی یعنی نادر شاه افشار، کریم خان زند و آقا محمد خانِ قاجار، با توسل به شجاعت خویش، خوب یا بد، بی رحم و شقاوت پیشه و یا مهربان بر تخت سلطنت تکیه زدند، پهلوی های پدر و پسر با کمک عوامل بیگانه استعمار، یاریِ بی دریغِ اربابانِ انگلیسی و آمریکایی، صاحب تاج و تخت گردیدند.

سلطنت آن دو پدر و پسر هر دو زائیده و حاصلِ دو کودتای شوم و سیاه، یکی در سوم اسفند ماه ۱۲۹۹ و آن دیگری در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود.

سخن آخر:

در باغ اصالت با درختان سرو و صنوبر و میوه و درختچه های گلهای معطر است. علفهای هرزِ بی ریشه، که یک شبه سر در آورده اند، به همان سرعت نیز از صحنه باغ حذف خواهند شد. این قانونِ طبیعت است.

در صحنه مبارزات ملت ایران برای نیل به آزادی و عدالت، نیروهای مانا، نیروهای ریشه دار و با اصالتی هستند که طی بیش از شش دهه گذشته، از توفانهای سهمگین و سیاه، به سلامت عبور کرده اند. هر روزشان یک نبرد و هر نبردشان یک حماسه برای رهایی ایران و ایرانی بوده است. آنها دارای تاریخچه ای اصیل، ملی و مردمی و غیر قابل انکارند.

در نقطه مقابل، دردِ اینها اما، دردِ بی ریشگی است. این درد را با آویزان شدن به هیچ قدرت بیگانه ای نمی توان درمان کرد. حکایت شان همان حکایت علفهای هرز است.

به قول سردار بزرگ خلق: "نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد".