هادی روشن روان

این روزها اخبار رسانه ها و سایت های رژیم مملو از جنگ ودعواهای باندهای رژیم ملایان در رابطه با انتخابات مجلس باصطلاح شورای اسلامی و مجلس خبرگان در 7 اسفند 94 است.

البته در 37 سال گذشته همواره جنگ و دعوای باندها و تضاد در رأس رژیم آخوندی وجود داشته و انتخابات (بویژه بعداز 30 خرداد 60 که تمامیت رژیم نا مشروع شد)، فقط یک جنگ قدرت بین باندهای دزد و جنایتکار برای بدست آوردن سهم بیشتر در قدرت بوده است. این سئوال مطرح میشود که پرداختن به انتخابات چه جایگاهی در مبارزه مردم تحت ستم و مقاومت آن دارد؟

واقعیت این است که خمینی از ابتدا دنبال حکومت اسلامی و بقول خودش خلیفه ای بود که دست ببرد و چشم درآورد. با خلیفه بایستی بیعت کرد و هرچه میگوید را بعنوان امر و نهی خدایی پذیرفت. در این ایدئولوژی ارتجاعی حاکمیت از آن خداست که بوسیله ولی فقیه (همان خلیفه) اعمال میشود و وارد کردن منتخب مردم در حاکمیت یک شرک است!. اما در انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران، که یکی از شعارهای اصلی آنها آزادی بود، انتخابات را به خمینی تحمیل کردند. خمینی فی الواقع حکومت اسلامی میخواست و نه جمهوری اسلامی! خمینی تا آنجا که در توانش بود، تلاش کرد که سر و ته این انتخابات تحمیلی را بزند تا خلافت یا حکومت اسلامی اش را راه بیاندازد. مجلس مؤسسان را به خبرگان قانون اساسی تغییر داد تا با چیدن مهره های خودش و حذف انقلابیون، قانون اساسی که محورش ولایت فقیه باشد را بیرون بیاورد. بعد مجلس شورای ملی ایران که در قانون اساسی دست پخت همین خبرگان تصویب شده بود را نیز به مجلس شورای اسلامی تبدیل کرد. و با شورای نگهبان و نظارت استصوابی انتخابات مردم را به انتخابات در کادر نفرات مورد تأیید ولی فقیه تقلیل داد.

از 30 خرداد 60 ببعد هم با یک رژیم ضد خلقی قرون وسطایی نامشروع مواجه هستیم که انتخابات در آن نمایشی است که باندهای حاکمیت بوسیله آن قدرت را بین خودشان تقسیم میکنند. مردم و مقاومت ایران به همین دلیل نمایش انتخاباتی رژیم را از بعداز اولین مجلس و اولین رئیس جمهور تحریم کرده اند.

اما مقاومت ایران برای احقاق حقوق بربادرفته مردم ایران، بی وقفه و پیگیرانه جنگ بی امانی را در راستای سرنگونی این رژیم دنبال میکند. دامن زدن به تضادهای درونی این نظام ضدبشری در جهت تضعیف این نظام و محور آن ولی فقیه، در چارچوب همین جنگ است. انتخابات رژیم که جنگ تقسیم قدرت بین باندهای مختلف آن است زمینه بیشتری برای دامن زدن به این تضادها ایجاد میکند. بعنوان مثال در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388، خامنه ای میخواست با آوردن احمدی نژاد، رفسنجانی با موسوی و کروبی و ناطق نوری و... را برای همیشه از صحنه سیاسی نظامش حذف کند تا بتواند بی دغدغه قطار بی دنده و ترمزش را پیش براند. در مقابل رفسنجانی هم با اهرم موسوی وکروبی بدنبال گرفتن انتقام شکستش از خامنه ای در انتخابات سال 1384 بود. خامنه ای مهندسی انتخابات را برد ولی موسوی که موضوع تضاد بود در 25 خرداد 1388 تظاهرات سکوت اعلام کرد. اکثر مردمی که به این تظاهرات آمدند (که بسیاری از آنها رأی هم نداده بودند) مسئله شان رأی و جابجائی قدرت بین جناح های نظام نبود و چنانکه شاهد بودیم در همین تظاهرات با شعار "رأی من کو" در 30 خرداد 88 رنگ خون گرفت و شعارها و خواسته های واقعی مردم به صحنه آمد. بطوریکه بعداز بیش از 6 سال خامنه ای داغ دلش تازه میشود و در دیدار با رؤسای دانشگاهها یادآوری میکند که مردم در 88 شعار میدادند: «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است»[1]

درواقع بایستی هر درگیری جناحی، و در حال حاضر انتخابات در ایران، را در یک مثلث دید که دو ضلع آن دو باند رژیم و ضلع سوم آن مردم و مقاومت ایران هستند که در هر فرصتی برای ضربه زدن به کل نظام در جهت سرنگونی آن حاضر و ناظرند. چنانکه در سال 88 چنان ضربه ای به آن زدند که بعداز 6 سال، هنوز خامنه ای میگوید: “خسارت‌های حوادث ۸۸ تاکنون جبران نشده»[2] این خسارت جبران ناپذیر (شکستن طلسم ولایت) که تا سرنگونی این رژیم در حال افزایش است، را مردم و مقاومت ایران زده اند.

مهندسی خامنه ای و رفسنجانی در انتخابات رژیم

در سال 1376 خامنه ای میخواست ناطق نوری را از صندوق انتخابات بیرون بکشد ولی مهندسی انتخاباتی رفسنجانی پیشی گرفت و محمد خاتمی از صندوق بیرون آمد!

در سال 1380 خامنه ای با شلیک 1000 موشک به قرارگاههای ارتش آزادیبخش خواست که با زدن یک ضربه کمرشکن به ارتش آزادیبخش قدرت نمائی کند، تا در پرتو آن مهندسی انتخاباتی اش برای ممانعت از دور دوم پیروزی خاتمی محقق شود، که شکست خورد.

در سال 1384 مهندسی انتخاباتی خامنه ای بر مهندسی رفسنجانی پیشی گرفت و احمدی نژاد را از صندوق انتخابات بیرون کشید و قطار بی دنده و ترمزش برای یکپایه کردن نظامش و تبدیل به قدرت اتمی و منطقه ای را به راه انداخت.

در سال 1388 خامنه ای تصمیم به جراحی کامل باند رفسنجانی و خط امامی ها و اصطلاح طلبان گرفت و با راه اندازی مناظره های تلویزیونی، میخواست علاوه بر رفسنجانی، ناطق نوری (کاندید محبوبش در سال 1376 که بعداز 1384 مزاحم شده بود) را با نخست وزیر و رئیس مجلس محبوب خمینی (موسوی و کروبی) یکجا بسوزاند، اما غافل از این بود که مردم و مقاومت ایران مترصد این شکاف در بالا هستند تا به "بهانه انتخابات"، "اصل نظام را نشانه" روند، بطوریکه بعداز 6 سال از سر بدبختی ناله سر دهد که " خسارت‌های حوادث 88 تاکنون جبران نشده است".

یکی از آثار این خسارات های جبران نشده، شقه در سپاه پاسداران و نیروهای اخص خامنه ای بود، بطوریکه در انتخابات سال 1392 دیگر قادر نبود مانند سال 84 و 88 مهندسی انتخاباتی اش را از بالا (رد صلاحیت توسط شورای نگهبان) و ازپائین (مهندسی آرا و پرکردن صندوقها توسط سپاه و بسیج) پیش ببرد. زیرا قیام 88 که طلسم ولایت فقیه را شکست، منجر به شقه ای جدی در سپاه و بسیج شد و این شقه به خامنه ای اجازه نداد با طرح هائی مانند طرح بصیرت در سال 1384 با مهندسی آرا و تقلب بسیجیان، کاندیدای مورد نظرش را بیرون بیاورد. در این انتخابات سرلشگر پاسدار محمدعلی جفعری فرمانده سپاه با تعدادی از بالاترین فرماندهان بدنبال ریاست جمهوری قالیباف بودند و سرلشگر پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه تروریستی قدس (که این روزها در بیمارستان بقیه الله از دور خارج شده) با تعدادی دیگر از فرماندهان و پاسداران بدنبال ریاست جلیلی. محور مهندسی انتخاباتی خامنه ای، شورای نگهبان شد که با پرداخت بیشترین بها رفسنجانی که همه سردمداران رژیم رابطه او را با خمینی میدانند، را رد صلاحیت کرد. با اینحال و علیرغم این بها، خامنه ای در برابر مهندسی رفسنجانی باخت و در شرایطی قرار گرفت که در ترس از تکرار قیام، تن به حسن روحانی داد و ناچار شد جام زهر دو سره شدن نظامش را سربکشد.! الزام سرکشیدن جام زهر دوسرگی، پذیرش مذاکرات هسته ای بود که بعد از 2 سال شعر و شعار و مرز سرخ کشیدن ناچار شد، جام زهر اتمی بنام برجام را هم بخورد.[3]

انتخابات بعد از برجام

استراتژی بقای رژیم ولایت فقیه در این سالیان روی سه مؤلفه سرکوب در داخل، صدور بحران بخارج و دخالت در سایر کشورها، و دستیابی به بمب هسته ای استوار بوده است. خامنه ای با امضای برجام یک ضلع از سه ضلع مثلث بقای نظام را از دست داد و بشکل جبران ناپذیری تضعیف شد.

خامنه ای که بعد از روی کار آمدن روحانی ناگزیر چراغ سبز توافق اولیه با 5+1 را صادر کرد روی سه عنصر حساب میکرد. اول اینکه بتواند سلطه خود را در عراق تحکیم کند و مالکی را برای سومین بار به نخست وزیری برساند، دوم، روند قضایا در سوریه را معکوس و بشار اسد را تثبیت کند و مجاهدین را با نابودی اشرف کمر شکن نماید. اما در هر سه مورد شکست خورد.

در یک کلام خامنه ای در شرایطی با انتخابات مجلس دهم و خبرگان پنجم مواجه است که:

  • سیاست کلان رژیم در عرصة اتمی با شکست روبرو شده و توافق اتمی در این شرایط بین المللی و منطقه ای که قرار دارد بلحاظ اقتصادی دردی از این رژیم دوا نمیکند،
  • در سیاست منطقه ای در بن بست کامل قرار گرفته است، تا آنجا که در مرداد 94 ناچار شد هژمونی اش در سوریه را به روسیه تقدیم کند تا سقوط بشار اسد را به تعویق اندازد. اما با مجروح و از دور خارج شدن سرلشگر پاسدار قاسم سلیمانی بالاترین فرمانده تروریستی اش و هلاکت سرتیپ پاسدار حسین همدانی بالاترین فرمانده اش در سوریه بهمراه حداقل 20 سرتیپ پاسدار دیگر در دو ماه اخیر ناچار شد که جام زهر "برشام" را هم سربکشد.
  • قطع رابطه عربستان و سایر کشورهای عربی و کاهش روابط با این رژیم، آن را در یک ایزولاسیون بیسابقه منطقه ای و بین المللی قرار میدهد.
  • دعواهای درونی اوج گرفته و جناحهای مختلف رژیم بر سر نحوه حفظ رژیم در بالاترین نقطه با یکدیگر «دوئل» میکنند.

انتخابات دوره دهم مجلس همراه با انتخابات دوره پنجم مجلس خبرگان در 7 اسفند 1394 برگزار میشود. در این انتخابات 290 نماینده برای 4 سال مجلس انتخاب میشوند. انتخابات مجلس دو مرحله ای است و مرحله دوم آن در اردیبهشت ماه 1395 خواهد بود. مجلس جدید در 7 خرداد 95 افتتاح میشود.

در انتخابات مجلس خبرگان 88 نماینده انتخاب میشوند و دوره مجلس خبرگان 8 ساله است.

مجلس خبرگان

نظام ولایت فقیه روی جایگاه و موقعیت ولی فقیه بنا شده است که اختیاراتش در قانون اساسی شگفت آور است و اختیارات غیر رسمیش بسا فراتر است. رفسنجانی در مصاحبه ای در 13 دسامبر 2015 تصریح کرد: «همه کارهای کشور زیرنظر رهبری است و ما نباید از آنها غافل باشیم. رهبری قدرت مطلق کشور هستند». از این رو موقعیت خامنه ای بارومتر و میزان قدرت رژیم، و پیشرفت و پسرفت ولی فقیه شاخص پیشرفت و پسرفت تمامیت رژیم است.

طبق قانون اساسی رژیم ملایان، مجلس خبرگان تعیین ولی فقیه و نظارت بر او را بعهده دارد! مجلس خبرگان اول منتظری را جانشین و قائم مقام رهبری تعیین کرد، اما بعد بخاطر مخالفت منتظری با قتل عام سال 67، خمینی او را عزل و خبرگان این عزل را تائید کرد و بعد از مرگ خمینی هم برخلاف قانون اساسی (در آن زمان) که بایستی جانشین از مراجع باشد، سیدعلی روضه خوان را ولی فقیه کردند. خبرگان دوم و سوم و چهارم، هیچ کاری نداشته جز اینکه هر 6 ماه یکبار تشکیل اجلاس بدهند و بعداز چند سخنرانی یک بیانیه در تعریف و تمجید از ولی فقیه صادر کنند و بعد هم یک دیدار نمایشی با او داشته باشند.

انتخابات مجلس خبرگان تاکنون مانند مجلس و انتخابات ریاست جمهوری، بقول خودشان جناحی نبوده و از آخوندهای حکومتی و امام جمعه ها (نمایندگان خامنه ای در شهرها) تشکیل میشده است. شورای نگهبان با دست باز کاندیداهای خارج از این طیف را رد صلاحیت میکرده است، بطوریکه تعداد کاندیداهای تأیید شده دو برابر نمایندگان هم نمیشد (یعنی انتخابات حتی برای انتخاب یکنفر از میان دو نفر هم نبوده است) و اساسا نمایندگان جدید در هر دوره منحصر بود به تعداد کسانیکه در مدت 8 سالة خبرگان قبلی مرده، یا به دلیل کهولت سن دیگر کاندید نشده بودند. شورای نگهبان برای رد صلاحیت هم به هیچ قاعده و قانونی (حتی در کادر نظام ارتجاعی خودشان ) مقید نبود، بطوریکه مجید انصاری که یکدوره 8 ساله عضو خبرگان بود، برای دوره چهارم کاندید شد. برای تأیید اجتهادش او را برای آزمون خبرگان دعوت کردند. وی در اعتراض به اینکه 8 سال در خبرگان بعنوان مجتهد حضور داشته، اعتراض کرد که چه آزمونی؟؟، اما با اینحال برای دورة چهارم رد صلاحیت شد.

جدول رد صلاحیت در 4 دور قبلی مجلس خبرگان

خبرگان

تاریخ انتخابات

تعداد نماینده

تعداد کاندید

رد صلاحیت

درصد ردصلاحیت

انصراف

کاندیدهای تائید شده

توضیحات

دوره اول

19 آذر 1361

82

168

12

7%

10

146

در 18 حوزه یک کاندید یک نماینده

دوره دوم

16 مهر1369

83

180

62

34%

12

106

در 60 حوزه یک کاندید یک نماینده

دوره سوم

1 آبان 1377

86

396

214

54%

13

169

در 3 حوزه یک کاندید یک نماینده

دوره چهارم

24 آذر 1385

86

493

311

65%

؟

182

بالاترین رد صلاحیت در این دوره

 

خبرگان پنجم و جانشینی خامنه ای

خامنه ای در 19 دیماه 94 در دیداری به مناسبت قیام مردم قم در 19 دیماه 1356 در رابطه با انتخابات مجلس خبرگان گفت: “برخلاف برخی تصورها، مجلس خبرگان برای سالی یکی دو بار جلسه و سخنرانی تشکیل نمی شود، بلکه می خواهد روزی که رهبر فعلی در قید حیات نیست، «رهبر» یعنی کلیددارِ حرکت انقلاب را انتخاب کند و این مسئله بسیار مهم است. بسته به ترکیب خبرگان، آنها ممکن است در هنگام ضرورت، شخصی را به رهبری انتخاب کنند که با توکل به خدا و با شجاعت در مقابل دشمنان بایستد و راه امام را ادامه دهد، اما این احتمال نیز وجود دارد که فردی با ویژگی های متفاوت را برگزینند. در مقطع کنونی نیز اگر مردم به وظایف خود در انتخاب نامزدهای صالح برای مجلس و خبرگان، درست عمل کنند...»[4]

خامنه ای در 17 شهریور 93 برای عمل جراحی پروستات در بیمارستان بستری شد. روزنامه فیگارو در 12 اسفند 93 (3 مارس 2015) به نقل از چندین منبع غربی به نقل از پزشکان خامنه ای خبر داد که سرطان پروستات خامنه ای بعداز 10 سال به تمام بدن او انتشار یافته و بیش از دو سال دیگر زنده نیست.

نوول ابسرواتور هفته نامه معروف فرانسوی در 15 مارس 2015 (24 اسفند 93) بعد از مطرح کردن بیماری خامنه ای و احتمال مرگش در 2 سال آینده، مطرح بودن جانشین خامنه ای در محافل رژیم آخوندی را گزارش کرد و منجمله نوشت که ”شخص آیت الله خامنه ای و سپاه پاسداران کاندیداهایی برای جانشینی رهبر دارند که در میان آنان، نام مجتبی خامنه ای فرزند رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد“.[5]

بعداز مرگ مهدوی کنی، طبق روال باید در اجلاس خبرگان 19 شهریور 93 رئیس خبرگان تعیین میشد ولی چون همزمان بود با بستری شدن خامنه ای برای عمل جراحی بود، خبرگان تصمیم گرفت که انتخاب رئیس خبرگان را به اجلاس بعدی (اسفند 93) موکول کند.

در اسفندماه 93 باند خامنه ای در خبرگان آخوند هاشمی شاهرودی را بعنوان رئیس خبرگان مطرح کرد و انتظار داشتند که رفسنجانی همچون زمانی که مهدوی کنی کاندید ریاست مجلس شد، خودش را کاندید نکند، ولی رفسنجانی خود را کاندید کرد و این میز را بهم زد. لذا شاهرودی از کاندیداتوری کنار کشید و محمد یزدی در مقابل رفسنجانی کاندید و رئیس خبرگان شد. بعد از این انتخابات در بین نمایندگان خبرگان از باند خامنه ای گفته شد: «هاشمی شاهرودی در واقع آینده ماست، ریاست خبرگان مساله مهمی بود. ایشان ظرفیت و توان ورود به چنین جایگاهی (رهبری) را دارند و این کار رفسنجانی در واقع یک ضربه محسوب میشود.»

رفسنجانی با اشراف به مسئله جانشینی و طرح جناح خامنه ای برای جانشینی بود که در انتخابات اسفند 93 کاندید شد تا عملا خبرگان را دوقطبی کند.[6] رفسنجانی در گذشته هم گاها شورای رهبری را بجای ولی فقیه مطرح کرده بود ولی از آبان 93 (جدی شدن مریضی و مرگ خامنه ای) شورای رهبری و نظارت بر رهبری را بطور مستمر مطرح میکند. انتقاد و اعتراض اصلی باند خامنه ای هم به رفسنجانی این است که وی تضادهای درون باندهای حاکمیت را میخواهد به خبرگان بکشاند و خبرگان را دو قطبی کند.

طرح باند خامنه ای در مورد جانشینی این است که جانشین خامنه ای را در زمان حیات خامنه ای و زیر نظر خود خامنه ای مشخص و به یک اجماع روی آن برسند و بعد او را برای تأیید به مجلس خبرگان معرفی کنند. لذا بدنبال مجلس خبرگانی همچون 4 خبرگان قبلی هستند که با یک قیام و قعود این جانشین را تأیید کند. این جانشین حتما بایستی مورد تأیید سپاه و ارگانهای تروریستی و امنیتی نظام هم باشد.

رفسنجانی که همواره دنبال حفظ نظام بوده در شرایط فعلی نظام را با بن بست ها و بحرانهایش در خطر سرنگونی می بیند و تلاش دارد که خبرگانی تشکیل شود که مانع از آن گردد که دستگاه نظامی و امنیتی سپاه و خامنه ای، خارج از خبرگان، جانشین را تعیین کنند چون بزعم او این کار سرنگونی را تسریع خواهد کرد. حضور رفسنجانی در خبرگان پنجم بهمراه یک تیم جدی طرفدار خودش (حتی بعنوان یک اقلیت) امکان جدی برای تعیین این جانشینی با بحث نظارت بر رهبری کنونی (علی خامنه ای) و بحث شورای رهبری برای بعد، ایجاد خواهد کرد.

لذا انتخابات خبرگان، برخلاف 4 دورة گذشته اینبار از اهمیت بسا بیشتری از انتخابات مجلس برای رژیم برخوردار است. گفته میشود از 801 نفری که کاندید خبرگان شدند 70 درصد آنها (حدود 560 کاندید) با اشاره رفسنجانی بوده است

ارزیابی میشود که شورای نگهبان بیش از 70 درصد کاندیدها را رد صلاحیت کند (چنانکه در مجلس چهارم هم 65 درصد را رد صلاحیت کرد)، اما افرادی هستند که مشکلات جدی برای رد صلاحیت آنها وجود دارد. اولی آن هاشمی رفسنجانی است که در تمام دوره های قبلی عضو، نایب رئیس و 2 سال رئیس خبرگان بوده است و برخلاف ریاست جمهوری بهانه سن هم نمیتوان برای رد صلاحیت او آورد[7]. نفر بعد حسن خمینی است که الان یک جنگ جدی روی اجتهاد او راه انداخته اند اما بخاطر اسمش و تأییدش توسط مراجع حوزه رد صلاحیت وی بسیار مشکل است یا ری شهری اولین وزیر اطلاعات که اجتهادش را خمینی تأیید کرده (و در حال حاضر حامی رفسنجانی است) و....

شکی نیست که خامنه ای میخواهد هیچ کس از این باند و بویژه سر آنها یعنی رفسنجانی در خبرگان نباشد، اما مشکل یک خامنه ای بقول خودش «فتنه» (قیام) است که هنوز بعداز 6 سال نه تنها ضربه ای که از آن خورد جبران نشده بلکه افزایش هم یافته است.

خامنه ای در حذف رفسنجانی باید ریسک قیام را بپذیرد و یا در ترس از قیام به رفسنجانی مانند پذیرش روحانی در 92 تن بدهد و با خبرگان دو قطبی (حتی با رفسنجانی در اقلیت) مواجه شود که تضادها را به رأس نظامش میکشاند و تضعیف شدید رهبری اش است.

 

[1]خبرگزاری نسیم (وابسته به سپاه) در 21 آبان 94

[2]خبرگزاری فارس 14 دیماه 94

[3]ممکن است گفته شود که خامنه ای از اسفند 91 مذاکرات مخفی هسته ای را با آمریکا آغاز کرده بود واگر در انتخابات 92 روحانی هم رئیس جمهور نمیشد، خامنه ای بازهمناچار از پذیرش جام زهر برجام بود. در حالیکه مذاکره در نظام دوسره ، با آنچه خامنه ای در اسفند 91 شروع کرده بود، تفاوت بسیار دارد. اولا خامنه ای با تجربه سال 88 کهبا نامه نگاری و وعده بهاوباما، توانست او رادر حمایت از قیام خنثی و همراه خودش کند، میخواست این بار هم غرب را در این انتخابات خنثی کند و ثانیا ادامه مذاکرات با تیم جلیلی و با تیم ظریف به دو نقطه متفاوت منجر میشد....

[4]خبرگزاری فارس 19 دیماه 94

[5] شعار مردمی «مجتبی بمیری ولایت را نبینی» که در ایران داده میشد مؤید این خبر است. مجتبی خامنه ای پسر دوم خامنه ای و داماد حداد عادل است که امورات امنیتی و تروریستی (سازمان اطلاعات سپاه، سپاه تروریستی قدس و مداخلات در کشورها....) در دستگاه خامنه ای در او گره میخورد.

[6]از 73 نماینده حاضر در خبرگان 24 نفر به رفسنجانی، 47 نفر به محمد یزدی و 2 نفر رأی سفید دادند

[7]جنتی خیلی مسن تر از رفسنجانی میخواهد در این مجلس باشد.