شاید رسانه ها بهتر این باشد که مصاحبه هایشان با احمدی نژاد را تحت عنوان "گروگانگیر اصلی ایران" منتشر کنند.
یادآور اواسط سالهای 1980 و اوایل 1990 ، زمانی که رژیم ایران عنوان فعال ترین دولت حامی ترور در جهان را بدست آورد و آن را نگه داشت، تا حدودی به دلیل نقشش در گروگان گیری در لبنان. گروه های دست نشانده محلی که کلاشینکف هایشان را تکان می دهند آمریکایی ها و غربی ها را گروگان می گیرند و سپس تهران ، بر "اساس اقدام انسان دوستانه،" روی صندلی مذاکره برای به دست آوردن آزادی آنها در ازای امتیازاتی که تهران می خواهد می نشیند.
رسوایی ایران- کنترا در طول دولت ریگان از تمایل برای ترتیب دادن آزادی امریکایی هایی که در لبنان توسط عناصر طرفدار تهران گروگان گرفته شده بودند شروع شد. در عوض، "مدره های" آن زمان در بین آخوندهای حاکم ایران خواستار چند هزار موشک تاو و برچسب تروریستی روی جنبش اصلی اپوزیسیون بودند و آن را گرفتند.
این سیاست از آن زمان به نوع جدیدی از گروگان گیری تکامل پیدا کرده است. در طول چند سال گذشته، بطور خاص تحت احمدی نژاد، ما بسیاری از امریکایی ها را دیده ایم که به ایران سفر کرده اند منجمله روزنامه نگارانی مثل رکسانا صابری که دستگیر شدند، جاسوس نامیده شدند، به زندان محکوم شدند و بعد نهایتا آزاد شدند.
آنچه تهران به دست می آورد گروگان گرفتن سیاست خارجی امریکاست. در حالی که گروگانها در زندان سپری می کنند، ایالات متحده از دنبال کردن یک رویکرد سخت تر نسبت به ایران منصرف می شود و متقاعد می شود که مجازاتها را به تاخیر بیندازد و تصمیماتی را که مخالف منافع رژیم ایران است کش بدهد. در نهایت، حکام تهران قربانیان را وقتی به نفع آنهاست آزاد می کنند یعنی اینکه با دیدار احمدی نژاد از امریکا همزمان شود.
در عین حال، کل منطقه در قیامها شعله ور است. در حالی که بهار عرب شکوفا می شود، جهان نظاره می کند و برخی از نزدیکترین متحدین ملاها در لیبی و سوریه سقوط می کنند. برای منحرف کردن توجهات از نیروهای تغییر در منطقه، و بخصوص ایران، احمدی نژاد نمایش سگ و گربه بازیش را پیش می برد و آزادی گروگانها را تبدیل به خبر روز می کند. آیا هیچکس بیاد می آورد که کوهنوردان هرگز نمی بایستی از اول دستگیر می شدند چه رسد به اینکه بعنوان سپر انسانی برای یورش تهران مورد استفاده قرار گیرند؟
با اینحال کارهای احمدی نژاد نمی تواند واقعیت روی زمین را عوض کند که رژیمش در مشکلات عمیق است. در داخل او با درگیریهای درونی حتی در بین نزدیکترین متحدین رهبر عالی خامنه ای، یک اقتصاد فلج، اعتراضات فزاینده که حالا به نواحی قومی رسیده است مواجه است. در طول چند هفته گذشته تظاهراتها در استان آذربایجان غربی بخصوص در شهر ارومیه گسترش یافت که در آن یک نارضایتی عمده بر سر بی عملی مخرب دولت درباره اقداماتی برای جلوگیری از مرگ دریاچه ارومیه وجود دارد.
نارضایتی در ایران گسترده است و امسال تظاهرکنندگان ضد دولتی و زندانیان سیاسی بیشتری به اتهام ساختگی محاربه یا جنگ با خدا به مرگ محکوم شدند. از ماه ژانویهف رژیمی که احمدی نژاد بر آن ریاست دارد تعداد دیگری را بخاطر ارتباطشان با گروه اصلی سازمانیافته اپوزیسیون و شرکتشان در قیام 2009 کشته است. تهران حلق آویز بیش از 450 نفر منجمله کودکان را اعلام کرده است که برخی در ملا عام بوده است.
در فوریه درگیریها بین نیروهای امنیتی دولتی و صدها هزار تظاهرکننده مرکز تهران را لرزاند. نیروهای امنیتی هواداران اپوزیسیون را مضروب کرده و به آنها گاز اشک آور زدند که امید داشتند یک قیام مردمی مثل مصر ایجاد کنند.
در حالی که احمدی نژاد برای سخنرانی در سازمان ملل برای پنجشنبه آماده می شود، رسانه ها باید برای توجه به صداهای تغییر در ایران بهتر کار کنند. در بیرون سازمان ملل، هزاران ایرانی امریکایی، بسیاری از آنها اقوام زندانیان سیاسی در ایران و آنهایی که توسط رژیم ایران اعدام شده اند تظاهراتی برگزار می کنند. پیام آنها مجددا این است که احمدی نژاد را نماینده سرکوبگرترین رژیم در منطقه و نه نماینده مردم ایران معرفی کنیم.
امسال در حالی که سازمان ملل کرسی لیبی را به نمایندگان دمکراتیکش می دهد، تاریخ نوشته خواهد شد. آیا زمان آن نیست که همین کار را بکنیم و کرسی ایران را به اپوزیسیون ایران تحویل دهیم؟