سازمان مجاهدین خلق ایران(۴)

سازمان مجاهدین خلق ایران(۴)

 

سازمان مجاهدین
یکشنبه شب ۵ مهر ۱۴۰۵ رضا علیجانی «تحلیلگر» معلوم‌الحال علیه مجاهدین در تلویزیون صدای آمریکا فرصت را برای بازنشخوار اراجیف رژیم در مورد عملیات کبیر فروغ جاویدان و جمعبندی آن توسط مجاهدین غنیمت شمرد.
علیجانی برای لوس کردن خود نزد رژیم و برقرار کردن تعادل با بچه شاه استعماری، در بحث تسلیح مردم عمداً و کاملاً آگاهانه به جانب مجاهدین ویراژ داد و عیناً مانند ایادی و مزدوران رژیم گفت « شبیه آقای رجوی سال ۶۷ وقتی یک عده را فرستاد به ایران و به کشتن داد، بعداً‌ نپذیرفت که من اشتباه کردم»!
«ملی مذهبی» هضم شده در فرنگستان افزود: «آقای رجوی توازن قوا را اشتباه کرد، فکر کرد جمهوری اسلامی ضعیف شده، نیروهایش را میفرسته... ولی بجای اینکه بپذیره فرار به جلو کرد گفت شما ضعف داشتید و شروع کرد حالا مسائلی در درون سازمان مطرح کرد».
بر خلاف نظر مرتجع ریزشی از رژیم ولایت فقیه، سازمان مجاهدین خلق ایران و هر مجاهد «سرموضع» به عملیات کبیر فروغ جاویدان به عنوان یک حماسه بزرگ آرمانی و میهنی پس از ریختن زهر آتش بس به حلقوم خمینی در جنگ ۸ ساله ضدمیهنی، افتخار می‌کند.
این موجودات هیچ درکی از مبارزه آزادیبخش و مبارزه برای آزادی به هر قیمت ندارند، کما اینکه نمی‌توانند بفهمند مجاهدین چرا از فردای مرگ خمینی خانه و خانمان و همسر و فرزند و عزیزان را هم ترک گفتند تا همه چیز خود را فدای آزادی خلق و میهن کنند.
در ایدئولوژی و فرهنگ کاسبکارانه «ملی مذهبی» این فدای بیکران، انداختن تقصیر و «ضعف» به گردن یاران است. این سقف فهم و بینش بقایای فرسوده دارالتجاره است که هم‌اکنون هم شعارش «حداکثر خشونت‌پرهیزی» است.
اگر مسعود رجوی در توازن قوا اشتباه کرده و باید به آن اقرار می‌کرد تا دنبالچه‌ها و ریزشی‌های رژیم راضی شوند، خیلی قبل از او باید پیامبر جاودان آزادی امام حسین که به دعوت اهل کوفه به کربلا رفت به اشتباه خود اقرار می‌کرد! 
در بحبوحه قتل‌عام زندانیان سیاسی، مهندس بازرگان در ۱۲ مهر ۱۳۶۷ با امضای «دبیرکل نهضت آزادی ایران» به خمینی نوشت «در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذارده‌اند: حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه». 
مجاهدین اما از روز نخست به راه سوم که حداکثر فدا برای آزادی خلق و میهن است رفتند. به همین دلیل ماندند و بر تارک تاریخ ایران جاودانه شدند. از ۵ مهر ۱۳۶۰ با بیش از ۱۸۰۰ شهید فقط در تهران، تا عملیات فروغ جاویدان در هفته اول مرداد ۱۳۶۷ با بیش از ۱۳۰۰ شهید.
در کتاب قطور شهیدان، شهدای قتل‌عام زندانیان سیاسی و صف بی‌انتهای شهیدان ۶۱ ساله در دوران شاه و شیخ جای خود دارند.
فرهنگ کاسبکاری و فرومایگی و بی‌هزینگی و سنجش تمامیت یک جنبش و سازمان یا یک عملیات در ترازوی تعادل قوا از مجاهدین دور باد. بدون فدای حداکثر مجاهدین، برای مردم و تاریخ و فرهنگ ایران در روزگار خمینی و فاشیسم دینی تحت عنوان ولایت‌فقیه، چه باقی می‌ماند؟ 
برای فهم این موضوع فهرست گروهها و افراد سیاسی را بنگرید که طوق چاکری شاه و شیخ را بر گردن انداختند، دست بوسیدند، یا به ولایت آنها تن دادند و یا با شیخ و شاه به نحوی کنار آمدند. 
مسعود رجوی که به خونش تشنه‌اید و دکان دجالیت و تجارت سیاسی بسیاری را تخته کرد، پیوند مجسم سیاست و شرافت در تاریخ معاصر ایران است.
در مورد ارزش و اهمیت و آثار مبارزه مسلحانه مجاهدین و چریکهای فدایی در زمان شاه هم هر وجدان منصفی می‌تواند خود را در برابر این سؤال قرار دهد که اگر ۷ سال مبارزه مسلحانه و بازتاب اجتماعی و سیاسی و بین‌المللی آن در کار نبود، آیا انقلاب ضدسلطنتی و سرنگونی شاه متصور بود؟
به همین خاطر پدر طالقانی در پیام ۴ خرداد ۱۳۵۸ خود به مناسبت سالروز شهادت بنیانگذاران مجاهدین گفت «از خون پاک آنها پس از هفت سال سیلابها برخاست، همانها که برای درهم کوبیدن شرک و بتها و اقامه توحید بپا خاستند...گوهرهایی بودند که در تاریکی درخشیدند...اینها راه جهاد را گشودند».

مشکل در انقلاب ضد سلطنتی است همچنانکه مجاهدین از آغاز گفته اند سرقت و ربودن رهبری انقلاب توسط ارتجاع خمینی بود که ملی مذهبی های مستفرنگ امروز شریک و همدست او بودند و حتی استقرار مجاهدین در مقر بنیاد پهلوی را برنتابیدند.

بنیاد پهلوی در خیابان مصدق را مجاهدین خودشان مسلحانه از مأموران ساواک و شاه گرفتند و بنیاد علوی نام گذاشتند.