حمیدرضا طاهرزاده: طلوع آفتاب تابان آزادی؛ از حنیف‌نژاد کبیر تا نسل شورشی امروز ایران

حمیدرضا طاهرزاده: طلوع آفتاب تابان آزادی؛ از حنیف‌نژاد کبیر تا نسل شورشی امروز ایران

 

از آن روز که محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان، سه بنیان‌گذار فراموشی ناپذیر سازمان مجاهدین خلق ایران، مشعل آرمان آزادی را در دل تاریک‌ترین روزهای حکومت جبار شاه  برافروختند، تا امروز که نسل شورشی ایران همان مشعل را در دستان پرتوانش گرفته و در خیابان‌های کشور فریاد آزادی سر می‌دهد، یک حقیقت همچنان پابرجاست: آزادی را نمی‌توان برای همیشه اسیر کرد و کشت.

می‌توان پیشگامان آزادی را به بند کشید، می‌توان آنان را به جوخه‌های اعدام سپرد و می‌توان بر نسل‌های پس از آنان گلوله و دار و شکنجه را فرود آورد، اما آرمان آزادی هرگز در گور نمی‌ماند. از خون حنیف‌نژاد، سعید محسن و بدیع‌زادگان، اخگرهای فروزانی افروخته شد که نسل به نسل به دست فرزندان ایران رسید؛ مشعلی که امروز در دستان نسل شورشی ایران می‌درخشد و راه خود را به سوی طلوع آفتاب تابان آزادی باز می‌کند

شصت‌ویکمین سالگرد خجسته سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران را سرفرازانه گرامی می‌داریم؛ سازمانی که بیش از شش دهه است در یکی از سخت‌ترین و خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران، در نبردی نابرابر، بی‌امان و نفس‌گیر با دو دیکتاتوری شاه و شیخ، از آرمان آزادی ایران حتی یک گام عقب ننشسته است.

این مسیر، روایت یک ایستادگی معمولی نیست؛ روایت نسلی از انسان‌هایی است که آزادی را نه در شعار، بلکه در پرداخت بها، در زندان و شکنجه و در نهایت در فدای جان خویش معنا کردند.

تاریخی که با خون بنیان‌گذاران جاودانه‌اش، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان، آغاز شد و با جان‌فشانی و شهادت هزاران مجاهد خلق، نسل به نسل ادامه یافت.

خوشا بر ما که چنین گنجینه بی‌بدیلی از مبارزه، فدا، آرمان‌خواهی و عشق به آزادی در خاک ایران، در سرزمین شیران و آزادگان و بزرگان علم و ادب، جوانه زد و ریشه دواند.

اما راز ماندگاری این مقاومت تنها در گذشته آن نیست. راز بزرگ در نیروی رویش و زایش نسل‌های تازه‌ای است که هر بار از دل خاکستر سرکوب، پرچم آزادی را دوباره برمی‌افرازند.

پس از شهادت بنیان‌گذاران، این راه می‌توانست در صفحات تاریخ متوقف شود و به خاطره‌ای از گذشته بدل گردد. اما چنین نشد.

مسعود رجوی در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ سازمان، با حفظ و بازسازی تشکیلات و تداوم مبارزه، نقشی تاریخی در استمرار و گسترش این مقاومت ایفا کرد و پرچم مبارزه را در برابر توفان‌های سهمگین زمانه و توطئه های رذیلانه ارتجاع و استعمار و هزاران مکر و فریب و شیطانسازی برافراشته نگاه داشت.

در ادامه این مسیر، مریم رجوی نیز با ترسیم چشم‌اندازی روشن برای ایران فردا، آرمان مقاومت را با افق آزادی، دموکراسی، برابری زن و مرد و جدایی دین از دولت پیوند زد و نشان داد که مقاومت تنها «نه» گفتن به استبداد نیست؛ بلکه «آری» گفتن به ایرانی آزاد، آباد، دموکراتیک و شایسته مردم ایران است.

و امروز، شاید شگفت‌انگیزترین فصل این حماسه در برابر چشم ما در حال شکل‌گیری است.

نسلی تازه برخاسته است؛ نسلی که گذشته را به آینده پیوند می‌زند و پرچم آزادی را از دست نسل‌های پیشین می‌گیرد.

جوانانی در داخل ایران که بسیاری از آنان هرگز  مسعود رجوی یا حتی یک مجاهد خلق را از نزدیک ندیده‌اند، اما پیام آزادی را از دل این تاریخ مبارزه دریافت کرده‌اند و امروز آن را در قالب کانون‌های شورشی به میدان آورده‌اند.

این حقیقتی بزرگ است که آرمان آزادی اگر با فدا و ایمان در جان انسان‌ها ریشه بدواند، پیر نشده، نمیمیرد و به زنجیر کشیده نمی‌شود.نسل عوض می‌کند، اما پرچم بر زمین نمی‌افتد.نسل می‌رود، نسل دیگری برمی‌خیزد.و راه آزادی ادامه پیدا می‌کند.

و امروز، در سیاه‌ترین و هولناک‌ترین سلول‌های زندان‌های استبداد، نسلی از زندانیان سیاسی و جوانان شورشی ایستاده‌اند که ادامه همان راه پرافتخارند؛ زنان و مردان جوان و پرشوری که بسیاری از آنان هرگز سازمان مجاهدین را به صورت فیزیکی لمس نکرده‌اند و ، اما در ژرفای آگاهی و ایمان خود، پیوندی انسانی، آرمانی و تشکیلاتی با این مقاومت برقرار کرده‌اند. آنان از پشت میله‌ها و دیوارهای زندان، با صدایی سرشار از افتخار و سربلندی، سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران را تبریک می‌گویند؛ گویی می‌خواهند به همه جهان اعلام کنند که زندان نتوانسته اندیشه و اراده آنان را به بند بکشد. ارغوان فلاحی، زندانی سیاسی جوان محبوس در اوین، از جمله همین نسل افتخارآفرین است؛ جوانی که در حالی که حکم اعدامش در دیوان عالی کشور تأیید شده، از پشت دیوارهای زندان، شصت‌ویکمین سالگرد تأسیس سازمان را در علن گرامی داشته است.

این پیام‌ها فقط تبریک یک سالگرد نیستند؛ فریاد ایستادگی نسلی هستند که قیمت انتخاب خود را می‌داند. هر کلمه‌ای که از درون سلول‌های انفرادی به بیرون می‌رسد، هر سلام و درودی که با آگاهی از خطر اعدام بر زبان می‌آید، می‌تواند برای گوینده بهایی سنگین و برابر جان داشته باشد. آنان می‌دانند که در تقابل با رژیمی سخن می‌گویند که پاسخ آزادی‌خواهی را با شکنجه، زندان و چوبه دار می‌دهد، اما باز هم سخن می‌گویند؛ با صدایی بلند، استوار و بی‌هراس. آنان نشان می‌دهند که پیوند با یک آرمان، به دیدن و شناختن چهره‌ها محدود نیست؛ گاه انسانی می‌تواند هرگز یک مجاهد را از نزدیک ندیده باشد، اما چنان با آرمان آزادی و فداکاری آنان پیوند برقرار کند که از ژرفای زندان، با افتخار و احترام، پرچم همان آرمان را برافرازد. البته این نیز مرهون قدرت تشکیلاتی و سازماندهی مجاهدین در خارج و داخل میهن است که پویا و منسجم و بی شکاف اینچنین نیروهای جوان را در زیر کوه اختناق رژیم آموزش میدهد و آنان را ارتقای سیاسی ، تشکیلاتی و ایدئولوژیک می‌بخشد.

این همان نقطه‌ای است که تاریخ، نسل‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد: از حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان تا جوانانی که امروز در اوین و قزلحصار و دیگر زندان‌های استبداد، در برابر مرگ ایستاده‌اند. اگر دیروز جوخه‌های اعدام نتوانستند این مشعل را خاموش کنند، امروز نیز حکم اعدام نمی‌تواند صدای این نسل را خاموش کند. آنان با هر پیام خود گواهی می‌دهند که آرمان آزادی نه در سلول می‌میرد و نه بر چوبه دار پایان می‌پذیرد؛ بلکه از پشت دیوارهای زندان عبور می‌کند، به نسل دیگری می‌رسد و شعله‌ای تازه می‌افروزد. این صدای نسلی است که از دل تاریکی، طلوع آفتاب تابان آزادی را می‌بیند و برای رسیدن به آن ایستاده است.

در آن سوی مرزهای میهن اما،  نسل رشید و مبارز دیگری قد کشیده است؛ عجبا جوانانی که در تبعید و مهاجرت به دنیا آمده‌اند و بسیاری‌شان شاید هرگز خاک ایران را از نزدیک لمس نکرده باشند، اما ایران را در قلب و وجدان خود حمل می‌کنند! 

برای آنان ایران فقط یک جغرافیا نیست. ایران یک عشق است؛یک هویت است؛یک خاطره به ارث رسیده؛و پیش از همه، یک آرمان آزادیخواهی و تعهد انساندوستی است.

این همان رودخانه خروشان و زلالی است که از نسل بنیان‌گذاران تا نسل امروز جاری مانده است؛

از حنیف‌نژاد به نسل‌های پس از او؛ از خون بنیان‌گذاران به خون دهها هزار شهید سربدار سرفراز ؛
از مسعود رجوی به نسل‌های مقاومت؛ و نیز از مریم رجوی به نسل جوان آزادی‌خواه؛ یعنی ادامه و استمرار مبارزه زنده و‌پویا و خلل ناپذیر  از نسل‌های بنیانگذاران به جوانانی که امروز خود را ادامه‌دهنده این راه می‌دانند و به آن می‌بالند.

این زنجیره مقاومت نسلها در دل توفان‌ها هرگز گسسته نشده. و مشعل فروزان آزادی هیچگاه خاموش نشده است. و این پرچم مبارزه هرگز بر زمین نمانده است.

ده‌ها هزار شهید این مسیر، به‌ویژه سربداران قتل‌عام ۶۷، شاهدان جاودانه این حقیقت‌اند که استبداد می‌تواند جسم انسان را به خاک بیفکند، اما نمی‌تواند آرمان او را اعدام کند.

امروز، با پشتوانه این تاریخ خون‌بار و پرافتخار و با چشمانی دوخته به فردا، در برابر رژیمی ایستاده‌ایم که ایران را به زندانی بزرگ برای مردمش تبدیل کرده است. اما هیچ دیواری، هرقدر بلند، نمی‌تواند روح آزادی‌خواه یک ملت را برای همیشه محبوس کند.

کانون‌های شورشی، جوانان مبارز، زنان و مردان دلیر و پاکباز  آزادی‌خواه در داخل کشور و نسل جوان مقاومت در خارج از ایران، حلقه‌های زنده همین زنجیره‌اند؛ زنجیره‌ای که از گذشته نیرو گرفته و امروز به سوی فردای روشن آزادی امتداد یافته است.

پس در این سالگرد تاریخی، تنها به گذشته نگاه نمی‌کنیم.

ما به آینده مینگربم، به فردایی که در آن استبداد فروخواهد ریخت؛ به روزی که ایران از چنگال ولایت فقیه رها خواهد شد؛

به روزی که مردم ایران خود سرنوشت خویش را تعیین خواهند کرد و به روزی که پرچم آزادی بر فراز ایران زمین، این خانه‌ کهنسال شیر و خورشید به اهتزاز درخواهد آمد.

شصت و یکمین میلاد فرخنده سازمان پرافتخار مجاهدین خلق را به رهبری پاکباز مقاومت، به همه مجاهدان دلیر و حان برکف و کانون‌های پرشور شورشی، به زنان و مردان مبارز ایران، به خانواده‌های سربلند شهیدان و به همه دلدادگان آزادی و عموم مردم ایران که در این سالیان اختناق رژیم انسان ستیز آخوندی، سازمان را در کنف حمایت جانانه خویش گرفتند،  صمیمانه شادباش می‌گویم.

بیش از شش دهه از مبارزه خونین با سربلندی و شعف انقلابی طی شد و  آرمان آزادی همچنان جوان، زنده و پویا است. نسل‌ها به خون درغلتیدند اما شعله های مقاومت هرگز خاموش نشد و پرچم افتخارامیز آن بر زمین نیفتاد و اکنون در دست نسل تازه‌ای به سوی فردا می‌رود.

این راه بی وقفه ادامه دارد. مشعل شرف و آزادیخواهی مقاومت ما همواره در دل طوفانهای ویرانگر زمان روشن است. و این حماسه تا آزادی ایران ادامه خواهد داشت.