گفتگو با پروفسور حسین سعیدیان؛ قسمت اول و دوم؛ رزم اشرف نشان‌ها- دانش در خدمت آرادی

  گفتگو با پروفسور حسین سعیدیان؛ قسمت اول و دوم؛ رزم اشرف نشان‌ها- دانش در خدمت آرادی

 

پروفسور حسین سعیدیان دکترا در علوم کامپیوتر مدیر بخش انفورماتیک در دانشگاه کانزاس

عضو شورای ملی مقاومت ایران

سی خرداد یک واقعه تاریخی در راستای مبارزات مردم ایران برای آزادی

با سلام به هم‌میهنان عزیز و بینندگان گرامی سیمای آزادی، تلویزیون ملی ایران. بسیار خوشحالم که فرصتی دست داد تا گفتگوئی داشته باشیم با آقای حسین سعیدیان، دکتری علوم کامپیوتر، استاد دانشگاه کانزاس، درباره مسائل روز و پژوهش‌ها و تحقیقات و فعالیت‌های ایشان.

آقای سعیدیان از مسائل روز شروع کنیم. در سی خرداد شاهد یک واقعه تاریخی در راستای مبارزات مردم ایران برای آزادی بودیم. تظاهراتی که مقاومت ایران در پاریس برگزار کرد و اطلاع دارم که شما هم به اون‌جا رفته بودین. این تظاهرات رو چگونه دیدید و چه دست‌آورد و پیامی داشت؟

اول چهل و پنجمین سالگرد تاسیس شورای ملی مقاومت ایران را به شما و به همه هم‌میهنانم تبریک می‌گم و هم‌چنین سالروز سی خرداد. تظاهرات امسال توسط دولت فرانسه به خاطر سیاست زشتِ مماشات کنسل شد و با وارد کردن پلیس می‌خواستند که نگذارند هم‌وطنانمون که از سراسر دنیا اومده بودند و تعداد بسیار زیادیشون در میدان وبان بودند، می‌خواستند که جلوگیری بکنند از این تظاهرات. ولی هم‌وطنان با شور و اشتیاق زیاد، مخصوصا هم‌وطنان جوان، جوانان تحصیل‌کرده نذاشتند که سیاست مماشات موفق بشه. نه تنها در میدان وبان بلکه دوستان، هم‌وطنانی که اتوبوس‌هاشون رو در جاهای دیگه متوقف کرده بودند، هرکدام تونسته بودند به یک میدانی، به یک محلی بروند و تظاهرات خودشون رو انجام بدن.

حتی در همون خیابون‌هایی که باعث توقف‌شون شده بودند و اجازه نمی‌دادند حتی از اتوبوس پیاده بشن بعضا.

بله، هرجا که تونستند این تظاهرات‌شون رو انجام دادند و ضدیت‌شون رو با رژیم ولایت فقیه، فاشیسم ولایت فقیه و خواسته‌هاشون که خواسته‌های آزادی و دموکراسی برای ایران هستش رو به خوبی نشون دادند و اون‌چه که بیش از همه چیز توجه من رو جلب کرد، پایداری‌شون بود، مقاومت‌شون بود و این‌که با سر بلند ایستادند و به قول معروف سر خم نکردند و خواسته‌هاشون و اعتراضات‌شون رو با صدای بسیار بلند نشون دادند، تا جایی که حتی پلیس و اشخاصی که اون‌جا بودند، واقعا متحیّر شده بودند که اونا وایسادن مقاومت کردند و می‌دونستند که این حق‌شونه، این مینیممِ آزادی هستش. بسیار زشته که، بسیار واقعا زشته که به خاطر سیاست مماشات بخوان جلوی این هم‌وطنان رو بگیرند و نگذارند که یک اعتراض، یک گردهمایی مسالمت‌آمیز برعلیه فاشیسم مذهبی حاکم در میهن‌مون داشته باشند.

و یکی از یکی از دلایلی که دولت فرانسه اعلام کرده بود این بود که یک سری تهدیدهای تروریستی، اقدامات تروریستی برعلیه تظاهرکنندگان قرار بوده انجام بشه که که هم رژیم (اشاره کردند که هم رژیم) و هم بازمانده‌های رژیم سلطنتی، ساواکی‌ها پشت اون توطئه تروریستی بودند. مینیمم انتظارات این هستش که پلیس باید وارد صحنه بشه و از اقدام تروریستی جلوگیری بکنه، مخصوصا وقتی که مقاومت ایران دو ماه پیش برای این تظاهرات اجازه گرفته بود و تمام مراحل قانونی آن طی شده بود و هیچ‌گونه تضادی نبود و بلافاصله یک روز قبل از تظاهرات اعلام می‌کنند که به خاطر این تهدیدها باید تظاهرات کنسل بشه. به نظرم دلیل اصلی کنسل کردن تظاهرات، همون دنباله سیاست مماشات هستش.

بسیار متشکرم آقای سعیدیان. اما اجازه بدین این سؤال رو هم بپرسم که پیام این تظاهرات چی بود و چه پیامی برای مردم ایران داشت؟

پیام اصلی تظاهرات این بود که مقاومت ایران و هواداران مقاومت ایران به اصطلاح بیدی نیستند که از این تهدیدها بلرزند و هیچ‌وقت کوتاه نخواهند آمد. همین که تو شعارها می‌گن...

سرخم قدغن.

سر خم قدغن و ایستادگی تا آخر، اینو در عمل همیشه نشون دادند و خوشبختانه مقاومت ایران یک الگویی بوده برای این جوان‌ها که اونا هم هم در گذشته و مخصوصا امسال نشون دادند که می‌دونند حق واقعی‌شون چی هستش و حاضرند برای اون حق‌شون بایستند و یک الگوی قهرمانانه و مقاوم برای جوانان ایران باشند که در هیچ شرایطی نباید تسلیم شد.

وقتی جوانان تحصیل‌کرده مقابل سیاست مماشات ایستادند

آقای سعیدیان بپردازیم به موضوع خود گفتگو‌مون، پژوهش‌ها، تحقیقات و کاری که الآن دارین انجام می‌دین. یک به صورت کوتاه از سیر تحصیلات خودتون و تا این‌که به چنین درجه‌ای رسیدین، الآن استاد دانشگاه هستین با دستاوردهای بسیاری که روش صحبت خواهیم کرد.

من دوران تحصیلم رو نسبت به بقیه زود تموم کردم...

در اصفهان.

در اصفهان، بله. در ۱۵ سالگی دیپلم گرفتم و تصمیمم این بود که به آمریکا بیام. ولی چون از لحاظ خانوادگی، از لحاظ مالی در موقعیتی نبودم که به راحتی بیام، بلافاصله بعد از دیپلم شروع کردم به کار کردن، کارهای کارگری در ایران، البته قبل از گرفتن دیپلم هم در تابستان‌ها همیشه کار می‌کردم. که تونستم بیام آمریکا، سال ۷۷ بوده و وقتی که اومدم آمریکا هنوز سنم اجازه می‌داد که به دبیرستان برم، لذا دو سال هم به دبیرستان رفتم و در اون دو سال هم تقریباً هفته‌ای ۵۰، ۶۰ ساعت کار می‌کردم که بتونم یک به اصطلاح ذخیره مادی داشته باشم که بتونم برم دانشگاه. دانشگاه تموم کردم و اول لیسانس طبیعتاً، فوق لیسانس و بعد هم دکترا در علوم کامپیوتر ساینس یا علوم کامپیوتر و بعد از اون از سال ۸۹ میلادی تا حالا استاد دانشگاه بودم که این به اصطلاح استادی درجه‌های مختلف بوده، اول استادیار یا بهش می‌گن اسیسنت پروفسور، بعد اسوشیت و از حدود ۲۵ سال پیش تا حالا به اصطلاح فول پروفسور بودم در دانشگاه کانزاس.

گفتگو با پروفسور حسین سعیدیان؛ قسمت دوم؛ از کلاس درس تا رویای بازسازی ایران

دانش در خدمت آزادی

آقای دکتر، علاوه بر مدارج علمی خودتون که خب باعث می‌شه چنین دانشجویانی رو پرورش بدین، احتمالاً یک عشق و علاقه‌ای به آموزش و خلاصه انتقال آموزش به دیگران هم در این صحنه وجود داره؟

در اصل این‌که شما گفتین، تنها انگیزه... حداقل برای من. می‌گم که استادان طبیعتاً هرکدومشون یک انگیزه خاص دارن؛ همان‌طور که گفتم هرکدومشون شاید دستاورد... بزرگ‌ترین دستاوردهاشونو به یه شکل دیگه‌ای بخوان بیان بکنن و انگیزه‌شون هم که می‌رن دانشگاه فرق می‌کنه. بعضی‌ها واقعاً فقط برای پژوهش می‌رن. ولی برای من، همین‌که شما گفتین، ترنسفر کردن دانش به دانشجویانم شاید این بیشترین انگیزه رو به من می‌داده که در محیط دانشگاه باشم و ادامه بدم. در حالی که فرصت‌های کار کردن در بیرون از دانشگاه هم بود، ولی این بیشترین نقطه مثبتی بود که منو سوق داد به طرف دانشگاه و از اون زمانی هم که به دانشگاه رفتم تا حالا، همیشه خواستم که دانشگاه بمونم و اونجا کار بکنم.

و ان‌شاءالله که این عشق و این علاقه که حتماً می‌دونم این‌طور خواهد بود، در ایران آزاد فردا...

حتماً، بله بهش می‌پردازیم؛ چون واقعاً اون... آقای کلانی، من خیلی کوتاه اشاره کردم به این پروسه تحصیل در آمریکا. باور کنین از همون اول که روی به اصطلاح لیسانسم کار می‌کردم، باور کنین مطلقاً، مطلقاً و مطلقاً هیچ‌گونه انگیزه‌ای برای موندن در آمریکا نداشتم. فکر می‌کردم که لیسانسم می‌گرم و می‌تونم برم و به مردم کشورمون خدمت کنم؛ چه... که اتفاقات سیاه خرداد افتاد، سار... سیاه خرداد ۶۰ و بعد هم این سرکوب و کشتار و این وضعیتی که این چهل و چند سال، چهار... چهار پنج سال گذشته شاهدش بودیم. ولی اون انگیزه خدمت کردن به مردممون و مخصوصاً بعد از این‌که به مقاومت ایران پیوستم، اون انگیزه ده‌ها برابر شده و واقعاً تنها آرزوم هستش که بتونیم ایرانو آزاد بکنیم و نه‌تنها من آقای کلانی، بلکه تمام همکاران ایرانی‌ام که به یه شکلی به مقاومت ایران وصل هستن، باور کنین از هرکدومشون که سؤال بکنین، همین جوابو بهتون می‌دن که تنها آرزوشون بازگشت به ایران و کمک به بازسازی ایرانه. تمام اون دانش و تجربه‌ای که کسب کرده‌ایم رو در خدمت مردممون بگذاریم. حالا باز دوست دارم به این موضوع مجدداً بپردازیم. چون قبلاً سؤال کردین درباره تأثیر کارها و همین‌طور کارهایی که با دانشجویان کردم، دوست داشتم یک نمونه ملموس از نتیجه همکاری خودم با دانشجویانم صحبت بکنم و به یکی از پروژه‌ها اشاره بکنم. یک پروژه خاصو انتخاب کردم به‌خاطر این‌که پروژه... به نظرم پروژه جالبی هستش.

خواهش می‌کنم.

پس اگه بخوام به یک نمونه ملموس از این نتیجه این تربیت مهندسی اسم ببرم و کار کردن با دانشجویان اسم ببرم، به یک پروژه‌ای اشاره می‌کنم که اصطلاح فارسیش می‌شه رصدخانه نیل گرل سوئیفت؛ یک... یک رصدخانه هستش و بخشی از کد برنامه‌نویسی که تو اون پروسه، تو اون پروجکت، تو اون پروژه نوشته شد، این در اصل برای یک تلسکوپ فضایی هستش و در حال حاضر داره دور مدار زمین می‌چرخه. و برای من، این... این تعریف واقعی مهندسی نرم‌افزاره؛ دانشی که از کلاس درس فراتر می‌ره و در پیچیده‌ترین پروژه‌های علمی بشر در فضا خودشو نشون میده. هدف این پروژه هم این بوده، هدف اصلیش شناسایی و تحلیل فوری از انفجارهای پرتو گاما هستش؛ یعنی ردیابی قدرتمندترین و پرانرژی‌ترین انفجارهای کیهانی که اتفاق می‌افته، در هر لحظه می‌تونه اتفاق بیفته و این تلسکوپ به ما اجازه میده که بلافاصله بعد از وقوع این انفجارها، اون‌ها را با جزئیات دقیق رصد بکنیم و کدی که توسط این تیم، تیم دانشجویان نوشته شده بود، یک نقش حیاتی در مدیریت داده‌های این تلسکوپ‌ها انجام میده که بتونه فرآیندشون بتونه مثلاً از این موج‌ها تصویر بگیره، تصویر بگیره که بتونیم تغییرات سریع در دورترین نقاط کیهان را بتونیم به اصطلاح مانیتور کنیم، ارزیابی کنیم و... و این تحولات را از دست ندیم.

وقتی کدهای دانشجویان به اعماق کیهان راه پیدا می‌کنند

بله. بسیار متشکرم به اشاره ملموسی که از فعالیت‌های خودتون و دانشجویانتون پرداختین آقای دکتر. آقای سعیدیان، تجربه شما در حوزه‌های مدیریت کاری و اجرایی، چون شنیدم شما ریاست سنای دانشگاه را هم به عهده داشتین که اگر در این مورد هم توضیح بدین برای اشراف بیشتر خیلی خوبه، چه تغییری در نگاه شما به آموزش ایجاد کرده؟

حضور در جایگاه‌های اجرایی و مدیریتی، نگاه منو به... به عنوان نگاه من به دانشگاه رو به عنوان یک اکوسیستم تغییر داد. سر کلاس، تمرکز روی تک‌تک دانشجویان، روی تدریس هستش، روی انتقال دانش به دانشجویان هستش؛ اما در جایگاه مدیریتی، تمرکزم روی ایجاد ساختارهایی هستش که به کل مجموعه امکان پیشرفت میده، امکان اصلاح میده، امکان جمع‌آوری منافع برای نه‌تنها استادان، بلکه برای دانشجویان میده.

به طور مشخص، منظورتون چیه آقای دکتر؟

به طور مشخص، یک مثال بخوام بزنم، باز من به عنوان رئیس سنای دانشگاه کانزاس انتخاب شدم. این انتخاب شدن هم باز با رأی استادان و رأی تمامی دانشجویان و نه‌تنها دانشجویان و استادان، بلکه کارمندان دانشگاه هستش که بهشون اصطلاحاً استف می‌گن. اینه که این انتخاب توسط استادان، توسط کارمندان دانشگاه و توسط دانشجویان گرفته شد. وقتی ریاست سنای دانشگاه رو داشتم، هدفم این بود که صدای دانشجویان باشم، صدای همکاران باشم و فرآیندهای تصمیم‌گیری را شفاف‌تر و منسجم‌تر بکنم. این تجربه به من یاد داد، به من آموخت که برای یک هدف بزرگ، همان‌طور که در مقاومت ایران هم تجربه کردیم، بیش از دانش فنی، نیاز به هنر مذاکره، ایجاد اجماع و رهبری تیم‌های ناهمگون داریم. این تجربه مدیریتی باعث شده که امروز در مواجهه با چالش‌های آموزشی یا پژوهشی، به جای نگاه صرفاً فردی، از دیدگاه سیستمی نگاه کنیم. سیستمی که نگاه بکنیم، ببینیم مطمئن باشیم که تمامی منافع جمع اونجا گنجانده شده، نه این‌که فقط فوکوس روی منافع فردی باشه؛ یعنی همیشه به دنبال این باشیم که چگونه می‌توانیم موانع را از مسیر همکاران و دانشجویان برداریم تا اون‌ها هم بتونن خروجی خودشون را بهتر ارائه بدن.