احضار آقای بهزاد نظیری توسط پلیس پاریس، یک اقدام عادی اداری یا قضایی نیست؛ این صحنهای تازه از وارونه شدن مفهوم عدالت در برابر چشمان جهان است.
مردی که سالها قربانی زندان، سرکوب و شکنجهٔ رژیم ولایت فقیه بوده، مردی که زندگی خود را وقف دفاع از حقوق بشر، زندانیان سیاسی، خانوادههای شهیدان و صدای مردم ایران کرده است، امروز در پاریس باید پاسخگوی این باشد که چرا نتوانسته در آخرین ساعات، دهها هزار انسان آزادیخواه را از حضور در تجمعی بازگرداند که خودِ دولت فرانسه پیشتر مسیر قانونی و اداری آن را پذیرفته بود.

این عدالت نیست.
این مجازات قربانی به جای مجازات جلاد است.
این بازخواست صدای آزادی به جای بازخواست سیاست مماشات است.
واقعیت آن است که پروندهسازی علیه بهزاد نظیری، تلاشی است برای پنهان کردن حقیقت اصلی: شکست سیاست متعفن مماشات. آنان میخواهند به جای پاسخ دادن به این پرسش که چرا پاریس، مهد تاریخی آزادی، در برابر فشار رژیم آخوندی سر خم کرد، یک مدافع حقوق بشر را به جای سیاستمداران مسئول بر صندلی پاسخگویی بنشانند.
اما حقیقت روشنتر از آن است که با پروندهسازی پنهان شود.
بیست ژوئن در پاریس فقط یک تظاهرات نبود؛ آزمونی بود برای ارزشهایی که فرانسه سالها به نام آنها شناخته میشد: آزادی تجمع، آزادی بیان، دفاع از حقوق بشر و ایستادن در برابر استبداد. اما در آن روز، پاریس بار دیگر نشان داد که وقتی پای معامله با دیکتاتوری دینی حاکم بر ایران در میان باشد، همین ارزشها میتوانند قربانی مصلحت، معامله و مماشات شوند.
این لکه ننگ تا ابد بر پیشانی سیاست پاریس باقی خواهد ماند.
این ننگ، یادآور ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ است؛ روزی که در یک یورش گسترده، نیروهای پلیس فرانسه به مقر شورای ملی مقاومت ایران در اورسوراواز حمله کردند و دهها تن از اعضا و هواداران مقاومت را بازداشت نمودند. آن روز نیز به نام قانون و امنیت، به مقاومت ایران حمله شد؛ اما تاریخ نشان داد که آن پرونده، بیش از آنکه پروندهای علیه مقاومت باشد، سندی علیه سیاست مماشات بود.
امروز نیز همان منطق تکرار میشود.
آن روز میخواستند مقاومت را در اورسوراواز درهم بشکنند؛
امروز میخواهند صدای آن را در پاریس خاموش کنند.
آن روز به مقر مقاومت یورش بردند؛
امروز مدافعان آزادی را به جرم ایستادن در کنار مردم ایران بازخواست میکنند.
اما یک چیز را فراموش کردهاند:
مقاومت ایران از همین زخمها برخاسته است.
بهزاد نظیری یک نام تنها نیست؛ نماد نسلی است که زندان، تبعید، شکنجه، پروندهسازی و فشار را تجربه کرده، اما از دفاع از آزادی مردم ایران عقب ننشسته است. احضار او، احضار یک وجدان بیدار است؛ احضار صدایی است که سالها علیه اعدام، سرکوب و جنایت ایستاده است.
ننگتان باد که پاریس را، شهری که روزگاری مهد آزادی خوانده میشد، فدای سیاست پوسیده و متعفن مماشات کردید.
ننگتان باد که به جای ایستادن در کنار قربانیان رژیم ولایت فقیه، مدافعان آنان را زیر فشار میگذارید.
ننگتان باد که میخواهید مسئولیت یک تصمیم سیاسی شرمآور را بر دوش کسی بگذارید که تنها جرمش ایستادن در کنار آزادیخواهان ایران است.
ما در کنار برادرمان بهزاد نظیری ایستادهایم؛ نه فقط از سر رفاقت و عاطفه، بلکه از سر تعهد به حقیقت، عدالت و آزادی.
اگر لازم باشد، همانگونه که پس از ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، مقاومت ایران از دل سرکوب، کهکشانهای تازهای از ایستادگی آفرید، این بار نیز هزاران کهکشان خواهیم آفرید.
نه پروندهسازی، نه تهدید، نه سرکوب پلیسی و نه معاملههای پشت پرده، نمیتواند صدای مردم ایران و مقاومت سازمانیافته آنان را خاموش کند.
پاریس میتواند یک روز در کنار آزادی بایستد، یا در کنار مماشات شرمگین بماند.
اما ما جای خود را انتخاب کردهایم:
تا آخرین نفس،
در کنار بهزاد نظیری،
در کنار مقاومت ایران،
و در کنار خلق قهرمان ایران برای آزادی.
صدرالدین «صدری» تام
فیلمساز در تبعید ساکن سوئد