ناهید همت آبادی: دلنوشته ای به حرمت حلول «‌ ۶۱ » سالگی مجاهدین

ناهید همت آبادی: دلنوشته ای به حرمت حلول «‌ ۶۱ » سالگی مجاهدین

 

  در همه لحظه های اضطراب و هراس که اتاقهای خانه دلخواسته در اختیار مجاهدین قرار داشت و با  پچ پچ خاموش آنها که هیچ نمیدانستیم اتاقها هم آیا گوش یا موش دارند؟؟!! تا وقتی که آخرین آوای مرغ حق در گلو بشکند و کلیدی با وسواس در قفل خانه چرخیده  مجاهدی خسته تن و جان شیفته با سکوت و احتیاط  تمام ظلمت حیاط  را به سرعت توفان طی کرده  قدم  به راهرو گذارد آن وقت شاید نفسها  از حبس سینه رها شده  لبخندی گذرا از اشتیاق  و شور ناپیدا بر لبها نقش بندد.

حالا از آن سالها بسیار شب و روزها گذشته  اما هنوز من در بهت بی تعریفی که  آرمان « حنیف » با مرزبندی میان استثمار شونده و استثمار کننده قائل و بر آن تأکید ورزید رشد گسترده ی نهال نازک آن روزگار را در گستره ی عظیم امروز آنهم  پس از فرود و فراز خونچکانی که انگار سرنوشت مجاهدین بر آن رقم خورده بود و هست در خلوت تنهایی خویش دیده و آنرا طوری که در ذهن  مرور می‌کنم گاهی حتی به سرم میزند که آیا « حنیف کبیر » وقتی بر تیرک مرگ بوسه ی باور نهاد  بقا و ادامه ی حیات مجاهدین را که طی شش دهه ی آزگار از عمق زندانها و شکنجه گاهها مغرور و سرفراز قد برافراشته و به دوران حاضر رسیده اند  را نیز در ذهن خود  تصویر کرده بود؟؟ بماند که توان بیان من و نگارش واژه هایی از این دست با این قلم سست نه فقط امکان پاسخی مناسب را برایم فراهم نخواهد ساخت بلکه راستش ترسم هم اینست که ندای آزادی ستان مجاهدان که چون سرچشمه ی اعتقاد بی بازگشت قلبی آنان در التهاب و خروشی بی همتا برای رهایی و رفاه  اقوام و اقشار ملت ایران بی اعتنا به وابستگی  مذهبی و سنتی آنهاست را کمی از نظر دور داشته و اینکه مجاهدین  در متن عیان حقیقتی نادر و ناب نه تنها در بیان و گفتار بلکه  در اعمال و نبردی طاقت فرسا در متن تشکیلاتی منسجم و منضبط  طی شصت سال آزگار حضور آرمانی خویش را در برابر چشمان کنجکاو تیز و در برابر گوشهای باز حریص جوری در معرض دید عموم نهاده اند که تراکم مهر فشرده در قلب تک تکشان و شوق آزادی برای رهایی سرزمین اسیر و زندگی سرشار مردم دربندشان نیز با جسم و جانشان چنان عجین شده است که جای تعجب  بهیچوجه نمیماند اگر در دنیای ولنگار هرزه ی امروزه که سنگ روی سنگ اصلاً  بند نیست و سگهای هار را اغلب رها و سنگها را می بندند نه تنها  فاشیسم خون آشام ملایان بلکه  لومپنیسم سلطنتی و «بچه شاه» دوره گرد بیکار و اصحاب بریده اش از آخوندیسم رژیم  نیز از آنجا که نه اهل مجادله معقول سیاسی بلکه حتی فاقد درک و فهم اجتماعی ضروری امروزه بوده و میباشند نیز ناچار به فرموده ارباب محض تعویق قیام و سرنگونی در ایران فقیر و اسیر آب به آسیاب رژیم هار سرریز کرده و «شاه بچه» بجای پاسخ معقول به خبرنگار خارجی دچار خشمی چنان بی عنان میشود که گارد جاویدانش نیز بی تأخیر و تردید  دست اندر کار تهدید و ارعاب خبرنگار آلمانی و البته مثل همیشه سایر دگراندیشان نیز میشوند که در سینه ی سیاه تاریخ هم ثبت است.  

منتها در میانه این میدان بی سر و ته و ولنگار سیاسی  که کهنه استعمار مکار هم طی قرنها نقش ویژه ی خود را بازی کرده و میکند سایر اضداد و دولتهای در خفا مخالف رهایی و استقلال ایران زمین نیز برای دوشیدن ملایان چموش محض کسب منافع و رفاه مردم و میهن خود طی سالهای متمادی با مماشات ننگین چوب زیر بغل رژیم جنایتکار نامشروع  ملایان شدند که نه تنها جنگ و ترور را در سراسر منطقه بلکه  در بخشی از دنیا نیز گسترش داده و جهان را تهایتاً به وضع اسفبار کنونی رساند.

 اما داستان  شرارتهای  نشریات و رسانه های فارسی و اجنبی زبان عمداً نسیانی و سانسورچی  که  در مقابل مقاومت عظیم سازمان یافته ایران داستانی پوسیده و پلید دارند را تنها با عدم پایبندی به پرنسیبهای روزنامه نگاری و شرافت  حرفه ی ژورنالیستی میتوان بر آنها نام نهاد که مثل پدیده ای  نوظهور خاطرات همیشگی دشمنان آزادی و رفاه مردم ایران را در اذهان همه آزادیخواهان جهان زنده میدارد.

مجاهدین خلق ایران مثل شصت سال گذشته و تا  امروز و اینک بی انتظار و چشمداشت هر نوع کمک یا مساعدت از جانب کسی یا جایی در دنیا اما با استقبال فراوان پذیرای حمایتهای سیاسی و معنوی همه ی زنان و مردان شریف جهان بوده و میباشند تا روزی که قیام و سرنگونی نهایی، غول هار بنیادگرایی دینی ایران را سر آخر بدست توانای دلاور کانونهای شورشی با انگیزه و اتکا به قهرمانان مجاهد در اشرف ۳ هموار نموده و تدارک میهن آزاد و آباد فردا، ایرانی بدون شکنجه و اعدام و حقوقی یکسان برای همه ی اقوام و اقشار را با برقراری حسن روابط  فیمابین با همه دول و ملل صلح دوست جهان به ثمر رسانده  محقق سازد به یقین.