پاریس، این بار فقط یک شهر نیست، میعادگاه حافظه یک ملت است.
بیستم ژوئن، سالگرد سی خرداد، روزی نیست که فقط در تقویم ورق بخورد و بگذرد، روزی ست که تاریخ بار دیگر در برابر ما میایستد و میپرسد:
در برابر استبداد چه کردید؟
وقتی آزادی را به زنجیر کشیدند، کجا ایستادید؟
وقتی حقیقت را تیرباران کردند، صدای شما در کدام سوی میدان بود؟
سی خرداد فقط یک تاریخ نیست، مرز میان تسلیم و ایستادگی است، مرز میان آنان که سر خم کردند تا بمانند و آنان که برخاستند تا انسان بماند. نسلی بود با دستهایی خالی، اما با قلبهایی سرشار از ایمان به آزادی، نسلی که میتوانست سازش کند، سکوت کند و معامله کند، اما مرگ را برگزید تا شرف زنده بماند. نسلی که واژههای "صدق"، "وفا" و "فدا" را نه در کتاب ها، بلکه بر دیوار سلول ها، بر طناب های دار، در میدانهای تیرباران و در آخرین نگاه های پیش از اعدام معنا کرد.
امروز، در زمانهای که مزدوران قلم فروش، هرزهگویان شاه و شیخ و تاجران سیاست، واژه ها را آلوده کردهاند، حضور در پاریس فقط یک حضور سیاسی نیست، دفاع از حرمت همان کلمات است. این نسل نگذاشت "وفا" به تملق قدرت تبدیل شود، نگذاشت "فدا" به شعاری توخالی فروکاسته شود و نگذاشت "آزادی" را در بازار معامله سیاست به حراج بگذارند.
آنان که در دهه شصت بر چوبههای دار رفتند، آنان که در قتلعام ۶۷ سربدار شدند، آنان که در خیابانهای ایران گلوله خوردند و آنان که امروز در زندان های خامنهای زیر شکنجه اند، همگی یک پیام داشتند:
ایران را نمیتوان تا ابد در اسارت نگه داشت.
ما به پاریس میرویم تا بگوییم خون فراموش نمیشود، تا بگوییم نام شهیدان را نمیتوان از حافظه تاریخ پاک کرد. هنوز مادرانی هستند که چشم انتظارند، هنوز صندلی هایی خالی مانده است، هنوز زخم هایی هست که هر شب در سکوت میسوزند و هنوز نسلی هست که بر عهد خود ایستاده است.
این گردهمایی، تجمع نوستالژی یا رژه خاطرات نیست، سوگواری صرف هم نیست. این، اعلام ادامه راه است، اعلام اینکه مشعل آزادی از میان خون و خاکستر عبور کرده و هنوز روشن است.
امروز ایران زیر سایه دو ارتجاع زخمی ست، ارتجاعی که با عمامه حکومت میکند و ارتجاعی که میخواهد با حسرت تاج بازگردد. یکی به نام دین و دیگری به نام عظمت گذشته، میخواهند حق حاکمیت مردم را مصادره کنند. اما صدای این نسل روشن و بی ابهام است:
نه شاه، نه شیخ
نه استبداد موروثی و نه استبداد مذهبی
ایران نه ملک خاندان هاست و نه غنیمت ولایت فقیه. ایران متعلق به مردم ایران است، به همان مردمی که دهه ها زندان، شکنجه، اعدام و تبعید را تحمل کردند، اما رویای آزادی را زمین نگذاشتند.
امروز، در جهانی که بسیاری حقیقت را فروخته اند، ایستادن در کنار مقاومت مردم ایران یک انتخاب ساده نیست، موضعگیری در برابر تحریف تاریخ است.
باید به پاریس رفت، برای آنان که هرگز بازنگشتند، برای آنان که بی نام و نشان در گورهای جمعی خفتهاند، برای زندانی سیاسی که هم اکنون پشت دیوارهای اوین و قزلحصار با صدای گام های مرگ زندگی میکند، برای جوانی که در خیابان های ایران فریاد "آزادی" سر داد و گلوله پاسخ گرفت، برای دخترانی که ایستادند تا کرامت زن ایرانی تحقیر نشود و برای نسلی که از هیچ چیز دریغ نکرد، نه جوانی اش را، نه عشقش را، نه خانواده اش را و نه جانش را، برای نسل وحید و پویا و حامد و بابک .
آری، باید به پاریس رفت، زیرا سکوت، کمک به فراموشی است و فراموشی، دومین مرگ شهیدان
حضور در این تظاهرات تنها شرکت در یک برنامه سیاسی نیست، ادای دین به تاریخی است که با خون نوشته شده است. هر گام در خیابان های پاریس ادامه گام های همان نسل شوریده ای ست که در سی خرداد برخاست، نسلی که فهمیده بود آزادی هدیه دیکتاتورها نیست، بلکه باید آن را با رنج، ایستادگی و فدا به دست آورد.
امروز، جای هر ایرانی آزاده، با هر اندیشه و مرام، هر عقیده و ایدئولوژی که دل در گرو آزادی و رهایی ایران دارد و به خط سرخ مقاومت وفادار، در پاریس است.
جای هر انسانی که هنوز به شرف سیاسی ایمان دارد، هر وجدانی که حاضر نیست میان جلاد و قربانی علامت مساوی بگذارد، در پاریس است.
پاریس این بار فقط صحنه یک تظاهرات نیست، میعادگاه همبستگی و وفاداری به آزادی است.
سرزمین دیدار دلهایی است که هنوز برای ایران میتپند، میعادگاه نسلی است که هرگز تسلیم نشد، نسلی که تحقیر را نپذیرفت، زانو نزد و با همه زخم هایی که بر تن و جانش نشست، هنوز ایستاده است.
اینجا، صدای نسلی طنین میاندازد که آزادی را با رنج، تبعید، زندان و خون معنا کرده است، نسلی که در تاریکترین سال ها ایستاد تا چراغ امید خاموش نشود و اکنون، با قامتی استوار، ایران را فریاد میزند.
پاریس این بار فقط یک شهر نیست، نبض تپنده آرزوی ملتی است که آزادی را حق خود میداند و برای آن، از هیچ فداکاری دریغ نکرده است.
بیایید،
با نام زندانیان سیاسی،
با تصویر شهیدان،
با خاطره قتلعامشدگان،
با یاد خاوران و همه گورهای بینام و نشان،
با پرچم آزادی،
و با فریادی که از اعماق یک قرن مبارزه، رنج و مقاومت برمیخیزد.
بیایید تا جهان بشنود:
ایران، اسیر ابدی استبداد نخواهد ماند.
نه تاج، نه عمامه و نه هیچ دیکتاتوری دیگری نخواهد توانست اراده مردمی را که برای آزادی بهای خون داده اند، خاموش کند.
و چه با شکوه ست دیدار دوباره دوستان و یارانی که هنوز امید را زنده نگه داشته اند، همان ها که هنوز باور دارند سپیده از دل تاریکترین شب ها زاده میشود.
امید به دیدار شما در پاریس،
در کنار پرچم هایی که بوی رنج، مقاومت و آزادی میدهند،
در کنار نسلی که هنوز ایستاده است،
در کنار نسل جوانی که هرچند ایران را از نزدیک ندیده و دوران تاریک سلطه شاه و حاکمیت آخوندی را با پوست و استخوان تجربه نکرده است، اما با قلبی شوریده و سرشار از عشق به میهن، برای آزادی و آینده ایران میتپد،
و در کنار رؤیای ایرانی آزاد، دموکراتیک و متعلق به مردم،
نه با امید واهی به جنگ خارجی، بلکه با اتکا به اراده، همت و دستان توانای مردم و مقاومت خونبار آنان