علی امانی: بیاد دکتر کاظم رجوی

 

 

 او

رزمنده‌ی عدالت بود،

بی‌سلاح،

با وجدانِ بیدارِ انسان.

 

کلامش

از زخم می‌آمد،

و گام‌هایش

از مرزِ سکوت و فریاد می‌گذشت.

 

هرجا که ظلم

سکوت می‌خواست،

او

نامِ انسان را

به زبان می‌آورد.

 

او

صدای زندانیانِ بی‌صدا بود؛

صداهایی که

از دیوار عبور می‌کردند

و در جهان

معنا می‌شدند.

 

رنج را با خود می‌برد—

نه برای تماشا،

برای شکستنِ تکرارش.

 

کنارِ حقیقت می‌ایستاد

وقتی دیگران از آن عبور می‌کردند؛

و از دلِ زخم‌ها

گواهی بیرون می‌کشید.

 

زندگی بود—

تا هیچ انسانی

در سکوتِ شکنجه

تنها نماند؛

و گفته بود:

«ما حقوق بشر را

با خونِ خود می‌نویسیم.»

 

و اگر تاریخ

چهره‌ها را از غبار جدا کند،

او

در روشن‌ترین سطرها

خواهد ماند؛

نه به‌عنوان نام،

که به‌عنوان معنا.

و با رفتنش

جهان جمله‌ای ناتمام شد—

که هنوز ادامه دارد:

 

«انسان

باید انسان بماند.»

 

دکتر کاظم رجوی

اکنون

در نگاهِ صدها جوان

ادامه دارد؛

در قدم‌هایی

که بی‌صدا

اما بی‌توقف

راه را ادامه می‌دهند.