مهرداد هرسینی: منتظر السطنته در رویای بازسازی ساواک

 

فرزند شاه مخلوع در سفر خود به سوئد که در تبلیغات دروغین بعنوان « دیداررسمی از پارلمان » این کشور در بوق و کرنا دمیده گردید، یکبار دیگر چهره و اهداف واقعی خاندان دزد و فاسد پهلوی را به مردم ایران و  جهانیان نشان داد.

وی که در یک اتاق جانبی به مساحت تقریبی ۲۰ متر, برای پاره ای از محافظان، کیف کشان، هم کیشان و تنها چند تن از نمایندگان یک حزب دست راستی و افراطی در سوئد سخنرانی می کرد، عامدانه بر این واقعیت که مردم ایران رژیم پدرش را به زباله دان تاریخ انداخته اند، خاک پاشید.

دراین رابطه روزنامه داگنز نی هتر, چاپ سوئد، می نویسد : «در حالی که جنبش مقاومت در ایران در جوهر خود ضداستبدادی است، با دعوت از رضا پهلوی به سوئد به شخصی مشروعیت داده می‌شود که پروژه سیاسی‌اش بر پایه میراث استبدادی استوار است».

این مقاله در ادامه به نقش مخرب رضا پهلوی در جنبش های اخیراشاره کرده و می افزاید : « ما قبلاً این الگو را دیده‌ایم که در خلاءهای سیاسی، شخصی مطرح می‌شود که واقعیت تکه‌تکه شده را قابل فهم کند. مانند وضعیت پس از حمله به عراق که احمد چلبی به‌عنوان چنین جایگزینی ظهور کرد – یک شخص تبعیدی که حضورش در واشنگتن مدتها به‌عنوان نمایندگی در بغداد تعبیر می‌شد ».=

اما اوج این بی شرمی و وقاحت وی آن زمانی است که فرزند دیکتاتور سابق در کنفرانس مطبوعاتی  و در پاسخ به این سوال که « آیا پدرش تاکنون کاری انجام داده که با آن موافق نبوده باشد.؟

بعوض پاسخ به این  سوال کلیدی  و در حالیکه رنگ از چهره اش پریده بود، می گوید که « به نام خانوادگی‌اش، به منشأ و میراث خود و به میراثی که نمایندگی می‌کند، افتخار می‌کند».!!

وی که اکنون در اوج بی بضاعتی و در سایه یک جنگ خارجی، حال و هوای بدست گرفتن قدرت را در سر می پروراند، بدین سان  آن ذات سرکوبگرانه، ضد ملی و ضد ایرانی خود را به نمایش می گذارد، زیرا بیان واژه افتخار که در منطق خود توهین به میلیون ها ایرانی و بویژه زندانیان سیاسی، شکنجه شدگان و قربانیان ستم شاهی می باشد، نشان از این حقیقت دارد که مردم دردمند ایران در فردای هرگونه قدرت گرفتن وی، باید به انتظار برپایی ورژن دیگری از « ساواک آریامهری» تحت نام « نهاد پادشاهی » باشند.

سخن از افتخار!! برای خاندانی است که در سال ۱۳۳۲ با کودتای ننگین ۲۸ مرداد علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق و با دخالت بیگانگان برای ۲۵ سال دیگر قدرت را بدست گرفت، شیرازه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ملی کشور را دستخوش ناعدالتی، سرکوب، سوء مدیریت، دزدی، فساد، رانتخواری و فقرگسترده نمود و درعوض تا توانست اموال ملی و درآمد های حاصله از فروش نفت را به جیب « هزار فامیل» ریخت و یا خود  بغارت برد.

برای نمونه  تا قبل از “ سیاست قطع ید “ از سوی زنده یاد مصدق و به تبع آن ملی کردن نفت ایران ، به کمک محمد رضا شاه بخش عظیمی از  منافع حاصله از نفت، این سرمایه ی ملی ، به جیب دول استعماری میرفت و فقط سهم ناچیزی از آن عاید مردم ایران میگردید. برای نمونه سهم دریافتی ایران از فروش نفت تا قبل از اجرای این سیاست، یک به ده در مقابل انگلیس بود. یعنی از هر ده دلار در آمد حاصله ، نه دلارآن عاید انگلیس  و یک دلار به مردم ایران میرسید. این مبلغ ناچیز نیز بنا بر ارقام موجود، عمدتا خرج دربار و حکومت  شاه و خانواده اش  می شد و یا به دستگاه سرکوب و خرید ابزار آلات و سلاحهای جنگی اختصاص می یافت.  

آری فرزند شاه مخلوع به پشتوانه چنین سیاست های خائنانه و وطن فروشانه پدرش باید « افتخار » هم بکند, زیرا آنچه که وی از تبع این سیاست مخرب بدست آورده، همان « ده ها میلیارد دلار، اموال, جواهرات  و دارایی هایی » است که طی چهل و شش سال خارجه نشینی، هنوز کفگیر آن به ته دیگ خانواده پهلوی نخورده است!!

اجازه بدید تا به نمونه دیگری از نتایج « افتخار آمیز» محمد رضا اشاره کنیم. به یقین همگان از ارگان مخوفی بنام ساواک در زمان شاه اطلاع دارند. سخن از یک سازمان اطلاعاتی و امنیتی تحت نظارت کامل شاه مخلوع و نیز « آتش به اختیار» می باشد که یکی از مهمترین ابزار برای سرکوب جامعه، نیروهای سیاسی مبارز، انقلابی مجاهد و فدائی و دیگر فعالان در زمینه های گوناگون بوده است.

ابعاد شکنجه های وحشیانه علیه نیروهای انقلابی و بویژه زنان و جوانان بحدی بود که سازمان عفو بین الملل در گزارش خود  از آنها با کلماتی مانند « شکنجه سیستماتیک، مرگ های تحت شکنجه، آدم سوزی و یا بازداشتن های خود سرانه » نام برده است.

هنوز تصویر پرویز ثابتی در آن شوهای تلویزیونی و آن اعترافات ساختگی که به مانند دیکتاتوری ولی فقیه صرفا برای قدرت نمایی  و منکوب نمودن جامعه برنامه ریزی شده بودند، در خاطر میلیون ها ایرانی باقی است.

زدن تیر خلاص برسر زندانیان سیاسی  بیدفاع فدائی و مجاهد در تپه های اوین، شلاق، کشیدن ناخن، شوک الکتریکی، دستگاه آپولو,  سوزاندن اسیران انقلابی مانند شهید سعید محسن از کادرهای رهبری سازمان مجاهدین، تعرض به دختران و زنان در زندان ها و یا تولید انبوه پروند های قلابی با هدف گرفتن احکام اعدام برای زندانیان نیز بخش دیگری از این « افتخارات » می باشند که اکنون فرزند دیکتاتوری سرنگون شده بدان « افتخار» نیز می کند.

بنابر شهادت زندانیان سابق سیاسی « یکی از مخوف‌ترین وسایل ابداع شده در ساواک برای شکنجه، دستگاهی موسوم به آپولو بود که در آن سر فرد را وارد یک مخزن فلزی می‌کردند و هم‌زمان بر پاهای وی شلاق می‌زدند یا از شوک الکتریکی استفاده می‌کردند و هنگامی که زندانی از درد فریاد می‌کشید صدای او به گوش‌های خودش بازمی‌گشت و این عمل ناراحتی و درد را در فرد دوچندان می‌کرد». ( سایت ویکی پدیا)

همچنین زندان مخوف اوین که به بعد از سرنگونی شاه به  وراثت خمینی ضد بشرو خامنه ای ملعون رسید، یکی دیگر از « افتخارات» ساواک آریامهری بود. زندانی که در سال ۱۹۷۱ در تپه های اوین ساخته شد و دیکتاتوری شاه بنابرداده های بین المللی هزاران نفر را بدلائل سیاسی، فرهنگی و یا اعتراضات اجتماعی در آن اسیر و شکنجه می کرد.

دراین راستا ابعاد جنایات ساواک بحدی بود که مردم در کوچه و خیابان بر آن نام « قصابخانه » نهاده بودند.

سخن آخر آنکه، آنچه مایه فخر و مباهات برای مردم ایران است، همان تسویه حساب نهایی با یک مهره اجنبی بنام محمد رضا شاه می باشد که طی انقلاب شکوهمند خود در سال ۱۳۵۷ وی و خانواده فاسد آن را به زیر کشیدند. سخن از پادشاهی است که به مانند دیکتاتوری شیخ « مایه ننگ » ایران و ایرانی هستند.