پیوند تاج و عمامه در لجنزار خیانت
افشاگری یک پدر در مورد بازی کثیف بچه شاه و زنش
با مأموران اطلاعات آخوندی علیه مجاهدین
به قلم: غلامحسین مزروعی سبدانی
من غلامحسین مزروعی سبدانی هستم؛ مجاهدی که دهههاست مسیر مقاومت را برگزیده است. من از اوایل انقلاب ضدسلطنتی به مجاهدین پیوستم. سال ۱۳۵۹ سال آخر دوره لیسانس رشته زیست شناسی در دانشگاه اصفهان را سپری میکردم که کودتای ضد فرهنگی خمینی ملعون باعث تعطیلی دانشگاهها شد. یکبار برای مدت کوتاهی در سال 59 و دو بار در سال ۱۳۶۰ دستگیر و 3 سال در زندان دستگرد اصفهان تحت فشار و شکنجه و آزار بودم و با وثیقه آزاد شدم (بدون هیچگونه ندامت). در سال 66 خودم را با خانواده و فرزندانم به پایگاه مجاهدین در کراچی رساندم و سال بعد به قرارگاه اشرف رفتم و در ارتش آزادیبخش لباس رزم و شرف به تن کردم.
در جنگ کویت در سال ۱۳۶۹ فرزندان من عاطفه ۵ ساله، امیر داوود ۳ ساله و موسی ۲ ساله بودند. وقتی بمبارانهای سنگین شروع شد ما خودمان به قرارگاه حنیف (نوژول) در نزدیک مرزهای ایران رفتیم و سازمان بچه ها را با زحمت و هزینه های سنگین به خارجه فرستاد و هیچکدام هرگز و هیچگاه در ارتباط تشکیلاتی با مجاهدین نبوده اند.
اما روز گذشته (۹ فروردین ۱۴۰۵) در اینستاگرام پستی از «یاسمین پهلوی» در مورد دیدار بچه شاه با چند بریده مزدور اطلاعاتی از جمله «عاطفه سبدانی» دیدم که توسط مزدور نفوذی ایرج مصداقی ترتیب داده شده بود. همان مزدوری که من هم یکی از ۱۶۰۶ زندانی از بند رستهیی هستم که در باره سابقه و مأموریت ننگین او و خدماتش برای لاجوردی و اطلاعات آخوندها شهادت داده ایم.مزدوری تشنه به خون که لاجوردی فقط او را از «در عقبی» برای دیدن پیکر آغشته به خون اشرف شهیدان و سردار خیابانی برده بود. در سالهای اخیر هم به صراحت در مورد مأموریت جنایتکارانهاش میگفت که باید مسعود و مریم رجوی را شخصاً بطور فیزیکی در قبر بگذارد. کاری که شاه و خمینی و خامنه ای در حسرتش ماندند!
اما برای من بعنوان یک پدر، دیدن «عاطفه سبدانی» در این جمع کثیف التقاط شیخ و شاه ، دردناک و حاکی از به بازی گرفتن او بود. عاطفه همان کسی است که با لجنپراکنی علیه مجاهدین به بهانه دروغین «کودکسرباز»، سالهاست به خدمتگزاری تمامعیار برای وزارت اطلاعات درآمده و با کتابنویسیهای سفارشی در کنار بچه مزدور دیگری به نام «امیر یغمایی» به سوژهی فیلمهای ساختهی واواک (وزارت اطلاعات) به خوراک تبلیغاتی رسانههای رژیم آخوندی تبدیل شد تا جنایتهای رژیم را در مورد کودکان ایرانی سفیدسازی کند. اما اکنون تحت عنوان «قربانیان مجاهدین» مورد سوءاستفاده بچه شاه قرار گرفته در حالیکه حتی یک روز با مجاهدین سابقه تشکیلاتی نداشته است.
میزبان هم یاسمین پهلوی است که با رفتار و ادبیات بازجویان اوین و بازجوخبرنگارانی مانند «آمنه سادات ذبیح پور» شناخته میشود. او سردمدار شعار فاشیستی مرگ بر ”چپی و مجاهد“ بوده که برای رد گم کنی ”ملا“ را هم بر آن افزوده است! این موجود پلید برای بچه های مجاهدین دل میسوزاند اما آگاهان میدانند او آخرین کسی است که میتواند به مجاهدین درس اخلاق بدهد!
به بچه شاه هم باید گفت مطمئن باش که فشار بر بچههای مجاهدین در حدی نبود که مانند برادر و خواهر کوچکتر تو (علیرضا و لیلا) خودکشی کنند. راست بگو به آنها چه فشاری آوردی؟! آیا به خاطر بالا کشیدن ارثیه آنها بود یا چیز دیگری؟ در هر حال پروندة خودکشی آنها را برای بررسی به شعبه «عدالت انتقالی» ارسال کن!
موجود کثیف دیگر در نمایش بچه شاه و زنش، حضور و نقش مصداقی نوچه لاجوردی و شکارچی مجاهدین در گشتهای دادستانی است که رنگ عوض کرده و حالا در موضع نوچة ثابتی، پادویی این قبیل نمایشات بچه شاه را برعهده دارد. چنانکه گفتم ۱۶۰۶ زندانی سیاسی از بند رسته، که بیش از ۱۰۰ نفر آنها شکنجهشدگان ساواک شاه هستند ، سالها پیش با فاکتها و دلایل انکار ناپذیر، مأموریت این مزدور نفوذی را افشا کردند. به ویژه آقای فریدون ژورک که شاهد نوشتن کتابهای سفارشی لاجوردی علیه مجاهدین توسط این مزدور بوده است.
به راستی وقتی بچه شاه علناً میگوید «تکیهگاهم پاسدارها و بسیجیهاست»، پیوند خوردن او با پسماندههای اطلاعات آخوندها و مزدوران پروژهی کودکسرباز، کاملاً طبیعی است. بیدلیل نیست که خود رژیم هم در تظاهراتها، لمپنهای سپاهی و بسیجی را وارد میکند تا به نفع رضاشاه و بچه شاه شعار بدهند و در صفوف مردم تفرقه بیندازند.
البته مردم آگاه ایران و پیشتازان مقاومت هوشیارند. این نمایشهای حقیر، تنها روسیاهیِ کسانی را ثبت میکند که برای جبران ورشکستگی مطلق خود، خون شهیدان را وجهالمصالحهی دریوزگی در دربارِ پهلوی و آستانبوسیِ وزارت اطلاعات کردهاند.
قطار قیام با شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» از فاشیسم مذهبی و سلطنتی عبور کرده است.