در ادبیات بارها این سئوال مطرح میشود که سقوط انسان در چاه تبهکاری آیا پایانی دارد؟ آیا حدی برای رذالت متصور است ؟ این سئوال بیشتر از اذهانی بیرون میزند که خود فرد برای تعریف انسانیت خودش به مرزهایی پای بند است. خوب و بد را تعریف کرده و به آن اعتقاد دارد. این انسان از صدمه زدن به دیگران ، نه از ترس قانون ، بلکه از احترام به ارزش انسانی خودش ، خودداری میکند.
نظام های دیکتاتوری تلاش میکنند که با شکنجه همین شاقول و تنظیم نهادینه در انسان را از او بگیرند. در هم شکستن افراد بخشی از مقوله ی مبارزه در نظام های دیکتاتوری هست که مملو از داستانهای جگر سوز و همزمان آموزنده هست.
اگرچه تاریخ همواره از مقاومت قهرمانان در زنجیر یاد میکند ، اما هستند خائنینی که گوشه ای از این تاریخ را به خود اختصاص داده تا مثل نفرینی و هشداری عمل کنند.
در تمامی جوامع بشری همکاری با دشمن ضد بشر و لو دادن یاران و همرزمان یکی از سخیف ترین خیانتها محسوب میشود، حتی در تاریخ مبارزات معاصر در دهه های اخیر در این مورد مواردی هست که این خیانت را از دشمنی نظام حاکم، محکومتر میدانند.
در تاریخ مبارزات مردم ایران هم افرادی بوده اند که نام آنها شناخته شده است، نه بخاطر مبارزه، بلکه به خاطر خیانت بی نظیر آنها به نزدیک ترین افراد و جنبشی که به آن تعلق داشته اند.
ایرج مصداقی بدون هیچ شکی ، بدنام ترین خائن در تاریخ معاصر ایران هست. بیش از هزار زندانی سیاسی شهادت داده اند که مصداقی بیشترین همکاری ها را با دستگاه اعدام لاجوردی و نهاد های اطلاعاتی رژیم را داشته است. اما او مانند یک فرد درهمشکسته به گوشه ای نخزیده و به قصیل تر خویش بسنده نکرده است ، او از روز اول آمده تا در خدمت به سیاهترین ساختار اطلاعاتی این رژیم ضد بشری، رهبری و سازمان اصلی مخالف این نظام را مورد تهاجم قرار بدهد. تمامی هم و غم او نابودی مرزبندیهای واقعی سیاسی گروهها با رژیم ضد بشر ولایت فقیه است. او همه چیز را در هم ریخته و با ترویج دروغ و شایعات و تهمت و ضد اطلاعات جعلی، باعث دلسردی مردم وجوانان شده، چرا جنگ روایت ها، بخش مهمی از نبرد را تشکیل میدهد.
با اوج گرفتن قیام ها و ورود آنها به فاز سرنگونی، رژیم لازم دیده از هر محوری سرعت گیر بسازد. ظهور این فرد در تجمع بچه ی شاه با شعار فاشیستهای جنگدومجهانی یک میهن، یک رهبر و یکپرچم البته باعث شد که ماهیت سلطه طلبان به عنوان یک جریان نئو فاشیستی بیشتر آشکار بشود . رقم سازی جنون آسا نشان داد که این جماعت برای هیچ حقیقتی ، احترام ندارند و ککشان هم نمیگزد که به عنوان جاعل و دروغگو و بی پرنسیپ معرفی شوند.
تا اینجا ی کار بحث سیاست بود و ابتذال حاکم بر باند اطراف بچه ی شاه که ملغمهی از دروغ و دغل و توهین به مخالفین و منتقدین را ارائه داده بودند .
اما وقتی بچه ی شاه غرق در توهم و سوار بر موج رسانه ی های استعماری یک گروه تحت عنوان عدالت انتقالی را معرفی کرد و در آن جمع ، مصداقی که نه تحصیلات حقوقی دارد و تجربه ی او خدمت کردن در گشتهای سپاه و دادستانی ، در لو دادن زندانیان مقاوم، در همکاری با جرثومه ی جنایت مثل لاجوردی در زندان اوین و دیگر جنایتکاران در دیگر زندانها هست، در کنار بچه ی شاه ایستاده که پیام بدهد که وقتی بچه ی شاه شعار مرگ بر مجاهد میدهد، منظورش جدی است!
او که در دفترچه ی اضطرار( بخوانید استبداد) خود را به عنوان حاکم مطلق العنان معرفی کرده و سررشته ی تمامی امور را به خود واگذار کرده و در رویای ایفای نقش سلطان صاحبقران است، اکنون حکم تاسیس عدالتخانه ی را داده که در همان قدم اول چیزی جز دادگاههای انقلاب ضد اسلامی خمینی را ، به یاد نمی آورد. کاریکاتور حکم حکومتی بچه ی شاه ، با توجه به واقعیات جامعه ایران عاقبتی جز این ندارد مضحکه خاص و عامبشود، اما خالی بودن دست وچرتکه ی هآمایونی از همین انتصاب مصداقی به عنوان داروغه ولایت ، آشکار میشود. هیچ حرمت حقوقی، سیاسی ، اداری ، قضایی، رعایت نشده است . حتی به کم حوصله گی ملوکانه، هم رحم نکرده اند.
حکم حکومتی بچه ی شاه، بادکنک عظیم همه تبلیغات سرسام آور رسانه ی را خودش راسا سوراخ میکند! همه چیز بر همان پاشنه ی فرسوده ی دیکتاتوری با یک داروغه ی جلاد که قصدش ارعاب و ترویج شکنجه و اعدام هست میچرخد! بچه ی شاه هیچ چیز جدیدی برای ارائه ندارد ، نه تنها بقچه اش خالی است ، اصلا بقچه ی در کار نیست. بدنام ترین تواب تاریخ معاصر ایران، با حکم حکومتی بچه ی شاه چه ارمغانی آورده است جز اینکه او ضابط قضایی حکومتی خواهد شد که بر اساس نقض اساسی ترین حقوق بشر خود را تعریف میکند!