« حکم حکومتی »!! فرزند شاه مخلوع، مبنی بر تشکیل« کمیته تدوین مقررات عدالت» شوی مضحکی است که خودش خودش را رسوا می کند.
با نگاهی به داده های «بیت سلطنت» از راه اندازی این شو مسخره که صرفا با هدف هیاهو و جو سازی براه افتاده، درآن چهرههای ردیف شده ای مانند شیرین عبادی و یا مزدور ایرج مصداقی، فرزند خلف اسدلله لاجوردی بعنوان مشاور به چشم می خورند.
به یقین انتخاب عامدانه همکار لاجوردی و تیر خلاص زن در زندان اوین بعنوان مشاور، سخن از آن دارد که در نبود هرگونه چهره مقبول و مطرح در جامعه، دستان فرزند شاه مخلوع برای چیدن میز قدرت به چه میزان خالی و در بی بضاعتی مطلق بسر می برد.
پرونده سیاه مزدور مصداقی که با شهادت صدها زندانی سیاسی، از همکاری های وی با دوایر اطلاعاتی و امنیتی رژیم آخوندی در لو دادن، تورهای خیابانی و زدن تیر خلاص بر زندانیان سیاسی اسیر، برملا گردیده، به یقین لکه ننگی برای بقایای ساواک بویژه شخص رضا پهلوی بعنوان رئیس پرویز ثابتی میباشد.
همچنین باید تاکید نمود که ورود شیرین عبادی به دستگاه پروپاگاندای فرزند شاه مخلوع آنهم در شرایطی که جامعه انقلابی ایران ضمن رد هرگونه دیکتاتوری، خواهان رسیدن به حاکمیت مردمی و نه سلطنت و یا خلافت مورثی می باشد، نشان از عمق این واقعیت دارد که وی به چه میزان « تشنه قدرت » و رسیدن به « پست و مقام » در هرگونه تحول احتمالی به نفع فرزند شاه مخلوع است.
موضعگیری های وی طی سالیان اخیر و زدن پاندول میان بخشی از حاکمیت مانند اصلاح طلبان قلابی، رفسنجانی، آخوند شیاد خاتمی و یا روابط حسنه با باند مافیایی نایاک و اخیرا نیز رفتن به آغوش جنگ طلبان افراطی مانند فرزند شاه مخلوع، تماما موید عدم « تعادل روحی و روانی » برای فردی است که در سال 1386 بصراحت گفته بود « مرده شور شاهنشاه آریامهر را ببرد، من هیچ وقت و درهیچ کجا نگفته ام که جانباز شاهنشاه آریامهرهستم»!! ( سایت ایرانیان انگلیس 28 بهمن 1386)
به یقین بیان این جملات از سوی وی دروغی بیش نبوده و نیست، زیرا بدلیل افشاگری های رژیم آخوندی علیه وی، آنهم بخاطر همکاری با ساواک شاه علیه انقلاب ضد سلطنتی، فشار بقدری بود که ناچارا دست به دروغ پردازی و تبرئه نمودن خود از « مراتب حق شناسی و سپاس به پیشگاه اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر » گردیده است.
همچنین باید اضافه نمود، دگردیسی اخیر وی نیز ریشه در پدیدار شدن « باد جهانی » دارد که چنین افرادی را به مانند بوتهای بی بته و بی هویت به هرسو سوق می دهد.
بدین سان شیرین عبادی این علامت را به بیرون ساطع می نماید که برخلاف تمامی ادعا های کاذب پزهای قلابی برای حقوق بشر، نه به خواست عموم برای نقش مردم و جامعه در تحولات، بلکه تنها خواهان « دخالت خارجی » در امور کشور بوده و راهی بجز ادامه جنگ و خون ریزی، خرابی و ویرانی برای میلیونها هموطنان بی دفاع مان، با هدف رسیدن به قدرت را جستجو نمیکند.
رفتن بسوی فرزند شاه مخلوع و بقایای دیکتاتوری سلطنتی نیز یک دهن کجی آشکار به مردم ایران و بویژه خانواده های داغدار، بازماندگان شهدا، قربانیان و زندانیان سیاسی در دو رژیم استبدادی شاه و شیخ می باشد.
وی که طی بیش از سه دهه عامدانه و آگاهانه بر کشتار دگر اندیشان، زندانیان سیاسی و عقیدتی و ملیت ها مهر سکوت بر لب زده بود، اکنون با انتخاب بازماندگان دیکتاتوری شاه، چهره و نیت واقعی خود را برای ادامه نقض حقوق بشر در ایران، بر همگان روشن نمود.
حال باید از متولیان جایزه صلح نوبل سوال نمود که بر اساس کدامین معیارها و اصول پایه ای برای صلح جهانی، به چنین فردی در دایره « جنگ طلبان»، جایزه ای را اعطا کرده اند که اساسا در آن جایگاه قرار ندارد!!, آنهم درزمانیکه رفتار، کردار، مواضع سیاسی و گفتار وی، تماما در چارچوب حفظ استبداد، حال حاکم و یا مغلوب، سکوت علیه بی عدالتی، مفاد و کنوانسیون های جهانی حقوق بشر قرار دارند.