سرانجام در پی فشارهای منطقه ای و بینالمللی و بویژه از فردای لیست گذاری سپاه تروریستی پاسداران از سوی اتحادیه اروپا، خامنه ای درمانده پرچم سفید برای « مذاکره مستقیم » را بلند کرد.
مسعود پزشکیان ، تدارکچی ولی فقیه در این رابطه با سیاه نمائی و برای بدر بردن ولی نعمت خود از تبعات عقبنشینی گفته است :«با توجه به درخواست دولتهای دوست در منطقه برای پاسخ به پیشنهاد رئیسجمهور آمریکا جهت مذاکره، به وزیر خارجه دستور دادم در صورت وجود فضای مناسب و عاری از تهدید و به دور از توقعات بیمنطق، زمینه مذاکره عادلانه و منصفانه بر اساس اصل عزت، حکمت و مصلحت را در چارچوب منافع ملی فراهم سازد». ( سایت حکومتی انصاف نیوز 14 بهمن 1404)
خاطرمان هست که خامنه ای کودک کش قبل از این زانو زدن ، بکرات مدعی شده بود که « نه جنگ می شود و نه مذاکره می کنیم »، اما به گفته بسیاری از کارشناسان، این عقب نشینی نه از سر قدرت، بلکه بدلیل ضعف مطلق رژیم ، آنهم از فردای قیام پرشکوه دیماه صورت گرفته است.
بدین سان باید تاکید نمود که دیکتاتوری ولی فقیه بدلیل وجود بحران انقلابی در داخل، قتل عام قیام آفرینان و از دست دادن تمامی پایگاه اجتماعی و نیز فشار و تحریم های بینالمللی از خارج، اکنون راهکاربرای خرید وقت را در راه اندازی دور دیگری از مذاکرات جستجو می نماید.
به یقین مهم ترین هدف برای ورود طرفهای درگیر برای مذاکره با رژیم آخوندی در وهله نخست کاهش تنش و جلوگیری از بروز درگیری نظامی در منطقه است. این واقعیت را می توان درتمایل کشورهای منطقه (مانند مصر، قطر، عربستان و امارات) برای مشارکت در این دور از گفتگو های روز جمعه بخوبی رویت نمود. .
ایندور از مذاکرات ( احتمالا در ترکیه یا قطر)، از منظر رژیم آخوندی باید «منصفانه و برابر»!! و صرفا در چارچوب « برنامه هسته ای » صورت بگیرد ، یعنی طرف مقابل از دیگر خواسته های خود دست بردارد.
دراین رابطه پاسدار شمخانی ، مشاور ولی فقیه ، بدستور خامنه ای تاکید کرده است: « هیچ دلیلی برای انتقال مواد غنی شده به خارج از ایران وجود ندارد و نگرانیهای آنها قابل رفع است. این در واقع کیک زردی است که به 60 درصد کاهش یافته؛ احتمال بازگشت به 20 درصد وجود دارد. بنابراین، نیازی به این همه دردسر و این مراحل پیچیده برای انتقال این مواد خطرناک به خارج نیست.»
وی سپس می افزاید : « یکی از شرایط مذاکرات این است که فقط به مسئله هستهای محدود شود». ( سایت حکومتی دیدبان ایران 14 بهمن 1404)
بدین سان آنچه که دیکتاتوری ولی فقیه میخواهد ، حفظ « توان گریز هسته ای » با 400 کیلو اورنیوم غنی شده 60 درصدی و احتمال!! بازگشت قدم به قدم آن به 20 درصد می باشد، بطوریکه مواد غنی شده در داخل کشور و زیرساخت های فنی همچنان دست نخورده باقی بمانند.
در چنین سناریویی رژیم آخوندی همچنان در وضعیتی خواهد بود تا سریعا و در هر زمان ممکن قابلیت بازگشت به غنی سازی 60 درصدی را دوباره راه اندازی نماید. لذا این جملات بدان معنا هستند که به زعم دیکتاتوری سطح غنی سازی آن قابل مذاکره است، اما اصل آن نه.
در مقابل ایالات متحده می گوید، مشکل سطح نیست، مسیر و مقصد است، حتی غنی سازی 20 درصدی هم در صورت تداوم، تهدید تلقی میشود. لذا باید تاکید کرد که این اختلاف فنی نیست، بلکه امنیتی بوده و با تاکتیکهای موقتی قابل حل نبوده و فقط سطح را کم میکند.
بدین سان آنچه را که خامنهای در سبد مذاکرات قرار داده ، پائین آوردن سرعت هسته ای، احتمال اجازه نظارتهای بین المللی ، البته بسیار محدود، اما سانتریفیوژ های به وضعیت خود باقی مانده و دانش غنی سازی در ایران حفظ و ادامه یابد.
براین منطق صورت مسئله اصلی همچنان بوقت خود باقی خواهد ماند ، زیرا بدلیل وجود « 400 کیلو اورنیوم غنی شده 60 درصدی» و نیز در سایه تشدید برنامه « غنی سازی برای ساخت بمب و پروژه موشک های بالستیک و نیابتی های رژیم در منطقه» از هم اکنون احتمال رسیدن به یک توافق جامع ، کامل و بلند مدت بسیار ضعیف ارزیابی بنظر می رسد.
براین منطق آنچه را که رژیم آخوندی برنامه ریزی کرده، انجام مذاکرات « گام به گام » بوده تا نه تنها سایه هرگونه فشار برای حمله احتمالی نظامی را از سر سپاه پاسداران کم نماید، بلکه فراتر از آن، با مذاکرات طولانی برای خرید فرصت تا دوره رئیس جمهوری آمریکا در کاخ سفید به پایان رسیده و این کشور وارد دور دیگری از انتخابات شود.
از منظر دیگر موشکهای بالستیک برای خامنهای و سپاه پاسداران از جمله خطوط قرمزِ میباشند و در اینجاست که شکاف میان طرفین عمیق تر میگردد. براین منطق پروژه موشکی رژیم، حلقهی « اتصال هستهای به تهدید واقعی» است که در صورت عدم توافق برسر آن میتواند هر توافقی را که برد، دقت و توسعه موشکی را نادیده بگیرد، در هاله ای از ابهام قرار دهد.
در یک فرمولبندی اجمالی باید تاکید کرد که از دید ایالات متحده پروژه بمب هستهای بدون موشک یک تهدید بالقوه بوده ، اما پروژه موشک های بالستیک بدون هستهای، تهدید قابل مهارمی باشد.
سومین پنجره نیز همان حمایت رژیم آخوندی از نیروهای نیابتی با پمپاژ دلار، تسلیحات، موشک، پهپاد، مستشاری و آموزشی میباشند. این همان پاشنه آشیل برای ولی فقیه است که بدلیل ضعف مفرط نظامی، حمایت و راه اندازی از نیروهای نیابتی و تروریستی در منطقه تا شاخ آفریقا را « غیرقابل مذاکره » میداند، در حالیکه از فردای سقوط مهم ترین خاکریز های رژیم در منطقه، بویژه سقوط بشار اسد خونریز، ایالات متحده خواستار خلع سلاح باقی مانده این نیروها ، بویژه در لبنان و عراق گردیده است.
به موازت این نکات نیز باید به واقعیتی بنام فشار تحریم ها بر اقتصاد رژیم آخوندی اشاره نمود. دیکتاتور خون ریز بخوبی به این نکته واقف است که در صورت بی عملی و عدم ورود به مذاکرات جدید، فشار نظامی و نیز تحریمها تشدید خواهند شد، امری که به افزایش تورم و ادامه سقوط ارزش پول ملی واقتصادی درایران دامن زده وبدین سان مناسب ترین بستر را برای قیام های دیگر مهیا می نماید.
لذا از هم اکنون می توان گفت که اختلافات عمیق درباره مسائل کلیدی همچنان پابرجاست. این همان نکته کلیدی برای ایندور از « مذاکره برای مذاکره » می باشد که خامنه ای درمانده راه اندازی نموده است.
لذا در تمامی محور های یاد شده ، علائم و نشانه ها سخن از آن دارند که اولا خامنهای بدنبال راه اندازی سیاستی بنام « نه جنگ، نه صلح » بوده تا در سایه آن به سیاستهای مخرب خود همچنان ادامه دهد. اما بدلیل وجود شکاف بسیار عمیق میان طرفین، ضعف رژیم آخوندی در داخل، منطقه و بینالمللی و سقوط تمامی شاخصهای مالی و اقتصادی، از هم اکنون میتوان پیش بینی نمود که میدان مانور و هرگونه « برد – برد» برای ولی فقیه بسیار محدود و حتی غیر ممکن می باشد.