بسیار فرخنده و مبارک در این ایام تلخ، بالاخره پس از بیش از سه دهه، به یُمنِ تلاشها و فعالیتهای مقاومت و به برکت مبارزات جانانه ملت ایران برای نیل به آزادی، به ویژه خونهای پاک و بی گناهی که در دی ماه امسال بر سنگفرش خیابانها نقش بستند، سیاستِ کثیفِ مماشات با حکومت منفور ولایت فقیه به ته خط رسید و در پی یکی از شدیدترین اقداماتِ بین المللی علیه رژیم، سپاه شرورِ پاسداران، وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا شد.
از آنجا که سپاه صرفا یک نیروی نظامی نیست، در سیاست و اقتصاد کلانِ مملکت نقش اساسی دارد و همیشه به عنوانِ دولت سایه تحت نظارت مستقیم ولایت فقیه، عمل کرده است، این نام گذاری ضربه ای سخت بر پیکر رو به اضمحلالِ نظام آخوندی وارد نموده و کل حاکمیت باید بهای بسیار سنگینی بابت این مُهر تروریستی بپردازد.
این جمله از پیام رهبر مقاومت در 9 بهمن ماه، به خوبی گویای یک راهگشایی بزرگ، پس از تروریستی اعلام شدن سپاه، در زمینه براندازی حکومتِ فاسد و تبهکار به دست مردم و مقاومت ایران است:
" اما اکنون جهان به حقانیتِ مبارزه ما با فاشیسم دینی و حق دفاع از خودِ این خلق ستمدیده و تسلیح فرزندانش در صفوف ارتش آزادی گواهی می دهد".
از این به بعد تکلیف مردم ایران و صد البته جامعه جهانی، با یک نیروی اهریمنیِ تروریستی، واضح تر و روشن تر از همیشه است.
خمینی در نوفل لوشاتو:
خمینی پیش از آنکه قدم نحس و شومش را بر خاک گلگونِ سرزمین ما بگذارد، در "نوفل لوشاتو" زیر درخت سیب می نشست و با آرامش کامل و بسیار سنجیده، با سیل خبرنگارانی که از سراسر جهان خود را به آن محل می رساندند، سخن می گفت و به سوالات آنها پاسخ می داد.
او بارها تاکید می کرد که در ایرانِ آینده آزادی بیان، آزادی احزاب و مطبوعات وجود خواهد داشت و کسی به خاطر عقایدش تحت فشار قرار نخواهد گرفت. می گفت: در حکومت اسلامی، حتی کمونیست ها هم در بیان عقیده خود آزادند.
از عدم دخالت روحانیت در حکومت و از حقوق زنان می گفت و تصویری از یک جمهوری دموکراتیک، به نمایش می گذاشت.
اما پس از حضور در ایران و نشستن بر تخت سلطنت مطلقه فقیه، ماهیت اصلی و اهریمنی اش از پشت انبوهی ریش بیرون زد و معلوم شد که اهریمنی پلید خزیده بر زیر عبا و عمامه، انقلاب ضد سلطنتی ملت ایران را به یغما برده است. فرمان شکستن قلمها و برپا کردن چوبه های دار را صادر کرد و البته بعدها هم در کمال وقاحت گفت که "خدعه" کرده است.
احیای فاشیزم سلطنتی در قلب اروپا:
امروز که حکومت ولایت فقیه رو به قبله است و نفسهای واپسینِ آن به شماره افتاده، طفلِ شصت و چند ساله شاهِ مدفون، با توسل به پروپاگاندایی که برایش تدارک دیده اند، می خواهد انقلابی که در راه است را بالا کشیده و ولایت مطلقه را به سلطنت مطلقه تبدیل نماید.
با توسل به استعمار و بسیج کردن لمپن هایی از نوع شعبان بی مخ ها و از جنس ملکه اعتضادی ها، که هیاهو و جار و جنجال و فحش های چاله میدانی آنها هر شنونده ای را به شرم و حیرت می اندازد و با تهدید تمام کسانی که به گونه ای دیگر فکر می کنند، آنهم نه در خیابانها و کوچه پس کوچه های میهن، که درست در قلب شهرهای اروپای متمدن، بر آنند تا "جاوید شاه" را به زور در حلقوم خلایق فرو کنند.
سوال اصلی این است: خمینی که با آن همه صبر و متانت در فرانسه آنگونه در باره آینده ایران سخن گفت، نتیجه اش شد آنچه که دیدیم و دیدید و خونهایی که تا همین امروز هنوز از سنگفرش خیابانها پاک نشده اند. این ها که از همین حالا، غوره نشده مویز شده اند، برای هر که نظرش شبیه آنها نیست، خط و نشان می کشند و با حمله و هجوم و فحش و ایجاد جو ارعاب و مرگ بر این و مرگ بر آن، حتی تهدید به بیرون کشیدنِ پیکرهای مبارزان دوران شاهِ مدفون از قبرها و آتش زدن آنها می کنند، اگر فردا خدای ناکرده به قدرت برسند، می خواهند چه گلی به سر ایران و ایرانی بزنند؟!
آیا وقاحت بی حد و شمار آنها در فریادِ این شعار، قابل قیاس و اندازه گیری است؟ " این آخرین نبرده، ساواکی بر می گرده". یعنی می خواهید ملت بساط اطلاعات سپاه و دستگاه وزارت اطلاعات را با پرداخت هزینه از جان و خون زیباترین و رشیدترین فرزندانِ خویش جمع کند و آن را با ساواک شما جایگزین نماید؟! زهی بی شرمی بی حد و حصر!
مردم ایران که تحت شدیدترین بمبارانهای تبلیغاتی استعماری-ارتجاعی قرار گرفته اند، باید تا جایی که ممکن است، چماقداران و پاسدارانِ عربده کشِ سلطنتی را بشناسند و کلیپهای مربوط به تهدید و فحاشی و حمله و هجومِ این اراذل و اوباش تاج نشان را ببینند، تا خیلی خوب متوجه شوند، که در زیر آن کت و شلوار و کروات شیک هم می تواند یک اهریمن تاجدار، درست مثل همان اهریمن و ضحاکِ عمامه دار، جا خوش کرده باشد.
"مردم به هوش
آنک حشرِ وحوش".
انقلاب ملی!
تا قبل از قیام جانانه شهریور ماه 1401، از طرف اعوان و انصارِ سلطنتِ مدفون، کلمه انقلاب تبدیل شده بود به یک واژه ممنوعه. نامش که برده می شد، گُر می گرفتند و از خود بی خود می شدند. در هنگامه خیزش انقلابی 401، که بوی کباب به مشام شاه پرستان رسیده بود، واژه انقلاب از بند و بستِ اینها آزاد شد و با تکیه بر آن خیز برداشته بودند تا با سوار بر امواج خونِ شهیدانش، خودشان را به کاخ نیاوران برسانند.
امروز و طی قیام دی ماه 1404 یک پسوندِ "ملی" هم بر آن افزوده اند، تا خود را سردمدار "انقلاب ملی" نشان دهند. اینها اگر ذره و اندکی شعور سیاسی داشتند، می دانستند که هر خیزش و قیامی، زمانی "انقلاب" نامیده می شود، که به پیروزی رسیده و تغییرات اساسی شاملِ (سرنگونیِ کامل حاکمیت) را در پی داشته باشد.
در خصوص پسوندِ "ملی" هم باید گفت این جماعتی که از همین حالا برای بخش عظیمی از ملت ایران تحت عناوین "تجزیه طلب" و "چپی و مجاهد" و "پنجاه و هفتی ها" خط و نشان کشیده اند را چه به قرقره کردن واژه "ملی"! دست شاه و شیخ از واژه های مقدس "انقلاب" و "ملی" کوتاه.
البته نیاز به توضیح نیست که اینها از فهم و درک معنای واقعیِ واژه ها به شدت عاجزند. در غیر این صورت از کودتای سیاه و ننگین 28 مرداد 1332 با کارگردانیِ استعمار و پادویی آخوندها و قمه کشهایی مانند شعبان بی مخ ها و بدنامهایی مثل ملکه اعتضادی ها، تحتِ عنوان "قیام ملی" نام نمی بردند.
طبیعتا قیامها و خیزشهای قهرمانانه ملت ایران، از انقلاب مشروطه تا بهمن 57 و طی سالهای اخیر تا همین دی ماه گذشته، زمینه های یک انقلابِ کبیر، اصیل و مردمی را مهیا کرده اند. انقلابی که این دفعه بارِ دو انقلاب بزرگ در گذشته را به دوش کشیده و یکجا، شیخ و پسماندگانِ شاه را با هم و برای همیشه، از صحنه سیاسی و تاریخِ ایران، حذف خواهد کرد.
هر چه پر توان تر باد، اتحاد نیروهای پیشرو، در تقابل با تروریسم و فاشیزمِ افسارگسیخته شیخ و شاه
مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر.
هادی مظفری