عشق یعنی حریم آغوشَت
ای عزیزدلِ من، ای ایران
ای همه آرزوت رفته به باد
خسته شد تیغ وُ تیر وُ داغ وُ درفش
بس که بر جان خستهات افتاد
پیکرت زخمی از خیانتِ دوست
شَرحه شَرحه دلت از این بیداد
در شِگِفتم که زیر اینهمه دَرد
لحظه ای هم نمیکشی فریاد
میکنم درک حال وُ روزِ تو را
زیرِ دست عدویِ بی بنیاد
در میانِ غمِ تو پیچانم
شَوی آیا دَمی ز غم آزاد؟
عشق یعنی حریم آغوشت
من یکی شهروندِ عشقآباد
جز پیامِ خوش رهاییِ تو
حرف دیگر نسازدم دلشاد