« یک میهن، یک پرچم، یک رهبر»
قدرتِ لحظهای خیابان برای گذشتهای آغشته به خون —
جمعیت میگذرد، ردّ خون میماند.
سر دادن شعار «یک میهن، یک پرچم، یک رهبر» در مضحکهی بروکسل، توسط توابی تشنهی خون مبارزان که در زندان رژیم بر شرف خود چوب حراج زد، نمونهای روشنٍ دیگری از رذالت سیاسی است.
ایرج مصداقی شناگر قابلی که در سال ۶۷، در استخرِ پشت تصویرِ مصاحبهی لاجوردی، برای نمایشِ اوضاعِ بهظاهر آرام زندانها پس از کشتار، «کرال سینه» میرفت، امروز در آبی که پسر شاه ریخته، همان سبک را ادامه میدهد.
مصداقی در جریان اعتراضات سه سال پیش، همزمان با رسوایی موقعیت و گذشتهی خود، برای توجیه و تبری از سابقهی ننگینش در زندان و وضعیت پادرهوای سیاسیاش، ناچار شد با لودگی جایی در ته صف اتوبوس «سلطنتطلبها» برای خود دستوپا کند. پس از افتضاح فراخوانِ دیکتهشده به پسر شاه و شکست پروژهی حقنهکردن او به جنبش اعتراضی، علیرغم هیاهوی میدیای نرخبهروزخور که به بهای قتلعام معترضان، سرخوردگی و مرعوبسازی جامعه تمام شد، ایرج مصداقی بار دیگر با همان متد محبوب «رژیم اسلامی» وارد میدان شد؛ متدی که در آن، مخالفان نیمپهلوی و جنگطلبان به «خونشویی جمهوری اسلامی» متهم میشوند و گوینده، در هیأت لاجوردی، با عربدهکشی و تهدیدِ «مقابلهی یکتنه و سخت» ظاهر میشود.
به این ترتیب این بار هم، این عجوزهی غرغرو با یک تیر دو نشان میزند: از یکسو دم وفاداری برای «رهبر برگزیدهی خلق آریایی» تکان میدهد و از سوی دیگر، جریانات واقعی سرنگونیطلب را آماج لعن و نفرین قرار میدهد. کماکان عربدهکشیهای او نثار تمام احزاب راست و چپی است که به تحلیل شیادانهی بازگشت سلطنت پهلوی خندیدهاند؛ همانها که بهزعم رژیم «منافق و ملحد»اند و از نظر مصداقی «فرقهای و چپِ وامانده».»
شاگرد لاجوردی، با عربدهکشی در نمایش بروکسل، بار دیگر ثابت کرد که فرومایگی سیاسی صرفاً به مزدوران رسمی «۲۰:۳۰» محدود نمیشود. این نارسسیست افراطی، با شعار «یک میهن، یک پرچم، یک رهبر»، بیش از هر چیز در پیِ مطرحکردن خود و تسویهحساب با مبارزانی است که ماهیت او را افشا کردهاند و امروز در برابر حقنهکردن جریان مرتجع و فاشیست سلطنت، نقدی قاطع و ایستاده دارند.
اکنون زمان آن رسیده است که سیرک مصداقی و مرتجعینی که جنبش آزادیخواهی مردم ایران را به گذشته فرا میخوانند، در همان لجنزار دفن شوند.
راستش بر توابٍ تشنه به خون، که استاد شناگرش لاجوردی بوده ـ حرجی نیست؛ این شارلاتان سیاسی، به مزدوری، اتهامزنی، تخریب و قلدری عادت کرده است، حتی آنگاه که پای جانش در میان نباشد. همانند گربهای که حتی اگر خاک را آلوده نکند، باز از سر عادت پاهایش را به عقب میکشد و خاک میپاشد. اما بیتردید، بر پامنبرنشینان «چپ» او که این چهرهی عریانِ مزدوریِ ارتجاع پهلوی را میبینند و همچنان یار غار ماندهاند، حرج بسیار است.
مینو همیلی ۱۰ بهمن ۱۴۰۴