آیا انقلاب یک پدیده تجاری نیست؟
آیا نمیتوان جایگزین و رهبری واقعی جامعه را کنار زد و یک کالا-رهبر را سالها در کارخانههای غرب ساخت و از خارج وارد کرد و به جامعه تحمیل کرد؟ آیا نمیتوان بدون هیچگونه تلاش و نثار، صرفا بخاطر وجود یک ژن در ساختمان بدن، خود را آراست و با دلبری از قدرتهای خارجی، برای ربودن قدرت تلاش کرد؟
مگر پاسخ این پرسشها در گذشته ایران «بله» نبوده؟ و مگر تجربه هم نشده است؟
رضاخان که حتی خیلی سوابق بدتری هم در ضدیت با مردم ایران مثلا در مزدوری برای سپاه روس در محاصره تبریز هم داشت را ژنرال آیرون ساید انگلیسی برگزید و بزرگش کرد و به تختی نشاند که مردم ایران سرنگونش کرده بودند.
محمدرضا را هم وقتی حکومت ملی منتخب مردم روی کار آمد و میرفت تا یک حکومت دموکراتیک در ایران برقرار بشود مگر انگلیس و آمریکا با کودتا برنگرداندند، و با کمک آخوندهایی مثل کاشانی و چماقدارانی مثل شعبان بیمخ دوباره به تخت سلطنت ننشاندند؟
مگر وقتی مردم ایران با راهگشایی فداییها و مجاهدین مسیر مبارزه مسلحانه در پیش گرفتند و شعار استقلال و آزادی سردادند، دستی از آستین غرب و صدایی از بوق بیبیسی در نیامد و خمینی را به مردم ایران قالب نکرد؟
مگر همین حکومت آخوندی وقتی قیامهای مردم در مشهد و قزوین در دهه هفتاد به راه افتاد، خاتمی را با شعبده اصلاحات به کرسی ننشاندند تا یک دوره دیگر مردم را بفریبند و حکومت ولایت فقیه را استمرار ببخشند؟
پس میتوان گفت امروز جای نگرانی هست! شاید یک خمینی دیگر با تاج روی کار بیاورند....
پس چرا نباید نگران بود؟، و پس چرا میگویید تاریخ تکرار نمیشود؟ و اگر این واقعیت جامعه ایران بوده و این نگرانی واقعی است، چه باید کرد؟ آیا مردم ایران محکومند که مرتبا نمایش ربودن رهبری انقلابشان را تماشا کنند؟ و سالها بعد دوباره از رازهای زدوبندهای پشت پرده باخبر شوند؟
در پاسخ باید گفت: چرا! این نگرانی واقعی است. اما واقعیتر از همه اینها یک حقیقت دیگر هم هست؛ و آن، تحولی است که در دل جامعه ما، در گذر از این چاهها و چالهها، ریزریز و گام به گام رخ داده.
باید نگاه پویا به جامعه پویا داشت. به حقایقی که، در دود و دم ایجاد شده، شاید فراموششان میکنیم نگاه کنیم:
-مردم مجموعهای از چوبهایکبریت چیده شده کنار هم نیستند که بتوان همواره برایش منجی جعلی تراشید و وارد کرد.
- قوانین تغییر جامعه سختترین و علمیترین قوانین هستی و تکامل است.
- فرایند پیدایش انقلاب واقعی و رهبری واقعی در هر جامعهای بر سختترین قوانین تکامل جامعه متکی است.
-مردم یا ملت یا خلق، تودههای بیتفاوت و بیتغییر نیستند که همواره بتوان هر کاری با آنها کرد.
-نظریه درست انقلاب از لای کتابها و یا از راهروهای تالارگری و از گفتگوهای پشت پرده و از تبلیغات فریبکارانه که مخارجشان توسط استعمار پرداخت می شود در نمیآید.
برای تماشای تحولات حقیقی ملت ایران در صدوپنجاه سال اخیر و برای درک و شناخت ملت کنونی ایران باید به عاقبت آن چالهها که بر سر راه ملت کندند هم نگاه کرد.
مگرهای زیر را در پیشگاه اندیشه شما میگذارم:
مگر پس از به انحراف بردن انقلاب مشروطه، جنبشهای مصممتر و مترقیتری چون جنبش مسلحانه جنگل گیلان و جنبش خیابانی در تبریز و کلنل پسیان در خراسان از دل جامعه سرنکشید؟
مگر از دل همان ملتی که غرب کلاه سلطنت بر سر مشروطهاش گذاشت جنبش ملی سربرنیاورد و مگر همان ملت نبود که در سی تیر ۱۳۳۱ به دفاع از حکومت ملی مصدق قیام کرد؟
مگر تنها چند سال پس از سرکوب خونین قیام خرداد ۱۳۴۲ سازمانهای پیشتاز مبارزه مسلحانه، چون فداییان و مجاهدین از دل جامعه ایران نجوشیدند و ساواک و حکومت دیکتاتوری ژاندارم منطقه را نلرزاندند؟
مگر سه سال پس از انقلابی که خمینی فریبکارانه حکومت مستضعفینش نامید تنها در تهران پانصدهزارتن در دفاع از آزادیها در سی خرداد خروش آزادی برنداشتند؟
مگر قیامهای بزرگ مشهد و قزوین ووو ده سال پس از شروع مقاومت مسلحانه در جامعه ایران رخ نداد؟
مگر ده سال پس از قتل عام سی هزار تن از جوانان ایران در زندانها، قیام دانشجویان و مردم در تیر ۱۳۷۸ از همان جامعه و از همان دانشگاههای زیر نظارت بیست نهاد سرکوب و تفتیش عقیده سرنکشید؟
مگر همین مردم ایران به فتنههای شیادانه و دینفروشانه اصلاحطلبی رفسنجانی و خاتمی با شعار «اصلاحطلب دیگر تمام است ماجرا» پاسخ ندادند؟
مگر فواصل قیامهای مردم ایران از ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ پیاپی کوتاهتر نشد؟
مگر ملتی که چند صد هزار کشته در کرونای خامنهای ساخته داد، دوباره در قیام ۱۴۰۱ قیام ششماههای را برپا نکرد؟
مگر همین قیام ۱۴۰۴ که از اعتراضات بازار شروع شد در فاصله چند روز به قیام مسلحانه شهرها و اقوام و جوانان شورشگر شهرهای ایران تبدیل نشد؟
یک نگاه به دو تصویر بیندازید؟ یکی تصویر جامعه ایران در دوران محمدعلیشاه قاجار و آخوندی مثل شیخ فضل الله یکی تصویر ایران امروز!
امروز مگر ملت ایران هم از سلطنت شاه، و هم از ولایت دجالانه فقیه عبور نکرده و خواستار دموکراسی وجدایی دین از دولت نیست؟
آیا این همان مردمند؟ این همان ملت است؟
من به عمد از حضور مقاومت بزرگ ایران سخن به میان نیاوردم. اما بگویید آیا اعضای این مقاومت بزرگ که پنجاه سال در برابر سختترین سرکوبها و فتنهها و توطئهها ایستادگی کرده و از آتشها و ترورها و بمبارانها گذشته، فرزندان همین مردم ایران نیستند؟
مگر کانونهای شورشی پس از قتلعام مجاهدین در اشرف در ۱۳۹۲ از جامعه سر نکشیدند و در فاصله ی ده سال به تمام ایران گسترش نیافتتذ؟ این جوانان از خارج از ایران صادر شدهاند یا فرزندان همین مردمند؟
مگر ملت دیگری در جهان، جنبشی همچون جنبش هزاران هموطن پشتیبان مقاومت ایران در سراسر دنیا دارد. مردمانی که در خارج از خاک میهنشان هر روز در خروش و فریاد و تلاش هستند و عظیمترین تظاهراتها را در پایتختهای دنیا شکل میدهند.
و سرانجام در بالاترین دستاورد، کدام ملت در میان ملتهای خاورمیانه هست که پنبه ارتجاع و دینفروشی اسلام زیرپرده دین را زده باشد و عمامههای ریاکاری را از سرهای شیخان ولایت فقیه بپراند و آبدارچیهایش، قضات خونخوار عمامهدار را با سرب داغ مجازات نماید؟
نتیجه این که: حقیقتی در نهاد جامعه ما پیاپی راه رفته. پیاپی بزرگتر شده. از فریبهای غرببنیاد تاج و دجالگریها و زدوبندهای دینفروشانه عمامه عبور کرده است. این حقیقت همچنان وجود دارد. کسی که دودودمهای بوقهای استعماری و فتنهگریهای پلیدان نوین، دیدش را تار نکرده، با یقینی استوار به راه خود ادامه میدهد. به عظمت ملت ایران و به اراده مقاومت این ملت تکیه میکند و با آرامش و اطمینان و متانت راه درست و ایمان خود به راهبرد این ملت و این مقاومت را با ارادهای محکمتر میپیماید. او میداند که «حقیقت خود را بر همه چیز تحمیل میکند». میداند که کتاب خدا نیز از کلمه طیبهای سخن گفته که مانند درختی پاک ریشه در تاریخ و جامعه دارد و به رغم زمستانها و طوفانهای پیاپی میروید و میبالد و میوههای آگاهی و رشد و پیشرفت به مدارهای والاتر را بار میآورد.
بله! نگاهی به سیمای جامعه ایران در ۱۵۰ سال پیش و مقایسه آن با جامعه امروز ایران به هر چشم بینای حقیقت میگوید: آن شجره خبیثه بیبنیادی که ناگهان بصورت دست ساز از خاک استعمار برمیجهد قرار و پایداری نخواهد داشت. و خداوند تنها اعتقاد و ایمان و تعهد ثابتقدمان راه حقیقت را پشتیبانی میکند و ستمگران زمانه را خوار و بیمقدار خواهد کرد.