عبدالعلی معصومی: «رستم» ایران زمین

 

      ۵۴ سال پیش، در روز اوّل شهریور ۵۰، ساواک شاه در یورش وحشیانه به پایگاههای سازمان مجاهدین خلق بیش از صدتن را دستگیرکرد. محمّد حنیف نژاد، بنیانگذارسازمان، دوماه بعد در اواخر مهرماه به دام مأموران ساواک افتاد. در روز دستگیری او، ساواک همه اعضای مرکزیت سازمان را در یکی از بندهای اوین گردآورد. منوچهری (ازغندی)، سربازجوی اوین، خطاب به محمد حنیف نژاد، که کَت بسته در میان جمع نشسته بود، گفت: «دیگرتمام شدید!» درحالی که از شادی این پیروزی در پوست خود نمی‌گنجید. او و همپالکیها و «اعلیحضرت قَدر قدرت»! با این پندار خام سرمست بودند که مجاهدین به پایان خط رسیده اند و دیگر پنجه مخالفی در برابرخودکامگیهایشان نخواهند داشت.

     هنگامی که در سحرگاه خونرنگ چهارم خرداد ۵۱، سردار جاودان آزادی ـ محمد حنیف نژاد ـ به همراه دو بنیانگذار دیگر سازمان، شهیدان پاکباز سعید محسن و اصغر بدیع زادگان، به فرمان شاه پرپرشدند و در دل تاریخ و فرهنگ ایران زمین به جاودانگی پیوستند، دفتر حیات مجاهدین، در ذهن خام خیالان به کلّی بسته شد و سرمستی شاه و اَیادیش به اوج خود رسید.

     هفت سال پس از این یکّه تازیهای اهریمنی، شاه و ساواک و رژیم پوشالیَش در آتشفشان قیام خلق قهرمان ایران دود و نابود شدند، امّا، مجاهدین، سرفراز و بلندنام، بر پل بازوان توانمند خلق از زندان «شهریارتاجدار»! به اقیانوس جوشان خلق بپاخاسته و پیروزمند پیوستند.

***

    وقتی انقلاب ۵۷ به پیروزی رسید، میلیون در میلیون مردم داغدار و بلارسیده، «در نگاه خمینی آیینه یی می دیدند به وسعت آزادی»؛ در نگاه مردی که می آمد تا «دروازه های بسته» را بگشاید و بهاران آزادی را، در کران تا کران میهن در خون غرق، میهمان کند. همه بر این باور بودند که: «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید».

     خمینی بر فرش خونرنگ اعتماد یک خلق داغدار بر مسند قدرت تکیه زد. وعده‌های او، همه، امیددهنده و اعتمادبرانگیز بود، ازجمله، در نخستین سخنرانیش در «بهشت زهرا»: «... می خواهیم مملکت دارای نظام ناشی از ملّت باشد... خونهای جوانان ما برای این ریخته شد که ما آزادی می خواهیم... ای مردم! بیدار باشید... بر همه واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس مؤسّسان درست کنیم» (کیهان، ۱۲بهمن۱۳۵۷).

    روز ۱۶بهمن۵۷ نیز که مهندس بازرگان را به سٍمت نخست وزیر دولت موقّت معرّفی کرد، گفت: «... ما یک حکومت عادل می خواهیم؛ حکومتی که نسبت به افراد، علاقمند باشد و عقیده اش این باشد که باید من نان خشک بخورم مبادا یک نفر در مملکت من زندگیش پست باشد، گرسنگی بخورد. ما چنین حکومت عدلی می خواهیم ایجاد کنیم...» (کیهان، 17بهمن57).

  امّا، خمینی و سرکردگان رژیمش، در عمل، به دیدگان مردم مشتاق و منتظر آزادی خاک پاشیدند و در اندک زمانی ریسمان اعتمادشان را، به کلّی، گسستند و بسا فراتر از شاه سرنگون، بساط دار و درفش و تازیانه و کشتار را گسترند.

  امّا، مجاهدین نیز نه تنها در مَحاق نماندند بلکه در دو سال و نیم اوّل حکومت آخوندی, که راه فعالیّت سیاسی، کم و بیش، باز بود، گسترده و گسترده ترشدند و به چنان توانمندی دست یافتند که تهدیدی تردیدناپذیر برای موجودیّت رژیم نوپای خمینی شدند.

    پرچم خونرنگی که حنیف نژاد برافراشته بود، نه تنها بر زمین نماند، بلکه مسعود رجوی میراثدار به حقّ او، آن را بسا بالابلندتر به اهتزاز درآورد.

    خمینی که در آینه گستردگی و توانمندی مجاهدین حتمیّت سرنگونی رژیم سراسر جور و جنایتش را آشکار می دید، به ریشه کن کردن تمام عیار آنها فرمان داد و هر فضا و روزنه فعالیّت سیاسی و آزادی طلبانه یی را، به کلّی، بر آنها بست و به وحشیانه ترین شیوه به قَلع و قَمع آنان پرداخت. مجاهدین, به ناگزیر، رنجبارترین راه مبارزه را برگزیدند و برای تحقّق آرمان آزادی در میهن به داغ و درد نشسته، پنجه بر قبضه سلاح فشردند و با حدّاکثر فدا و پاکبازی، جانشان را در طَبق اخلاص نهادند و در میدان رزم رویاروی و در شکنجه گاهها و میدانهای تیرباران و در سخت ترین تنگناهایی که مبارزه نقد جان و فدای تمام هستی و خانمان می طلبید، با پاکبازی حدّاکثر، سر به پای آرمان آزادی ایران زمین نهادند و دو باره، گل امید و اعتماد را در دلها و جانهای مردم به جان آمده و داغدار، امّا مشتاق آزادی، پروراندند و منادیگر طلوع بهاران سرشار از خرّمی و آبادی و آزادی شدند.

   خمینی تا توانست، باقساوتی تصوّرناپذیر مجاهدین را به جوخه‌های تیرباران سپرد یا در زیر سوزان‌ترین شکنجه‌ها شرحه شرحه کرد یا در قفسهای تنگ و در سیاهچالها زندانی کرد که دیّاری از آنها را در هیچ دیاری باقی نگذارد تا بارگاه دجّالگری و جور و جنایت ولایت مطلقه فقیه و استبداد شوم زیرپرده دین، بی دغدغه، هم چنان بردوام بماند.

  امّا, مجاهدین در زیرشدیدترین اختناق و سرکوبی آخوندی نه تنها از میان نرفتند بلکه هرروز بیشتر بالیدند و تناورتر شدند و قد کشیدند.

     وقتی حربه سرکوبگریها و کشتارها کارساز نشد و خمینی، خود، درمیدان رویارویی با مجاهدین و مردم به پاخاسته ایران ناتوان ماند، دستهای پنهان قدرتهای برون مرزی، که بقای رژیم سفاک و ایران سوز آخوندی منافعشان را تأمین می کرد، از هرسو، به یاریش شتافتند. این یاری رسانیها در شرایطی بیشتر شد که رژیم درمانده و پا به گور، هم در جبهه داخلی با اعتراضهای گسترده و مقاومتها و مبارزات پیگیر مردم تحت ستم ایران رو به رو بود و تشت دجالگریها و رنگ و نیرنگهای شیّادانه اش از بام دنیا فروافتاده بود، و هم، در جبهه جنگ ضدمیهنی و ویرانگر ـ که جز خمینی و ایادیش احدی خواهان ادامه آن نبود ـ هرروز ناتوانتر می‌شد و حریفش، عرصه‌های جدیدی را در این زمینه فتح می‌کرد.

مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی با شعار صلح و آزادی و به عنوان نیروی تعیین کننده داخلی، جام زهر آتش بس را به حلقوم خمینی ریختند. خمینی برای حفظ نظامش حکم قتل عام همه مجاهدین سرموضع در زندانها به خط خودش نوشت. حکمی که در همان زمان منتظری قائم مقام خمینی آن را «بزرگترین جنایت» دانست که سبب«منفور شدن ولایت فقیه» می‌شود و دنیا  ما را محکوم می‌کند..

منتظری نوشت و گفت مجاهدین اشخاص نیستند یک نوع منطق هستندکه باکشتن از بین نمی روند بلکه ترویج می‌شوند. منتظری در همان زمان سخنانی رو در رو با رئیسی و نیری و پورمحمدی اعضای هیأت مرگ در قتل عام ۶۷آنها را کسانی توصیف کرد که مرتکب بدترین جنایتها شده اند.

 خمینی منتظری را عزل کرد و خطاب به او نوشت که شما کشور را بعد از من از طریق لیبرالها به مجاهدین خواهی داد و صلاحیت رهبری نداری. خامنه ای که بعد از مرگ خمینی از ترس حملة مجاهدین یکشبه ولی فقیه شد، سیاست نابودی و حذف و شیطان سازی از مجاهدین را در رأس سیاستهای رژیم قرار داد و هرگونه رابطه و حمایت از مجاهدین را در روابط داخلی و بین المللی رژیم «خط قرمز» اعلام کرد.

بیانیه سالانة شورای ملی مقاومت در مرداد ۱۳۹۸در فصل هفتم زیر عنوان «تروریسم و شیطان سازی علیه مقاومت سازمانیافته،گریزگاه خامنه ای برای حفظ نظام و برون رفت از بحران»، می‌نویسد: «سیاست راهبردی ولایت خامنه‌ای علیه مقاومت سازمان­یافتة مردم ایران و بر محور آن سازمان مجاهدین خلق ایران، بر دو مؤلفة حداکثری و حداقلی استوار است. نابودی کامل فیزیکی، سیاست حداکثری رژیم در مقابله با مقاومت است و سیاست حداقلی آن، مهار مقاومت و مجاهدین خلق است. استفاده از تروریسم و شیطان سازی، سیاست کاربردی رژیم برای رسیدن به هدف است. بررسی اقدامات رژیم، نشان می دهد که رژیم در محور مهار و نابودی، ایستگاههای متعددی جاسازی کرده که در هریک از آنها امکانات مختلف داخلی و جهانی با صرف هزینه‌های آن به کار گرفته می‌شود.

آخوند دژخیم محمدجعفر منتظری، دادستان کل ولایت می گوید: " خبرنگاران عزیز، نویسندگان و هنرمندان باید دقت و همّت بیشتری روی این امر مهم مصروف بدارند و چهرة [مجاهدین] را بشناسانند... نباید بگذاریم جامعه و نسل جوان غافل باشند"  (خبرگزاری میزان، ۱۷ بهمن۱۳۹۷).

 محمدحسن روزی‌طلب، مصاحبه گر کتاب " ستراتژی و دیگر هیچ" ، که دست اندرکار چند مستند و برنامة تلویزیونی علیه مجاهدین است، می گوید: " مهمترین گروه ضدنقلابی که با جمهوری اسلامی درگیر شد و ضربات سنگینی را به نظام و مردم وارد کرد و منشأ بسیاری از تحولات بود، سازمان مجاهدین خلق بود... کارنامه سازمان منافقین را اگر در سالهای اخیر بررسی کنیم می‌بینیم که خیلی از ضرباتی که نظام خورد از کانال سازمان بود... روایت کردن تاریخ سازمان و عملکرد سازمان در این جنگ خیلی مهم است"  (تلویزیون شبکه چهار رژیم، ۷ تیر ۹۸)...

در مورد راه اندازی شبکه های گوناگون توسط وزارت اطلاعات، هاشم خواستار، نمایندة معلمان آزادة ایران، در ۳۰ تیر ۱۳۹۸نوشت: " گروه فرزانگان توسط ارتش سایبری، برای شکار آزادیخواهان به­وجود آمده است... از همکاران خواستم که هوشیار باشند که این گروه توسط ارتش سایبری به­وجود آمده است".

 نمایندة معلمان آن­گاه به ذکر دو موضوع بسیار قابل توجه دیگر در بارة خط قرمز رژیم و در بارة پسر شاه پرداخته و می‌گوید: " در روز ۱۹ آبان ۹۷ که نیروهای امنیتی با فشار ملت قهرمان ایران مجبور شدند مرا از بیمارستان روانی سینا آزاد کنند، دو نفر از نیروهای امنیتی به سراغم آمدند و از من خواستند که چون سازمان مجاهدین خلق از تو حمایت کرده اند، باید بر علیه آنها بیانیه بدهی و خط قرمز ما رهبری هم نیست بلکه سازمان مجاهدین خلق است. به آنها گفتم یعنی حکم اعدام خود را امضا کنم؟ آنها را به مقاله­یی که در حمایت از معلم زندانی آقای عبدالرضا قنبری نوشته بودم و روز دستگیری یعنی اول آبان منتشر کرده بودم، حواله دادم. باز پارسال در اردیبهشت ۹۷ که مأموران اطلاعات به باغم آمدند، از من پرسیدند که چرا با شاهزاده رضا پهلوی همکاری نمی کنی؟ می­خواهی الآن شمارة موبایل شاهزاده را بگیریم که با او صحبت کنی؟ که گفتم: نه».

 معلم زندانی تصریح می کند که «غرض از نوشتن این مقاله، حمایت و یا مخالفت با تشکیلات خاصی نیست بلکه بیان حقایق است تا هر کس بداند که در کدام اردوگاه مبارزه کرده و آیا دموکرات واقعی‌ست یا دموکرات کوتوله ... ".

 وی سه هفته بعد از نوشتن این مقاله بار دیگر در 20 مرداد 98 دستگیر شد. واضح است که اطلاعات آخوندی او را به­شدت برای پس گرفتن این اظهارات تحت فشار قرار می­دهد».     

   تلاش بی‌امان و دامنگستر شاه و شیخ و همه همپشتان داخلی و خارجی شان، همچنان وقفه ناپذیر ادامه یافت و آنان، همعنان و بی وقفه، تا توانستند بر پیکر در خون غرق مجاهدین و همگامانشان, داغ و درد تازه‌یی نشاندند و هر یاوه‌یی را که در چنته اهریمنی‌شان یافتند و شایسته ذهن و زبان پلید خودشان بود, نثار آنان کردند تا این رزمندگان آزادی از راهی که در پیش دارند باز مانند و خودکامگی و استبداد، بی هراس و مانع, بر پیکر دردمندان و رنجبران بی یار و یاور ایران زمین در بند، تازیانه بکوبند و تَسمه از گُرده مردم ستم کشیده بکشند و جور و ستم, همچنان, بردوام باقی بماند و دروازه بازار پررونق چپاولها و «بردنها و بردنها», بی راهبند, بر همان پاشنه همیشگی بچرخد.

 

کانونهای پاکباز و برانداز  شورشی

     خامنه ای، دجّال پا به گور، روز ۲۸ اردیبهشت۹۹در هشداری برای بسیجیان بیم خورده مفلوک، مجاهدین را تهدید اصلی امنیّت نظام نام برد و گفت: «همه به ‌این توجّه داشته باشند که آنها روی جوان ما کار می‌کنند، سعی می‌کنند که از جوان ما سوء استفاده کنند، آنها، همه، این را دنبال می‌کنند و برای این برنامه‌ریزی می‌کنند».

   دغدغه دجّال، که خواب و آرام را از او  گرفته، قیامِ در تقدیرِ گسترش یابنده یی است که نه تنها سرِ بازایستادن ندارد بلکه هرچه می گذرد، شعله ورتر و گسترده تر می شود.

   سرکوب وحشیانه قیام آبان 98 و طرحها و ترفندهای سرکوبگرانه پاسدارنشان پس از آن نیز نتوانسته است این جوشش عظیم انفجاری جامعة به پاخاسته و پا در رکاب را ذره یی فروکش دهد.

   در وضع فلاکتباری که مردم به جان آمده از فقر و گرانی سرسام آور و بلاهای خانمان برانداز دیگر گرفتار آنند و هیچ فریادرسی از سوی رژیمی که تمام دستمایه های مردم و سرمایه های ملّی را به تاراج برده است، نمی بینند، هر روز شتابانتر از روز پیش، به راه حل شورشگری و براندازی نظام سمت و سو می‌یابند.

    قیام دلیرانه مردم سراسر ایران در آبان ۹۸، عزم پولادین مردم به جان آمده ایران را برای سرنگونی تامّ و تمام نظام سفّاک ولایتِ ایران سوز، به روشنی، نشان داد؛ قیامی که پرچمداران پاکباز آن کانونهای شورشی و پاکبازان هزار اشرف مجاهدین بودند و تا نابودی کامل رژیم ضدایرانی ولایت رجّالگان، دمی آرام نمی گیرند. 

یکی ویژگیهای قیام آبان ۹۸ سازماندهی آن بود. حمله به 4هزار مرکز بسیج، سپاه، انتظامی و حوزه‌‌های جهل و جنایت، شعله‌ یی از خشم عصیانی مردم به جان آمده بود. مردم ۸۰ پایگاه بسیج را با خاک یکسان کردند. در شیراز مردم با لودر می‌خواستند تا درِ زندان‌ها را باز کنند.

   ـ آخوند ذوالنّوری، رئیس کمیسیون امنیّت ملّی و سیاست خارجی مجلس ارتجاع: «یک پایگاه بسیج را ۵۰ نارنجک اشک‌آور زدند تا بتوانند تسخیر کنند ... تیم‌هایی که با ‌شماره سه، بتوانند قفل را بشکنند بروند تو. یک تیم می‌آمد این کارها را انجام می‌داد، تیم بعدی می‌آمد کار بعدی را انجام می‌داد. طرف می آمد در خیابان جلوِ ماشین را می‌گرفت همین‌که چهل ـ پنجاه نفر جمع می‌شدند، جیم می شدند از داخل جمعیت، می‌رفتند پایگاه بعدی. مثلاً، در سراسر کشور در یک روز، ما ۸۰۰ نقطه درگیری داشتیم که توان نیروها را تقسیم کنند. اینها آموزش دیده بودند؛ موتورسوارهای آنها، خیلی‌هاش، مسلّح بودند».

   ضربه قیام آبان، آنچنان سنگین و هولناک بود که پاسدار آبنوش، فرمانده عملیّات بسیج، گفت: «فقط خدا نظام را نجات داد!».

    در فایل صوتیِ لورفته از جلسه خصوصی پاسداران، آنها می‌گفتند: «اگر دوباره به خیابان بیایند جارویمان می‌کنند و ما جایی برای رفتن نداریم»!

    بدون شکّ، این سازمان‌یافتگی نیروهای برانداز پاکباز است که می‌تواند دستگاه‌‌های سرکوب هزاررنگ رژیم سفّاک آخوندی را از هم بپاشد و حکومت فرعونی  خلیفة خون آشام ارتجاع ایرانسوز را از پای بست ویران کند.

       تارنمای حکومتی «نسیم» ـ کرمانشاه، ۵اردیبهشت ۹۹: «بسیاری از یاران انقلاب، دلسوزانه، می‌خواهند نظام را پابرجا ببینند؛ امّا وجود منافقین (مجاهدین) و نیّات پلیدشان، یعنی براندازی جمهوری اسلامی را مانعی بر سر آرزوی ماندگاری نظام می‌بینند؛ آن‌ها می‌بینند که چطور سازمان منافقین (مجاهدین) پس از غائله ۳۰ خرداد ۶۰ تا به همین امروز، سالی، ماهی، هفته‌ یی، روزی و ساعتی نیست که برای هدف خود، یعنی براندازی نظام، طرح و نقشه نکشد، اقدام نکند و تیرهای زهرآگین خود را به سمت مقام معظّم رهبری و ولایت‌فقیه پرتاب نکند… مریم رجوی… پیام می‌دهد: "… برای استمرار قیام‌ها و برای آزادی ایران از اشغال آخوندها بپا خیزید"».

   همین تارنما در ۱۸ اردیبهشت۹۹ می‌نویسد: «اگر به پیشینه… سازمان مجاهدین خلق هم نگاه کنیم،‌ شاهد هستیم که از غائله ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تا امروز تنها گروه منسجمی هستند که پیاپی در پی توطئه‌چینی برای راهبرد "براندازی" نظام هستند.

   روزنامه حکومتی «مردمسالاری»، ۱۶اسفند۹۹: «... چرا نمی‌بینند منافقین (مجاهدین) که دمی از خصومت و عِناد با تمامیّت نظام، از هر جناح و جریان، دست برنمی­دارند، با شــدیدترین بمبارانهای روانی ـ تبلیغی، می ‌خواهند بشکه  باروت نارضایتی‌ ها را منفجر کنند و فاجعه ‌یی فرا تر از آبان ۹۸ بســازند؟

    کاش به جای این رویه اشتباه، در این فکر بودند که چگونه می ‌توان خطر روزافزون کانون‌های آشوب (شورشی) را مهار کرد؟  

       کمی هم بــه آن روزی فکرکنند که صدای رگبارها و انفجاهای ناشــی از آشوبهای اجتماعی با فرماندهی (مجاهدین)، زمین و زمان را فرا گرفته اســت و بی ‌شک در چنان روزی دیگر چاره ‌اندیشی، نوشدارویی بعد از مرگ سهراب است.

   چرا نمی‌بینند در بستر بحران معیشت، در زیر پوست شهر، تشکیلات خطرناک و شوم در حال ریشه دواندن است؟ »

***

خانم مریم رجوی در آغاز دوّمین هفته قیام سراسری (۱۴ آبان ۱۴۰۴) گفت: خامنه ای، ولی فقیه درمانده رژیم بعد از یک هفته ناگزیر به صحنه آمد و به کشتار بیشتر تهدید کرد و گفت: با اغتشاشگر حرف زدن فایده یی ندارد، اغتشاشگر و دشمن را باید به جای خودش نشاند. او درست می گوید، دهها میلیون مردم ایران دشمن او هستند وکارشان اغتشاش در نظام تبهکار ولایت فقیه است. آنها فقط یک حرف با خامنه ای دارند که بساطش را جمع و شرش را از سر ملت ایران کم کند و برود.