نه خامنهای، نه بچهشاه؛ مردم ایران دنبال آزادیاند، نه تعویض دیکتاتور
این روزها یک خط تبلیغاتی را با تمام توان میکوبند توی سر جامعه:
یا خامنهای، یا رضا پهلوی.
یا «این دیکتاتوری»، یا «اون دیکتاتوری».
هدف روشن است: محدود کردن انتخاب مردم به دو گزینهای که هر دو یک معنا دارند؛ تحمیل رهبری مادامالعمر و حذف هر صدای مستقل.
ملت ایران تکلیفش را با دیکتاتوری ولایت فقیه روشن کرده؛ خیابانها پر است از فریاد سرنگونی:
«مرگ بر خامنهای»
«مرگ بر دیکتاتور»
اما آن طرف ماجرا هم از همین حالا دارد چهره واقعیاش را نشان میدهد.
هر جا کسی علیه سلطنت شعار بدهد، حمله میکنند؛ کتک، گاز فلفل، فحاشی، عربدهکشی، برهم زدن تجمع دیگران. حتی پلاکارد «دمکراسی و آزادی» را پاره میکنند.
این فقط رفتار چند نفر نیست؛ یک منطق است:
«یا زیر پرچم ما، یا دشمن!»
حتی خودِ برخی چهرهها و تحلیلگران هشدار دادهاند که اطرافیان رضا پهلوی بهجای همبستگی ملی، دنبال ارعاب، حذف مخالف و قدرتطلبیاند. از تهدید و پروندهسازی تا تعیین جایزه برای سر مخالف.
از آن طرف، موجسواری سیاسی هم تبدیل شده به یک الگو:
وقتی مردم در خیابان هستند، تازه یادشان میافتد فراخوان بدهند؛ وقتی هم فراخوان واقعی میدهند و جامعه همراهی نمیکند، سکوت میکنند.
واقعیت ساده است:
مردم ایران انقلاب نکردهاند که یک دیکتاتوری سقوط کند و یک دیکتاتوری دیگر جایش را بگیرد.
بعد از بیش از صد سال مبارزه با استبداد و وابستگی، خواست ملت روشن است:
آزادی، برابری، استقلال.
نه شاه، نه شیخ.
نه ولایت، نه سلطنت.