ده روز از شروع قیام
دکتر مسعود کاشفی
ده روز است که آتش خیزش سراسری مردم ایران، از زیر خاکستر سالها سرکوب و فریب، شعله کشیده است؛ شش روز که خیابان، زبانِ حقیقت شده و حقیقت، بیپرده فریاد میزند. قیام، دیگر یک اعتراض موضعی نیست؛ به همه استان ها و بیش از ۱۱۰ شهر گسترش یافته و نشان داده است که جامعه ایران از مرحله مطالبه نان عبور کرده و به آستانه مطالبه آزادی رسیده است.جرقه نخست شاید از بازار تهران و فروپاشی اقتصادی و سقوط بیسابقه ارزش پول ملی برخاست، اما از همان ساعات آغازین، شعارها نقابها را دریدند و خواست اصلی را بیابهام فریاد زدند:
آزادی، آزادی، آزادی؛
مرگ بر خامنهای، لعنت بر خمینی؛
مرگ بر دیکتاتور؛
و این حقیقت ساده و کوبنده که: ایرانی داد بزن، حق تو فریاد بزن.
رژیمی که پس از رسوایی تاریخی دی ۹۶ و فروپاشی افسانه اصلاحات با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا دیگر تمامه ماجرا » دیگر هیچ برگ فریبی در آستین نداشت، اینبار به ترفند کهنه و خطرناک دوگانهسازی پناه برد: احیای شبح دیکتاتوری گذشته برای شکستن صفوف قیام. اما مردم، هوشیارتر از همیشه، این دام را نیز برچیدند؛ با شعارهایی که مرزبندی روشن تاریخ را یادآوری میکرد: مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر.
بازیهای رسانهای و صداگذاریهای رسوا، و نقش شبکههای خودفروختهای که میکوشند قیام را مصادره یا منحرف کنند، یکی پس از دیگری برملا شد. در این میان، پیام روشن و مرزبندانه مسعود رجوی، درباره تفکیک جبهه خلق از جبهه ضدخلق و تمرکز بیامان بر اصل قیام و سرنگونی، خط بطلانی بود بر همه پروژههای انحرافی؛ پروژههایی که تکرار سادیستی رؤیای رهبری خودخوانده پسر شاه، نه تنها کمکی به خیزش نمیکند، بلکه آب به آسیاب استبداد دینی میریزد.
از سوی دیگر، مترسک دولت نظام ولایت فقیه، پزشکیان، با زبانی دوگانه سخن میگوید: یک روز از «بهرسمیت شناختن اعتراضات» دم میزند و روز دیگر، الگوهای خود را همانهایی میخواند که قاسم سلیمانی میخواست. اینجاست که باید پرسید: « قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروسی را که از زیر عبا بیرون زده است؟» اگر نیت، شنیدن صدای مردم است، حضور دهها هزار نیروی مسلح در خیابانهای تهران و شهرهای دیگر چه معنایی دارد؟ این زبان متناقض و پریشان، حتی در لفاظی نیز گوی سبقت را از احمدینژاد ربوده است.
اتاقهای فکر وزارت اطلاعات گمان میکردند با این ترفندها میتوان قیام را مهار کرد. اما امروز، که خیزش همه اقشار بهویژه دانشجویان ـ را دربر گرفته، و پایگاههای بسیج و دفاتر امامان جمعه به نمادهای نفرت عمومی بدل شدهاند، پاسخ رژیم همان پاسخ همیشگی است: گلوله در برابر فریاد ، شلیک مستقیم به مردم بیسلاح، استفاده از سلاح جنگی و گاز اشکآور، تاکنون جان بیش از ۳۰تن را گرفته و صدها زخمی برجای گذاشته است.
ما با ۳۱ شهید قیام دی ۱۴۰۴ ـ بهویژه شیربچه لر بختیاری، داریوش انصاری بختیاروند ـ و با همه شهیدان دهه شصت تا امروز، همقسم میشویم: « قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان».
اگرچه تکیهگاه اصلی ما نیروی خود مردم و کانونهای شورشی است، اما پژواک این قیام به جهان رسیده است. رسانهها و خبرگزاریهای معتبر بینالمللی، از اروپا تا آمریکا، زبان به محکومیت سرکوب گشودهاند و حمایت از حق مردم ایران برای اعتراض را اعلام کردهاند. پیامها روشن است: شلیک به مردم بیدفاع، قابل تحمل نیست.
و پیام ما به سیدعلی خامنهای ـ نماد قتل، سرکوب و کودککشی نیز روشن است ؛ این آخرین پیام است. این رژیم، در تمامیت خود، باید به زبالهدان تاریخ سپرده شود؛ نه فقط برای رهایی ایران، که برای رهایی منطقه و جهان از لوث وجود دیکتاتوری ولایت فقیه؛ سرِ مارِ محور شرارت، پدرخوانده تروریسم و گروگانگیری، و خطری دائمی برای صلح و امنیت جهانی.
مردم ایران، یکصدا، به هر شکل از دیکتاتوری «نه» میگویند؛
نه به شاه، نه به ولایت فقیه.
خواست ما روشن است: آزادی، جمهوری، و کرامت انسانی ـ و بس.