پس از دیدن موزة مقاومت در اشرف۳
و با ارج نهادن به زحمات خواهران و برادرانم
در واحد تحقیق برای برپایی موزه
خنیایی است بلند،

این فواره که تا به عرش بالا می رود
و با خون تو سخن می گوید.
و فخری است بی بدیل
بوسه زدن بر سنگی
که مزاری بی نام است.
روا نیست!
روا نبوده است دیدن این رود مذاب آینه و قیر
و اشباح گمشده در غبار نور
و تن نشستن
در رودی از جاودانگی.
روا نیست همنشین سکوت بودن
و گمگشتگی در واهمه ها و بیم های خود
و گریختن از پاسخ به چرایی که بی پاسخ است

بگذار از این خراب آباد بگذریم
و حلقه در حلقة دستها
خنیای صبحگاهی مان
خاطر پر طراوت چکاوکی باشد
آمده از خرابه هایی که سرودهایمان را دفن کرده بودیم.
بگذار!
سرودمان سوگندمان باشد.


۳مرداد۹۸