چه کسی گویدت مکن پرواز،
دم نزن در نسیم پاک سحر

ای عقاب از چه خانگی گشتی
آسمان عرصه ی حضور تو بود
با کلاغان کنی هماغوشی
یعنی این آخرِ غرور تو بود؟

تن سپردی به خاکِ بی مقدار
بردی از یاد بوده ای شهباز
خاطرت گشت خالی از آبی
در پَرَت مُرد جوشش پرواز

آسمان مضطرب،دلش بی تاب
مانده خالی به سینه اش جایت
لحظه ای ننگری دگر در او
چه کسی این میان زده رایت؟

چه کسی گویدت مکن پرواز
دم نزن در نسیم پاک سحر
گویدت باش خسته و خاموش
سینه ات را تهی کن از آذر

روزگاری در اوجِ مشتاقی
می زدی بوسه بر رخِ خورشید
رو نهان می کنی از او اینک
در دلت شوق روشنی پوسید؟

کرکسان را به خود فراخواندی
در خورت این فرود بی جا نیست
در تن لاشه می کنی منقار
دیگرت هیچ شرم و پروا نیست

ای عقاب آسمان کُنام تو بود
به خود آ لحظه ای،عقابی شو
وارهان بال و پر از این گنداب
رو به اوج ار و باز آبی شو

وابنه ناودان و کنج حیاط
به وبالی چنین مشو معتاد
دست و پایی بزن، گشا پر و بال
جانِ ویران دوباره کن آباد!