غزل زیر متعلق به دو سال پیش است که باز پخش می شود

چراغ قیام ستمدیدگان نمی شود خاموش
صدای دختران انقلاب  می رسد بگوش
نگاه کن که دریا به جذر و مدّ خویشتن است
مگر شود که ایران بی مدّ و پیام و سروش ؟
هماره به خویشتن می گویم جهان را نیست همدردی
ولی خوش است ایام من با هزار نهیب و خروش
عقب نمان ز تحول، آسوده خیال مباش
تو هم به قدر توانت، بیا و بکوش
مرا عذاب می دهد صدای زحمتکشان میهنم
در آرامش دیار امن که همواره ام بخروش
مثال مرغ پرکنده بر درخت فریادم
چو خُمخانهٌ عاشقان در غُل و جوش
به من امید بده ای آسوده مانده در غربت
که گام زنی برای وطنت به سعی و کوش
افتاده یی هستم زیر دست و پای روزگار
دستم نمی رسد که خویشتن را کشم به دوش
اینک زنم جامی از شما ای عاصیان میهنم
گویم به هر خیابان انقلاب : نوشا نوش
سوخت رحمان در آتش و خاکسترش بمانده هنوز
شما بمانید تا به روز فتح، با کوشش و هوش