پایبندی به اصول استقلال طلبانه و توانمندی در حلّ و فصل پیچیده ترین مسائل دیپلوماتیک در امر جنبش، اساساً، به مثابه «شرطِ لازم» می تواند عمل کند.

بدون مبانی و زیرساختهای مُکفی، این شرط، در پیشبرد امر خطیرِ آزادی و استقلال، نمی تواند تعیین کننده باشد.

راه مصدّق یعنی رسیدن به استقلال از گذرگاه سیاست خارجی «موازنۀ منفی» ـ که در جوهر خود مبینِ اتّکا به ظرفیتها و مقدّرات ملّی بود ـ در جهانی که به سوی قطبی شدنِ کامل پیش میرفت، الزامهای مبنایی بسیار پیچیده یی را می طلبید که در میدان جذب و دفعِ دو قطب بتواند استقلال، پایداری، تداوم و پیشرفت خود را تضمین کند.

بهره یابی دیپلوماتیک از تضاد بین دو قطب جهانی، خنثی کردن قدرت یکی توسّط دیگری و دستیابی به امکان فعالیتهای استقلال طلبانه، کاری بود که مصدّق، به خوبی، از عهدۀ آن برآمد. در راستای ایجاد، فراهم کردن و تحکیم مبانی لازم برای حفظ دستاوردهای دیپلوماتیک و حَراست از عرصه های فتح شده در زمینۀ استقلال و آزادی نیز، در حدّ توانِ فردی و امکانات و مقدورات تاریخی جنبش مایه گذاشت تا بتواند در برابر مانورهای خصمانۀ دشمنان داخلی سیاستِ «موازنۀ منفی» و قدرتهای جهانی پشتیبان آنها، نه تنها جنبش را حفظ کند بلکه، با استحکام و اقتدار بخشیدن به آن در میدان تجربۀ خونینِ استقلال، برای جنبشهای استقلالطلبانۀ جهان سوم الگویی راهگشا و بن بست شکن فراهم نماید.

در اینجا لازم است به اختصار مبانی جنبش ضدّاستعماری ـ ضدّاستبدادی ایران در دورۀ پیشوای کبیر استقلال و آزادی، دکتر مصدّق، را ـ البتّه، در کادر بینش، شیوه و سطح جنبش در آن دوران، بدون این که بخواهیم ذرّه یی به ظرفیتهای ارزشمند آن کم بها دهیم ـ بررسی کنیم. آن چه به مصدّق برمیگردد و باید گفت، این است که وی در کادر «الزامها و اجبارها» ی جنبش در آن شرایط، از آنچه میدانست و میبایست کوتاهی نکرد.

 ظرفیت های اجتماعی
 در علاقه و عشق شدیدی که مصدّق به مردم داشت و طی تلاش پنجاه ساله اش برای رهایی مردم از چنگ فقر و فلاکت و سیه روزی از جان مایه گذاشت، هیچ تردیدی نمیتوان کرد.

خود او، بارها، آن را به بیانهای مختلف به زبان آورده و در مجموعۀ فعالیتهای اجتماعی او نیز، این ویژگی، به طرز آشکاری، دیده میشود. مصدّق خود را «نوکر ملت» (۱) میدانست. از نظر او «قانونها، مجلسها و دولتها برای خاطر مردم به وجود آمده اند نه مردم به خاطر آنها... هیچ قانونی بالاتر از ارادۀ مردم وجود ندارد» (۲). وقتی با انتخاب آیزنهاور به ریاست جمهوری آمریکا، که طبعاً پشت جبهۀ قدرتمندی برای دست اندرکاران کودتا علیه دولت ملّی مصدّق به شمار میرفت، توطئه ها و کینه توزیهای مخالفان شدّت یافت، مصدّق طی یک سخنرانی رادیویی در روز ۱۶ دی ۳۱ از تنها قدرت مشروعی که میشناخت ـ مردم ـ کمک گرفت و آنها را به دفاع از دستاوردهای جنبش، که میرفت در معرض تهاجم گستردۀ مخالفان نابود شود، فراخواند. او در این سخنرانی گفت: «هموطنان عزیز! یک اصل ثابت و تغییرناپذیر برای حکومتی که به افکار عمومی تکیه دارد این است که هر وقت با مشکلی رو به رو میشود به منبع قدرت و سرچشمۀ لایزالِ (=زوال ناپذیر) نیروی ملت متوجّه میگردد و موجدِ (=به وجودآورنده) نهضت بزرگ و عظیم ملّی را در جریان حوادث و تحوّلات میگذارد. محتاج به گفتن من نیست بلکه دنیا نیز آگاه است که رستاخیز بی سابقه و جنبش پرافتخار اخیر ایران را هیچ کس جز ملت شالوده گذاری (=بنیادگذاری) نکرده و این دست توانای ملت است که با تمام بی اسبابی و اقداماتِ تخریبی یکصد و پنجاه سالۀ اجنبی ... قوای اهریمنی استعمار را درهم شکسته و طومار غارتگریهای نیم قرنی او را برای ابد برهم پیچیده است» (۳).

طی حکومت دو سال و چند ماهۀ مصدّق مردم، بارها، حمایت خود را از او نشان دادند. به عنوان نقطۀ اوج این اظهار حمایتها، میتوان از قیام ملّی روز ۳۰ تیر ۳۱ نام برد که طی آن مردم یکپارچه با شعار «یا مرگ، یا مصدّق»، علیه دولت چهار روزۀ قوام السّلطنه، مهرۀ سرسپردۀ امپریالیسم، به پاخاستند و وفاداری خود را به آرمان به حقّ دکتر مصدّق ـ آزادی و استقلال ـ نشان دادند.

تظاهرات اعتراض آمیز مردم، سراسر کشور را فراگرفت. مردم آبادان که نسبت به بیدادگریهای دستگاه استعماری شرکت نفت سابق ایران و انگلیس، شناخت عینی تری داشتند، شور بیشتری از خود نشان دادند. سیل تلگرام و نامه، در اعتراض به حکومت قوام السّلطنه و پشتیبانی از دکتر مصدّق، از سرتاسر ایران به سوی تهران روان شد. در شهرهای خوزستان کارگران دست از کار کشیدند. شهر تهران نیز از ۲۹ تیر به حال تعطیل درآمد. در آن روز و به ویژه فردای آن، انبوه مردم با شعار «یامرگ، یا مصدّق»، «مصدّق پیروز است»، «مرگ بر قوام السّلطنه»، به خیابانها ریختند و با نیروهای ارتشی و شهربانی که برای مقابله با تظاهرکنندگان از سوی فرمانداری نظامی بسیج شده بودند، به مقابله پرداختند.

خبرنگار روزنامۀ کیهان مشاهدات خود را در روز ۳۰ تیر بدین شرح نقل کرده است: «... گذشته از تعطیل بازار و مغازهها، رانندگان اتوبوسهای شهری و کارگران کارخانه ها و کارگاهها دست از کار کشیده و به تظاهرکنندگان پیوسته بودند. کوشش مأموران انتظامی برای جلوگیری از تعطیل ادارات شکست خورد. از ساعت ۹ صبح به بعد، ادارات دولتی هم تعطیل گردید. به علت اعتصابِ کارگران راه آهن، قطارهای مسافری و باری نیز از کار بازماند... حوالی ظهر زد و خورد در میدان بهارستان، اِکباتان، ناصرخسرو و بازار به اوج شدّت رسید و گروه کثیری کشته و زخمی شدند. در شهرهای مشهد، آبادان، کرمان، شیراز، تبریز، اصفهان و رشت... مردم مبارزۀ روزهای پیش را به اوج سرنوشت ساز سی ام تیر رسانده بودند و حماسه آفرینی میکردند... در خیابان اِکباتان جوانی که گلوله خورده بود و در خون خود می غلتید، به دشواری برخاست و با انگشتان رنگین شده از خون خود، بر دیوار کنارش نوشت: "این خون زحمتکشان ملت ایران است، زنده باد مصدّق" و بعد، جان سپرد... با اوجگیری قیام، به تدریج، آثار نافرمانی در صفوف نظامیان ظاهر شد و خطر پیوستن افسران و سربازان به قیام کنندگان و ایستادگی مردم دربرابر نیروهای انتظامی، شاه را، سخت، نگران ساخت. قریب ۸۰۰ تن از مردم تهران کشته یا زخمی شده بودند، ولی لحظه به لحظه، مقاومت مردم گسترده تر میشد و قیام به مرحلۀ انقلاب میرسید... مقارن ساعت چهار بعد از ظهر به دستور شاه نیروهای ارتش و نیروی انتظامی عقب نشستند. متعاقب بازگشت نظامیان به سربازخانه، قوام السّلطنه مجبور به استعفا گردید و مخفی شد... ساعت ۷ بعد از ظهر، هزاران تن از مردم تهران عازم خانۀ دکتر مصدّق شدند. رهبر جبهۀ ملّی در حالی که به شدّت میگریست، خطاب به مردم گفت: "ای کاش مرده بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمیدیدم"... سپس، افزود:"ای مردم! من به جرأت میگویم استقلال ایران ازدست رفته بود، ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید"...» (۴).

حمایت یکپارچۀ مردم از مصدّق تا کودتای اسارتبار ۲۸ مرداد، به نحو بارزی، ادامه داشت. ناظران خارجی نیز، بارها، به این امر اشاره کرده اند. حتّی، «مطبوعات آمریکا، تقریباً، در این امر متّفق القول بودند که مصدّق یک چهرۀ ملّی است و مبارزۀ او با انگلیسیها از پشتیبانی افکار عمومی برخوردار است» (۵). باید تأکید کرد که عشق مردم به مصدّق، بازتاب عشقی بود که او به مردم داشت و تا آخر عمر همچنان آن را در قلب خود شعله ور نگهداشت. او برای فداکردن جان خود در راه ملت آماده بود. او، به رغم مدّعیان عافیتجوی امروزیش، که برای ادامۀ زندگانی توأم با ذلّت خود، سر در آخور خمینی ضدّبشر فرو برده اند، میگفت: «تا من و عدّه یی در راه آزادی ازبین نرویم، ملت ایران روی آسایش را نخواهد دید و به استفاده از حقّ ملّی و حیاتی نایل نخواهد شد» (۶). این مسأله حتّی، در نخستین سخنرانی رادیوییش در روز ۷ اردیبهشت ۳۰، نیز منعکس است: «هموطنان عزیز! تردید ندارم که برای قبول این کار و بار گرانی که به دوش گرفته ام، ازبینمی روم... ولی، در راه شما جان چیز قابلی نیست و از صمیم قلب راضی هستم که آن را فدای آسایش شما کنم» (۷).

وقتی در پایان عمر، پس از سالها زندان و تبعید و دوری از مردم، در اواخر پاییز ۱۳۴۵، به علت ابتلا به بیماری سرطان دهان به تهران انتقال یافت و زیر نظر مأموران سازمان امنیت تحت معالجه قرار گرفت، خانواده اش، که موفّق نشده بودند سازمان امنیت را راضی کنند که او را برای معالجه به خارج ببرند، تصمیم گرفتند برای مداوای او پزشگ از خارج بیاورند. وقتی این تصمیم را با خود وی درمیان گذاشتند، به این اقدام اعتراض کرد و گفت: «لعنت بر من و هر کسی که در این زمان خرج چندین خانواده از این مملکت فقیر را صرف آوردن پزشگ از خارجه بنماید... وصیت میکنم که فرزندان و خویشان نزدیکم از جنازۀ من تشییع کنند و مرا در محلّی که شهدای سی ام تیر مدفونند، دفن نمایند» (۸).
 شمع وجود مصدّق پاکباز و آزاده، در صبح روز یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۴۵، سرانجام به خاموشی گرایید. ساواک شاه که از جنازۀ او نیز وحشت داشت، از انجام آخرین آرزوی او جلوگیری کرد؛ درنتیجه، فرزندان و چند تن از یارانش او را طی مراسم ساده یی در تبعیدگاهش ـ احمدآباد ـ دفن کردند.

 جبهۀ ملّی
 در اعتراض به انتخابات دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملّی، مصدّق و نوزده تن از معترضان به این انتخابات، که در ضمن از افراد سرشناس بودند، در روز جمعه ۲۲ مهر ۱۳۲۸ در دربار متحصّن شدند و طی نامه یی به شاه، به موارد نقض قانون و مداخلۀ علنی مقامهای دولتی در این انتخابات اعتراض کردند و خواستار الغای انتخابات شدند. وقتی پس از چهار روز، به درخواست تحصّن گزیدگان رسیدگی نشد، آنها طی بیانیه یی انتخابات دورۀ شانزدهم مجلس را غیرقانونی خواندند و به تحصّن پایان دادند. روز اول آبان همۀ آن افراد، به جز یک تن، در منزل دکتر مصدّق گردآمدند و به تأسیس «جبهۀ ملّی» اقدام کردند.

چند تن از مؤسّسان جبۀ ملّی عبارتند از: دکتر مصدّق، دکتر فاطمی، مهندس زیرک زاده، دکتر مظفّر بقایی، دکتر سنجابی، دکتر شایگان، عبدالقدیر آزاد، عمیدی نوری، ارسلان خلعتبری، حسن صدر، دکتر رضا کاویانی، حائری زاده، شمس الدّین امیرعلایی و... افراد تشکیلدهندۀ جبهه ملّی، وقتی جنبش در سطح و در پی خواستهای محدود بود، همراه و همسو بودند، ولی با تعمیق جنبش و سمتگیری مطالبات در جهت برآورد خواستهای مردم زحمتکش و نفی بند و پیوند استعمار و استبداد، راه خود را جدا کردند و هراسان از اعتلای مقاومت مردمی، حیات خود را با حیات رژیم گره زدند و، همراه و همپیوند با اَیادی دستپرورده آن رژیم، با مقاومت رشدیابنده مردم به مقابله پرداختند.

قیام مردم قهرمان ایران به پشتیبانی از مصدّق در روز ۳۰ تیر ۳۱ و ورود عنصر اجتماعی، در تعمیق مرزبندیها و مشخّص شدن جایگاه واقعی هر نیرو در حکومت ملّی، نقطه عطف مهمی است. از آن پس، به تدریج، همۀ «دل به دو جایان»، «کبوترانِ دو بُرجه»، فرصت طلبان و میوه چینانی که برای دستیابی به جا و مقام و منزلت اجتماعی خود را در طیف نیروهای ملّی جا زده بودند، صف خود را جداکردند و ماهیت واقعی آنها، به مرور، بارز شد. جبهه ملّی نیز بعد از قیام سیتیر، عرصه تعارضهای جنبش و ضدّجنبش شد.

این تعارضها، در آستانه انتخابات مجلس هفدهم و تسلیم نشدن مصدّق به خواستهای قدرت طلبانه برخی از عناصر وابسته به جبهه ملّی مثل مکی و بقایی، به نقطه غَلَیان خود رسید. دکتر حسین فاطمی، مظهر و شاخصِ وفاداری به آرمانهای والای مصدّق، شِمّه یی از اختلافها، ناهمگونیها و تعارضهای درونی جبهة ملّی را ـ که دکتر شایگان، یکی از اعضای مؤثر این جبهه که تا پایان دوران حکومت ملّی در کنار مصدّق ماند، به حق «بنگاه کارگشایی» (۹) مینامید ـ در یادداشتهایش آورده است. او، پس از تشریح علل جداشدن عبدالقدیر آزاد و امثال او از جبهه ملّی و بیان فرصتطلبیهای مظفّر بقایی و مکی، از فَحّاشی و کتک کاری حسین مکی و دکتر سنجابی در یکی از جلسات جبهه یاد میکند و سپس، تأثّر درونی خود را از تشدید اختلافهای درونی جبهه در آستانة انتخابات دوره هفدهم مجلس شورا، با این بیان بازگو میکند: «نزدیک شدن انتخابات دوره هفدهم، و مخصوصاً انتخابات تهران "بحران جبهه" را به وجود آورد... روزنامه های مخالف مینوشتند که اختلافهای جبهه به مرحله متلاشی رسیده است. وضع، صورتِ زننده یی به خود گرفته بود. دیگر در جلسات جبهه آن روح صمیمیت و رفاقت وجود نداشت... زُعَمای قوم یا به هم فحش میدادند یا مصدّق را به باد انتقاد میگرفتند.

یک شب در منزل حائری زاده، که جبهه تشکیل بود، آقای کاشانی هم حضور داشت، آن وضع به اندازه یی مرا متأٌثّر کرد که مدّتی به گریه مشغول شدم و با حالت عصبانیت به منزل دکتر مصدّق رفتم؛ از معاونت او، از کاندیدایی انتخابات و از عضویت جبهه استعفا داده بیرون آمدم. فردای آن روز مصدّق مرا خواست. وقتی جریان جلسه را برای او گفتم، مدّتی، زار زار، گریست و گفت: ما با این عوامل میخواهیم با امپراتوری انگلیس جنگ کنیم» (۱۰).

پیشوای کبیر نهضت ملّی در نامه یی که در پاسخ به نامۀ مصطفی شعاعیان، در روز ۲۰ مهر ۱۳۴۱ به وی نوشت، از ناتوانی اهرمهای اجرایی دولتش در برابر هجوم و توطئه های مستمرّ اَیادی دربار و استعمار برای براندازی حکومت ملّی یاد میکند و مینویسد: «...علت شکست ما دو چیز بود که یکی جنبۀ مادی داشت و دیگری جنبۀ معنوی. دول استعماری نتوانستند از نفت ایران صرفنظر کنند، جه اِبقای نفت در دست ملت ایران سبب میشد سایر کشورهای نفتخیز هم اِحقاق حق خود را بخواهند؛ این بود که با هم متّفق شدند و به هر قیمتی بود دولت را از بین بردند... امّا، این که اینجانب در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد سکوت اختیار کردم، علّت این بود که قوایی در اختیار نداشتم. دو افسر از اقوام من حافظ خانه بودند که آنها را هم بعد محاکمه و محکوم کردند» (۱۱).

مصدّق با تمام عشقی که به مردم و آزادی و استقلال میهن داشت، با آن که حمایت گستردۀ مردمی تنها حامی و پشتیبان او در برابر توطئه های دربار، امپریالیسم انگلیس و آمریکا و مدّعیان فرصت طلبِ رهبری پرولتاریا به شمار میآمد، با تمام تلاشی که برای ایجاد یک ثِقل اجتماعی قدرتمند برای حفظ دستاوردهای جنبش کرد، ضعف تاریخی جنبش، باعث شد که تا به آخر نتواند مبنای داخلی توانمندی در مسیر پیشبرد اهداف استقلال طلبانه و تحرّک دیپلوماتیک خود فراهم کند.

سرانجام، درعین آمادگی مردم و خود او برای پرداخت بالاترین بها در راه حفظ این دستاوردها، با کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد ۳۲ حکومت ملّی، که به حق مشعلی راهگشا فراراه مبارزات استقلالطلبانۀ ما و جهانِ تحت ستم بود، به زانو درآمد. جنبش در آن شرایط تاریخی، از نظر آگاهی سیاسی و انقلابی توده های مردم، تعمیق مرزبندی بین انقلاب و ضدّ انقلاب، سازمانیافتگی و مشی مبارزاتی، دارای آنچنان توانی نبود که بتواند تلاش مستمرّ و توأم با فدا و ایثار مصدّق و مردم را در مقابله با تهاجم همهجانبۀ دشمنان رنگارنگ داخلی و خارجی، در جهت حفظ و ارتقای دستاوردهای مبارزه حفظ کند. میبایست همچنان که خود او امیدوار بود و به زبان میآورد، تجربۀ ناتمام و درخون نشستۀ حکومت ملّی، در زمانی دیگر و به دست توانای نسلی خونین پیکر و در انقلابی نوین به بار بنشیند: «چه زنده باشم و چه نباشم امیدوارم و بلکه یقین دارم که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور، این مبارزۀ ملّی را آن قدر دنبال میکنند تا به نتیجه برسد... » (۱۲). «من به حسّ و عیان میبینم این نهال برومند در خلال تمام مشقّتهایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده و خواهد رسید» (۱۳).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*(قسمتی از مقالۀ مفصّل «دیپلوماسی ملی دکتر مصدق»، به قلم عبدالعلی معصومی، ماهنامه «شورا»، شمارۀ ۲۲، مرداد ۱۳۶۵).
۱ ـ نطقهای دکتر مصدق در دورۀ شانزدهم مجلس، جلد اول، صفحۀ ۲، مقدمه.
۲ ـ از نطق مصدق در مجلس شورا در روز ۱۴ مرداد ۳۲ برای انحلال مجلس هفدهم.
۳ ـ کارنامة مصدّق وحزب توده، ج ۲, ص ۴۲۲.
۴ ـ کیهان، ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱, به نقل از «جنبش ملّی شدن صنعت نفت ایران، غلامرضا نجاتی، ص ۲۲۲.
۵ ـ جنگ قدرتها در ایران، ترجمه محمود مشرقی، چاپ اول ۱۳۶۳، ص ۷۱.
۶ ـ نطقهای مصدّق در دورة شانزدهم مجلس، ج ۱, ص.۳۰
۷ ـ تاریخ مبارزات ضدّ امپریالیستی..., ج ۱, ص ۹.
۸ ـ جنبش ملّی شدن صنعت نفت ایران، ص ۴۵۵.
۹ ـ کارنامۀ مصدّق و حزب توده، ج ۲, ص.۳۵۴.
۱۰ ـ «خاطرات»، دکتر حسین فاطمی، ص ۴۲.
۱۱ ـ «پنج نامۀ سرگشاده به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران», مصطفی شعاعیان، انتشارات مزدک.
۱۲ ـ از نطق مصدّق در روز ۲۰ تیرماه ۱۳۳۰ در مجلس شورا، «نطقها و مکتوبات دکتر مصدّق در دورۀ شانزدهم مجلس», جلد اول.
۱۳ ـ نشریۀ «مجاهد», شماره ۲۴۸, به نقل از «مصدق در محکمۀ نظامی» نگارش جلیل بزرگمهر، ج ۲.