حمید اسدیان شاعری پوینده راه کمال مطلوب

 خطابه سنگ و پیشانی و فریاد

  دو دفتر شعر 88 ــ 1386

 از انتشارات بنیاد رضایی ها

رحمان كريمي

 نگارنده از نقد نویسی خاطره و تجربه خوبی ندارم و بدین دلیل است که درطول بیست و پنج سال درتبعید فقط روی دو سه تئاتر به صحنه آمده چیزی نوشته ام و دیگر به نقد ادبی نپرداخته ام . هنوز جامعه هنری وادبی ما  تحمل یک نقد بیغرضانه را هم ندارد . اجتماع نیز چنین است . به کمترین ایراد یا سخن خلاف میل شنیدن ، رنجش وکین پیدا می شود . کار نقد  آسان نیست زیرا کتابی را برداشتن و بنا به استنباط  شخصی خود مورد بررسی قرار دادن ، نمی شود تمامی کار یک نقد . تا کنون ما به معنی واقعی کلمه یک منتقد بی نظر و بی غرض نداشته ایم هرچند منتقد صاحب نظرو منتقدنما داشته وداریم . منتقد اگر به صاحب کتاب حب و بغض شخصی ندارد اما نوع تفکر و سلیقه و ذوق خود را  یکجانبه ملاک و داور قرار می دهد . این نوع داوری وبرداشت نه فقط در هنروادبیات بلکه درسنجش ارزش های سیاسی دررابطه با سازمان سیاسی هم قابل رؤیت است . بماند که بعضاً کار نقد نه در حیطه صلاحیت و تخصص آنهاست ونه ازیک ظرفیت و حوصله مطالعاتی عمیق ودقیق برخوردارند . شلنگ تخته روی کتاب مردم می دوند و اظهار نظر می فرمایند . چرا از پی یک فترت طولانی پای کتاب حمید اسدیان با نام مستعار کاظم مصطفوی نشسته ام بدین سبب است که براین شاعر ونوع او ستم های مضاعف رفته است . چه نوع ستمی ؟ سکوت و نادیده گرفتن . اینهم یکی از بیرحمانه ترین ستم هایی ست که انگار درجامعه ما امر بسیار معمول وعادی تلقی می شود . سکوت دربرابر حقانیت جانبازانه مجاهد خلق یک ستم و شاعر یا هنرمند بودن مجاهد خلق هم ستم دیگر . شاعرمجاهد به حکم اخلاق و منش ویژه و ارزنده اش به دنبال حامی و روابط عمومی دست وپا کردن نیست . محفل گرا و رفیق باز هم نیست . او به تمامی ، هدفمند است . هدف مجاهد خلق درمرتبه اول و آخر مبارزه جانانه و بی لت ولش با مخوف ترین فاشیسم دینی حاکم برایران است که در شیادی ولفاظی هیتلر و گوبلزهم باید زنده شوند ویک دوره تکمیلی پیش اساتید تهران نشین خود ببینند . این مجاهد اگر شاعر باشد تا آنجا با شعر که طبع و جان شیدای بیقرار اوست ، بها می دهد که هدف اول را که هدف و آرزوی یک ملت است تحت الشعاع قرار ندهد . او معانی و جوهره رنج و عذاب ملتش را با جوهره شعر درهم می آمیزد و یگانه می کند . شعرش می شود هم حدیث جمع وهم حدیث نفس وهم شکوه و شکایت های هردو .

پانزده سال است که من کم وبیش از دورونزدیک ناظر وشاهد برحال و اشعار حمید بوده ام . او زمانی که دریافت که شعر نو را آنچنان که بعضی ها می پندارند نمی توان ساده انگاشت ، به تلاشی عرقریزان و صمیمی و متبلور وبالنده پرداخت . راهی که حمید طی کرد ، راهی ست که همه اصیلان که با شعر سرشوخی و تفریح و خودنمایی ندارند طی کرده اند تا به مرحله پختگی و غنا و کمال برسند . روزگار ما ازهر حیث عجیب و بل استثنایی ست به ویژه درخارج کشور . دسترنج ودستمایه های رنجبار صادقانه تحت تبلیغات سوء چنان نادیده گرفته می شود که رژیم حاکم از آن در رنج و عذاب است . متأسفانه اختلاف دربینش سیاسی ایجاد سانسوری می کند که تا قلمرو هنروادبیات هم دست باز پیدا می نماید . مقاومت ایران به حکم سال های تجربه و ضرورت های ملی زمانی ، تاهرجا که ممکن بوده است ، شخصیت های هنری وادبی میهن را درصورتی که مرزبندی قاطع با فاشیسم مذهبی حاکم داشته ودارند حمایت کرده و در رسانه های خود مطرح نموده اند . شاعر نامدار معاصر اسماعیل خویی را حتا نمی توان به عنوان هوادار مقاومت ایران قلمداد کرد ولی به دلیل موضع قاطع او دربرابر رژیم ، صرف نظر از هراختلاف دیدگاهی ، مورد حمایت مقاومت ایران می باشد . این شامل حال هر اهل هنر وقلم هست . بگذریم :  

حمید شاعر و مجاهد خلق از عنفوان جوانی ، انسانی آزادیخواه و عدالتجوی وبها پرداز آرمانی بوده تا به امروز . او درعین بیقراری جان تشنهٌ بیدارش که درشعرهایش می توان آن را یافت ، صبور ماند تا راه تقدیر ناگزیررا با سختی ها و ناملایمات طاقت فرسای آن طی کند و از پای درنیاید . او شاعری ست عاشق شعر و عوالم شاعرانه آن اما به حکم انسان اجتماعی بودن همواره خود را دربرابر ملت و بشریت متعهد دیده است . شگفتا از روشنفکری شاعر یا هنرمند که تمام توش و توان شخصیتی خود را از جامعه برگرفته باشد اما به زیج  بنشیند تا دریک مکاشفه فردی ، خود و گمشده خودرا درچرخ و واچرخ های استعدادی کلام پیدا کند . نتیجه کاراو چه می شود ؟ بند بازی با کلمات . کلمات همچون موجودات ، زنده و باهویت هستند .  کلمات مثل آدم ها هویت فردی و جمعی دارند با این اشاره و تأکید که فردیت در جمیعت زندگی می کند و تجربه و تأثیر می گیرد . شعر درنهایت مثل سایر انواع چون داستان ، رمان و ... با کلمه هست که خلق می شود . شاعر و هنرمند یک انسان است و نه چیزی فراتر و بیشتر از انسان . او از ملکوت نیامده تا ملکوتی بگوید . این پندار پرخیال زیارت کنندگان دیوان حافظ جان بوده است که به او لقب « لسان الغیب » داده اند . یک جریان موذیانه حاکم هم همیشه پشت این چنین القاب بوده و هست . شگفتی و عظمت حافظ درزبان ویژه و پالوده و پیشرو او بوده ولاغیر که اینجا جای بحث آن نیست . شعر شعور نبوت هم نیست . برخلاف تعریف و تفاسیری که برای شعر و منبع الهام آن شده است ، شعر حاصل قریحه و استعداد و مطالعه و ممارست و دقیقاً برخاسته از شعور بشری ست و نه عوالم متافیزیکی و ملکوتی و دنیای پریان دریایی و هوایی و زمینی ونه از دنیای سحر و جن و جادو . نهایت شعور محض ، تولیدش باهر قشنگی و نقش و نگاری که باشد فاقد روح و تأثیر خواهد بود . شعورشعری شاعر باید که با شور وشیدایی و بیتابی های جان سوزان جهنده و جوینده عجین باشد . باید  که کلمات شاعر آتش جان باشند و خرمن به آتش کشیده شده روح شاعر . شاعر باید از منیت های مزاحم و مخل عبورکند وگرنه این « منیت » است که به مدد استعداد و کلمات ، شعر می سازد و نه غوغای پرتلاطم وسیلاب وار روح و جان در پهنه شعور . من این همهمه گرم و گوارا و آغشته به درد را امروز در شعرهای حمید می بینم و برآن تأکید دارم . البته با این تذکر که در همه کارهای شاعران اصیل نمی توان این همهمه را شنید بل در بعضی از کارها و این البته طبیعی ست حتا درمورد شاعری چون حافظ . اگرجزاین باشد ، شاعر توان پرداختش را بیش از آتش جان بکار گرفته است . کتاب مورد بحث یک شعر بس زیبا و پرحرف و موجز و عاری از پرچانگی شاعرانه ، برسردر خود دارد که قابل ملاحظه و تحسین است : « جهان ، همه از آن شما ... ! / سهم اندک من / بوسه ، و کلامی / کلامی که پوست ها را یک رنگ می کند / و استخوان ها را می آمیزد / کلامی که / دار رسوایی دروغگویان است / و شاعران را شاعر می کند / در تمام لحظه هایی که شعر نمی گویند / سهم سهمگین من این باشد / باقی از آن شما »  چه جاذبه و شکوه ساده حس و اندیشه و مناعت طبع و پیام به فردایان که درهمین شعر کوتاه درهم غوطه خورده تا تابلویی بدیع ارائه کند . البته درست تر آنکه بگوییم : « استخوان ها را درهم می آمیزد »  و « ، » جلو بوسه زاید است زیرا با واو عطف به کلامی پیوسته است . درهمین جا به حمید جان بگویم که در آخرین مجموعه شعرت ، می شود بعضی اشعار بلند را کوتاه و موجزکرد چون این یکی . بند های شعرنوباید از حیث محتوا با هم مرتبط  باشند هم در مضمون محوری و هم تصاویر . این امر در تعدادی از شعرهای حتا خوب و خواندنی این مجموعه آن چنان که باید رعایت نشده است . شاعر باید به ایجاز درکلام توجه کامل داشته باشد مگر آنکه درراه سفر شعری طولانی و نه کوتاه است . آنچه را که می توان کوتاه تر و زیباتر و مؤثرتر بیان کرد نباید قربانی اطناب کرد . شعرهای کوتاه این کتاب واقعاً درخور ملاحظه است و نیز شعرهای بلندی چون « پنجره در پنجره » ، « طعم خشک پرسه های خزانی » ، « جان نغز کدام غزلی ؟ » ، « روزنامه ها و شعرها » ، « تبارنامه همخون آهو » ، «  خطابه اندوه برای وطن زندانی » ، « جهان چشم بگشا ! » ، « خطابه سنگ و پیشانی و فریاد » که ترجیح می دهم که اول فریاد وبعد سنگ و پیشانی می آمد ، چراکه انگار فریاد فقط از درد اصابت سنگ بر پیشانی ست . حال آنکه پاسخ فریاد یک جمع ، یک فرد ، یک ملت از ستم استبداد ؛ سنگ و سنگباران و سنگسار است . ونیز شعرهایی چون « خانواده ما » ، « اما از میان همه شعرها » درابتدای این شعر جالب بندی چنین آمده است : «  آواره میان کلمات در زوایای اندوه / و گوشه های دریا / و خرابه های ابر/ به جستجوی شعری گمشده درهوا » کلمه هوا که به صورت متمم فعل یا مفعول با واسطه آمده است اگر نبود طبعاً بهتر می بود زیرا هم با جستجوها همخوانی پیدا می کرد و هم قدرت محرکه خیال خواننده را . وهمچنین کلمه « زوایا » مطلقاً تناسبی با بار عظیم عاطفی « اندوه » ندارد که هم آن را لاغرو کم حجم وکوچک می کند وهم خود شعررا که تأثیرگذار و پرجاذبه آمده است . این چیزها در کار هرشاعری می توان یافت وبعضی شعرهای بلند حمید . و بالاخره آخرین شعر کتاب با عنوان «  وصیت مردی با اندوه منتشر »  بس انسانی ، تأثرانگیز و سخنگو که رنج و درد شاعرش را در رنج ودرد ملتش یکی کرده است .

به هرحال شاعرنباید صمیمیت و اصالت حس و ادراکش را از دست داده میان هرچه از حرف و تصویر که به کله اش خطورمی کند تقسیم کند . یک شعر فقط یک شعر است ونه تکه هایی از شعرهای هنوز ناسروده . یک شعر اگر بخواهد یکجا شاعر و استعدادش را حمل کند ، وحدت وتأثیرلازم خود را از دست خواهد داد و شکل یک قالی پرنقش و نگار اما نا همخوان پیدا می کند . همچنانکه قبلاً اشاره کردم ، گاه یک بند از یک شعر بلند ؛ خود یک شعر تمام است و باید بدین نکته بذل توجه داشته باشیم . شاعر امروز که قصیده سرای دیروزی نیست . شاعر امروز با شاعر دیروز یکدنیا تفاوت دارد . شاعر امروز مثل حمید به مسئولیت خود در قبال بشریت و طبعاً ملتش واقف است مگر آنکه دل  خوش کرده باشد که با صنعتگری مدرن می تواند پایگاهی رفیع تر داشته باشد !! . شاعر نامدار معاصر اسماعیل خویی در یکی از شهرهای آلمان دروقت دریافت جایزه دیروقت ، شعر « احمدی نژاد » را می خواند . درود براو که همواره تعهد را درهر حال فرو نگذاشته است . او کتاب های شعر زیادی دارد و می توانست شعری شعرتر انتخاب کند اما هوشیارانه و مسئول آنچه راکه باید غربیان می شنیدند و می فهمیدند را خواند .

در پایان باید بگویم که حمید اسدیان به حق شاعری درراه کمال مطلوب است و نشان داده است که هم پویا و جوینده است وهم کاشف جلوه های جدیدی از منشور کلمات . او فروتن تر از آن است که نیاز به تأیید کننده یی داشته باشد . او مخاطب خود را مردم می داند و اندیشه یی جز بیان آلام و دردها و آرزوها و آرمان های آنها ندارد . همانطور که قبلاً گفتم با این دید واعتقاد است که به وجوه مشترک رسیده است .