این آخرین عکس من با حسین نقدی است که در یک مصاحبه مطبوعاتی بعد از اعتصاب غذایی که در حمایت از کارگر یک کشتی ایرانی کرده بودم گرفته شده است.

رضا اولیا: یادی از حسین نقدی یار وفادار مقاومت ایران

کارگر یک کشتی ایرانی در بندر جنوای ایتالیا از کشتی فرار کرده بود و میخواست پناهنده سیاسی بشود. کاپیتان کشتی به دستور اربابان جنایتکارش تلاش میکرد او را به کشتی برگرداند. من در حمایت از آن کارگر جوان که اسمش علی بود به مدت ۱۲ روز در شهرداری فیانو رومانو اعتصاب غذا کردم. اما متأسفانه مسئولین کشتی با شقاوت هر چه بیشتراین کارگر جوان را به کشتی برگرداندند و بعد از چند روز علی در یکی از بنادر ایران تیرباران شد.
آشنایی من با حسین نقدی اینگونه شروع شده بود. بیاد دارم روزی یکی از دوستان قدیمی ام به من تلفن کرد و گفت میخواهم تو را ببینم. چند ساعت بعد او را دیدم. نفر دیگری هم با او بود. یادم هست که وی همان اول به من گفت آقا رضا خوشحالم که با شما آشنا میشوم. دوست قدیمی‌ام بعد از چند دقیقه او را به‌من معرفی کرد و گفت وی حسین نقدی سفیر رژیم در ایتالیا است و با تو کار دارد. هرگز فکر نمیکردم که با سفیر رژیم خمینی در یک بار با هم قهوه بخوریم. صحبت های حسین را شنیدم. میخواست از شغل سفارت استعفا بدهد و به شورا به پیوندد. گفتم من صحبت های شما را به مسئولین شورا میرسانم. بعد از ساعتی از حسین و دوستم جدا شدم. در موقع خدا حافظی حسین مرا نگاه میکرد و میخندید. از همان خنده های صمیمانه ای که هر کس او را دیده باشد خاطره اش را فراموش نمی‌کند.صمیمیت خنده اش نشان میداد که دروغ نمی‌گوید. بعد از چند ساعت صحبتهای حسین را به مسئولین شورای ملی مقاومت رساندم و گفتم چگونه با هم آشنا شدیم. آن ها از من سؤال هایی کردند که قادر به جوابگویی نبودم. فقط گفتم دوست قدیمی من شخص بسیار خوبی است و سالها است که با هم دوست هستیم و مطمئنم که حسین هم دروغ نمی‌گوید و میخواهد به شورا بپیوندد. روز بعد تلفن شد و دوستان شورا شرایطی را گذاشتند که چنانچه حسین انجام میداد می‌توانست تقاضای ورود به شورا بدهد. دوست قدیمی را با خبر کردم و ملاقات دیگری با حسین داشتیم که آن موارد را برایش شرح دادم. حسین خیلی خوشحال شد و ضمن قبول همه شرایط چند بار از من تشکر کرد. بعد از چند روز در یک مصاحبه مطبوعاتی در رم در یک هتل در مقابل دهها خبرنگار و عکاس مطبوعات و تلویزیون حسین با شهامتی ستایش انگیز رژیم خمینی را محکوم کرد و همبستگی و پیوستنش به شورای ملی مقاومت را اعلام کرد. آخر صحبت هایش مرا نگاه کرد و من باچشمانی گریان و لبی خندان به او گفتم به شورا خوش آمدی. بعد از چند روز با هم به پاریس رفتیم. نقدی بعد از مدتی‌ مسئول و نماینده شورای ملی‌ مقاومت در ایتالیا شد و توانست در مدت بسیار کوتاهی با عده‌ای از نمایندگان و شخصیت‌های سیاسی ایتالیا ارتباط برقرار کند و شخصیت‌های سیاسی ایتالیا را به حمایت از مقاومت ایران دعوت کند و آنها را علیه رژیم جنایت کار آخوندها بر انگیزد و همین تلاش هایش جنایتکاران آخوندی را به اجرای ترور او در ۱۶ مارس ۱۹۹۳ مصمم‌تر کرد.
من و حسین سال ها در سفر و حضر با هم بودیم و دوست عزیزمان منوچهر هزارخانی هم گاهی با ما بود.
آخرین بار قبل از مراسم تدفینش حسین را روی تخت بیمارستان دیدم و با چشمانی گریان از او خداحافظی کردم.
یادش را گرامی میدارم.