حقیقت تلخ و سرسخت یا مأنوس و دلچسب گرچه با تأیید و تحسین یا انکار و تکذیب من و ما نه خنثی و نه تکثیر میگردد،

با اینحال اما این قلم خام هوس افتاده به دستان و سرش تا با وسعت ناچیز توان در جهانی که اما تهی از حرمت و معنای واژه‌هاست ـ استثناء هم قاعده نیست ـ و دلزده از همه وادادگیهای آرمانی، روسپیگریهای سیاسی و ولنگاریهای اخلاقی در زمانه‌ی سخت زخم دیده از بی پرنسیبی و سوداگری اینک حقیقت خدشه‌ناپذیر و ضرورت حضور زنی برگزیده را ـ بی‌نیاز او به این ـ به اشاره‌ای کوتاه بنگارد بی اندک دلخوری یا کدورتی از تکذیب و تردید هر کسی یا تحسین و شادی از تایید دیگری، زیرا حقیقت ملموس، جدی و جاذبه او بر تارک یگانه آلترناتیو واقعی و انقلابی میهن را نه یاران و رهروانش و نه حتی بیشمار شاهدانی از تبار بیگانه بلکه تاریخ مبارزات استقلال‌طلبانه مردم ایران گواه صادق است که با بودن و رهگشایی ”مریم“ خلاء حضور بانوان در بالاترین مدار رهبری جنبشهای انقلابی طی تمام تاریخ یاد شده، به فراز ارزنده و بارزی از بلوغ آرمانی، شأن و شایستگی سیاسی دست یازیده است که همانا درک ساده، صمیمانه و غیر مغرضانه آن مهر تأیید و تأکید بی تردیدیست بر ضرورت حضور و جلوه وجود او بمعنای بانویی مبارز و مسلمان آنهم رو در روی هارترین رژیم بنیادگرای جهان که از دین و آیین اسلام، تفسیر و دستاوردی جز شکنجه، اعدام، و جنگ، ترور و کشتار در ایران، منطقه و بعضی نقاط جهان نداشته است.
برای همین میگویم این دلنوشته ساده و ناکامل که نگارنده‌اش نیز نه تنها از گزافه‌گویی بلکه حتی از ابراز تحسین و ستایش متداول در حاشیه‌ی آداب روزمره جاری نیز عاجز و گریزان است را نه ”مریم“ بدان نیاز و نه حتی وزن ناچیزی بر حقیقت و ضرورت حضور او میافزاید.
با همه اینها اما حالا عمداً در عالم فرض و خیال یا محال ـ که محال هم اصلاً حرام نیست!! ـ لجوجانه مجاهدین را با رهبری ”مریم“ از صحنه سیاسی ایران حذف و برای اینکه خود را نیز محک بزنم ـ نه خدای ناکرده از بابت نابودن فرضی‌شان ـ بلکه از بابت احساس فقدان هویتی که فکر میکنم بی‌حضور آنان در غربت عظیم و ناگزیر غرب گریبانگیر همه کسانی خواهد شد که زخم خونچکان تجاوز ملایان را نه با حرف، شعار و نوشتار بلکه با تمام جسم و جان بر پوست و استخوان حس کرده و همه خوانهای مدعیان سیاسی را نیز طی سالیان در جستجوی زبانی گویا و کلامی رسا که از فقر و فساد، رنجهای بیشمار مردم محروم ایران و جنگ، صدور بنیادگرایی و تروریسم ملایان و درد مشترکمان سخن گفته و بغض خفته در گلویمان را فریاد کند، آزموده و پیموده‌ایم بی‌هیچ پاسخ شایسته در عالم عمل، آنهم وقتی غواصان غارتگر اقتصادی و محلل های سیاسی هنوز از گوشه کنار جهان برای انباشتن انبانهای گشادشان، امید مهار غول بنیادگرایی هار دینی در شیشه را تبلیغ میکنند و نه کوبیدن سر مار سمی مرگبار بر سنگ. بماند که اندک کنکاش در تنوع دسیسه، تزویر و توطئه‌های ملایان برای ضربه به مجاهدان و حذف فیزیکی آنان که اینک در معرض بمب و موشک نبوده و آرزوی ولایی خلافت ابدی ملایان زن‌ستیز را برهم زده‌اند، نقش رهبری شایسته مریم را به‌روشنی بیشتر بازتاب میدهد، بخصوص که قلم فروشان وطنی یا فرنگی همیشه جا خوش کرده در چنبره استعمار و ارتجاع چند صدساله، صف کشیده در قافله ایران فروشان حرفه‌ای، در دنیای مجازی با گفتار و نوشتار یا با قلم و قدم در دنیای ولنگار رسانه‌ای یکصدا برای شیطان سازی از مجاهدان و رهبرانشان ”بیا سوته دلان گرد هم آییم“ یا حتی گسیل بریده مزدوران ولایی به آلبانی برای ترور مجاهدین، تا حکومت جهل و جنون ملایان که بند ناف رژیم پا به گورش طی چهل سال تنها با بود و نبود مجاهدین و حضور رهبریشان گره خورده شاید چند صباحی دیگر به حکومت مرگ آفرین ننگینش در میهن دربند ادامه دهد و یا...
و درست همین‌جا و از بطن همه اینهاست که سئوال دیرین ته نشین شده در اذهان میهن دوستان بی‌غرض و حقیقت‌جو دوباره مطرح میشود که راستی بدون مجاهدین و رهبری”مریم“ اینک ”در کجای جهان ایستاده“ * بودیم و ثقل کدام مقاومت خونبار استوار طی چهل سال یکسره با جانفشانی و فدای تمام عیار، حکومت جلادان را به فرودست کنونی سوق میداد تا آخرسر ریشه‌های فاسد خلافت آخوندی و اختاپوس مذهبی با کانونهای شورشی یکجا از بن برکنده و رهایی پایدار میهن فراهم گردد.
با اینحال گمان میکنم اما ارزش والا و یگانه‌ی”مریم“ قصه‌ی ناگفته‌ی بی‌پایانی ست که درک حقیقت و جاذبه‌ی آن تنها پس از حضور او در ایران دست خواهد داد آنهم هنگامیکه همگان بخصوص بیشتر وقتی که از زبان زنان ستمدیده محروم و تحقیر شده تعریف و بازگو شود با گویشهای گوناگون و اشکهای شادی افزون.
(* تمثیل از شعر خسرو گلسرخی