معلمین و فرهنگیان مبارز میهن همچون سایر اقشار تحت ستم در رژیم‌های دیکتاتوری شاه و شیخ هرگز دست از اعتراض برای ایفای حقوقشان برنداشته و برنمی‌دارند.

همه مردم ایران و بخصوص دانش‌پژوهان وطنی نام دکتر ابوالحسن خانعلی، معلم شهید را در تاریخ این مرزوبوم، به‌خوبی به یاد دارند. در دانشنامه فارسی در این رابطه می‌خوانیم "در سال‌های ۳۹ و ۴۰ در سطح مدارس کشور و آموزش و پرورش به گوش می‌رسید که برای سامان‌دهی وضع علمی جوانان در کشور باید کاری صورت بگیرد و ابوالحسن خانعلی نیز در این حماسه فرهنگی شرکت داشت، و در زمان نخست‌وزیری شریف امامی در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰ معلمین و دانش آموزان و دانشجویان و مردم دیگر شهرهای نزدیک به تهران در میدان بهارستان روبه روی مجلس شورای ملی آن زمان اجتماع نمودند، و خواسته‌های خود را از دولت وقت مطرح نمودند و ابوالحسن خانعلی در حین یک سخنرانی عمیق و گیرا هدف گلوله رئیس کلانتری میدان بهارستان قرار می‌گیرند و به قتل می‌رسند تا در صف کشته‌شدگان کربلا قرار گرفته و میدان بهارستان را با خون پاکش رنگین می‌سازد و نیز عده‌ای از دانش آموزان و معلمین مجروح می‌شوند.
کشته شدن دکتر خانعلی دولت وقت را سرنگون کرده و مملکت را تکان می‌دهد و معلمین مدارس اروپایی در کلاس‌های درس خود دانش آموزان را به احترام شهادت دکتر خانعلی امر به دقایقی سکوت می‌نمایند."
تحت فشارافکارعمومی، رژیم گذشته مجبور شد ۱۲ اردیبهشت هرسال را به عنوان روز معلم به رسمیت بشناسد.
مبارزات خستگی‌ناپذیر فرهنگیان و معلمان ایران همچنان ادامه دارد. درسالهای گذشته اعتصابات سراسری آنها بارها و بارها برگزار گردید و رژیم فرهنگ کش را به وحشت انداخت. در طول حکومت نکبت‌بار آخوندی بسیاری از معلمان دستگیر، شکنجه و اعدام شدند. هم اکنون بسیاری از آن‌ها در سیاهچالهای قرون وسطایی آخوندی پرچم مبارزه این قشر زحمتکش را برافراشته نگاه داشته‌اند. درمیان نمایندگان معلمان، آقای هاشم خواستارمعلمان آزاده خراسانی خوش درخشیده است.
عکس‌های درغل و زنجیرش حتی در بستر بیمارستان و بیانیه‌ها و فریادهای رسایش برای آزادی هرگز در تاریخ مبارزات مردم ایران و بخصوص معلمان از یاد نخواهد رفت.
هاشم خواستاردرعین مقاومت در برابر شکنجه گرانش، با تکیه بر تجارب و اصول تاریخی مبارزاتی علیه دو دیکتاتوری "شاه" و"شیخ" توانسته است شاخص و ترازی برای همکاران مبارزش باشد. در یکی ازنوشته هایش می نویسد در سی خرداد شصت که خمینی کودتا کرد بذر نهال آزادی کاشته شد. اعتراضات فراگیر دیماه نودوشش نتیجه حرکت تاریخی بلافصل سی خرداد است.
سربازان گمنام خامنه ای مایوس از شکستن مقاومت جانانه این معلم آزاده تلاش میکنند تا با ترفندهای آخوندی، او را و مبارزاتش را به بیراهه بکشانند. میگوید وزارتی ها که برای دستگیری من به باغم آمده بودند گفتند حالا که میخواهی به مبارزه ات ادامه بدهی بهتر است در همکاری با بچه شاه باشد. حتی یکی از آن‌ها گفت ما همین الان میتوانیم شماره تلفن رضاپهلوی را بگیریم و شما را وصل کنیم. و پاسخهای کوبنده اقای خواستار در بیانیه‌ها و گفتارهایش شنیدنی است:" ... ملت ایران دوبار محمدرضا پهلوی را ازایران اخراج و تبعید کرد. خمینی هم بخاطر قبول قطعنامه پانصد و نود وهشت وشکست در جنگ ضدمیهنی ایران وعراق، دق مرگ شد. ما ایرانی ها باید طینت و منش و رفتار و گفتارمان را آزادیخواه باربیاوریم."
خواستار در نوشته ای دیگربه جد و به طنز مینویسد:
"مشهد خیابانی دارد که در رژیم شاه، عدل پهلوی و در جمهوری اسلامی به عدل خمینی تغییر نام پیدا کرده است. هر زمان از این خیابان عبورمیکنم با خود میگویم نام عدل این خیابان درحکومت اینده باقی خواهد ماند ولی در آینده عدل کی خواهد شد؟! (مومدونم ولی نموگم) ..."
در تمام دنیا، از جمله ایران و اروپا همیشه استبداد دو بال قدرت داشته است، یکی روحانیت و دیگری شاه. با نگاهی به میدان امام خمینی اصفهان (پایتخت صفویان) کاخ شاه عباس را همچون نگینی در میان حجره های حوزه ی علمیه میبیند و درکنار رود خانه راین در المان باز قصر پادشاه را در کنار کلیسا می بینید. کشورهای اروپایی ابتدا کلیسا را از قدرت خلع و سپس قدرت را از پادشاه گرفتند (انگلیس) و یا از قدرت خلع کردند (فرانسه)، ولی ایرانیان ابتدا پادشاه را از قدرت خلع و اکنون نوبت روحانیت است که از قدرت خلع کنند".
شب پرستان بیچاره پس از دستگیری های مکرر و شکنجه های روحی و جسمی زیاد مایوس از وصل او به بچه شاه در آخرین روزهای بازداشتش در بیمارستان بیماران اعصاب در مشهد بازهم به سراغش می روند. درحضیض ذلت و خفت میگویند خط قرمزما در رابطه با شما حتی خامنه ای هم نیست یعنی شما میتوانید هرچه دل تنگت میخواهد نثار ولی نعمت ما بکنی تنها خواسته ما مرزبندی با مجاهدین خلق ایران است!
غافل از اینکه معلم آزاده میهن در زنجیر بکرات ومصرانه خواسته است پس از زندگی پرافتخارش در کنار شهدای قتل عام تابستان سیاه شصت و هفت آرام بگیرد. مرا در کنار مزار شهیدان قتل عام تابستان سیاه قرار بدهید تا در گلبارانهای بهاران آزادی که در چشم انداز است در کنار آنها و با آنها باشم. موقع قلمی کردن این خطوط، هاشم خواستار بازهم در بازداشت و درغل و زنجیر است. همسرش صدیقه مالکی فرد در مصاحبه ای از سرنوشت او اظهار نگرانی کرده و از نماینده ویژه سازمان ملل امداد طلبیده است.
افکارعمومی جهان وم ردم ایران حاکمیت ضد بشری آخوندی را مسئول تام و تمام هرگونه آسیب به او وخانواده اش می شناسند. معلم آزاده هاشم خواستار بلادرنگ باید آزاد شود.