محمود درویش، غزلسرا و سیاستمدار فلسطینی، طی مصاحبه ی خبرنگار روزنامه ” دی سایت “ با وی که میپرسد: محمود درویش، شاعر و سیاستمدار چه رفتاری نسبت به هم دارند؟ پاسخ میدهد:”... آنچه به رابطه سیاستمدار و شاعر در درون من مربوط میشود باید بگویم، موقعیت تاریخی و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی میکنم نمیتوانست مرا از سیاست دور نگهدارد وگرنه من واقعیت را درنمی یافتم... مشارکت من اما در کار سیاسی البته داوطلبانه نیست. من در اتاقم نشسته ام و در برابر پنجره ام یک تانک می بینم. سیاست اینگونه به سوی من میآید، سوار بر تانک! درختی که من در سایه اش پناه میجستم، روز دیگر در جای خود نیست! سیاست آنرا از جای کنده است! میان شمشیر و خون، من هیچ امکانی ندارم که خنثی بمانم چرا که این خون من است که جاری میشود...“.

و چهل سال است که سیاست نه سوار بر تانک بلکه بر چوبه های دار سر هر کوچه و بازار به سراغمان آمده و بر دریای پر التهاب خونی که از توحش و جنون عمامه داران بر مردم ایران جاریست، میجوشد. سیاست، آری سیاست اینگونه به سراغ ما آمد و نه فقط با قطع تک درختی مقابل خانه. با سوزاندن دشتهای سرسبز پر شقایق و انبوه جنگلهای شاداب بکر، با شکستن پارو و قایق کپر و کومه نشینان فقیر جنوب و شمال تا دریا و خلیج و گنجینه های هر دو این منبع عظیم و منشاء قوت لایموت مردمان بومی و ملتی، رذیلانه به پیشگاه دشمنان پیشینه دار مردم ایران پیشکش شود. ” موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند، بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند... چه بهاریست ؟ خدا را که در این دشت ملال، لاله ها آینه خون سیاووشان اند “ ۱* آری، سیاست اینگونه به سراغمان آمد و چنان صاعقه وار که انگار نه فقط رود خروشان خون شهیدان بلکه خون من و ماست که جاریست و چه سالها که هنوز ”آن فروریخته گلهای پریشان در باد، کز می جام شهادت همه مدهوشانند، یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد، تا نگویند که از یاد فراموشانند...“ ۲*
واژه” مستان “ اینجا البته سیاست بازان ” حزب تراز خیانت “ و انصار، همیشه استعمارگران دغلباز و دودوزه بازان با یا بی ریش و فکل کرواتی فرنگی یا فارسی زبان و ”دالی “های ۳* آخوندی از نوع خمینی را اصلاً مد نظر و اشاره ندارد، خطاب واژه ی فلسفی مستان به دلشیفتگان شأن انسان و کرامت اوست و اینجا نیز کلمات این قلم ناچیز، سخن با هم میهنان شریف دلسوخته دارد که درد و دغدغه خاطرشان، میهن دربندی ست که زیر سم ستوران دستار بر سر دوران، همچنان خونچکان و ویران و مردم محروم گرسنه ای که سهم حقیرشان از دریای بیکران ثروتهای ملی را نیز باید از اوباش فاشیست به بهای شلاق و زندان دریافت کنند.
با توجه به مجموع شرایط جاری، حال باور نمیکنم بتوان میان ” شمشیر و خون “ میان ملت و آخوند خنثی بود و بی تفاوت ماند. اوضاع سیاسی حساس منطقه و جهان و بخصوص وضعیت سخت آشفته و در حال فروپاشی ملایان، ضرورت همبستگی هم میهنان آزاده را برای مقابله با فاشیسم دینی صد چندان میکند. مجاهدین خلق ایران بی تعارف و اغراق طی چهل سال بی هیچ چشمداشت با جانفشانی بی کم و کاست و فدای اسطوره وار در مقابل غول آدمخوار قرن قد علم کرده ـ آنهم در روزگار بی پرنسیب و آزرم و زمانه ی بده بستانهای کثیف پنهان و عیان بی هیچ شرم ـ با تشکیلاتی جدی، منظم و منسجم، سرنگونی فاشیسم دینی را به یقین مقدر نموده و در اوج بلوغ سیاسی و آرمانی، منشور ده ماده ای ”مریم رجوی“ نیز برای دوران پس از نابودی اختاپوس مرگ و ترور در معرض معرفی و قضاوت همگان به ویژه ایرانیان شریف میهن پرست نهاده شده و آنان را برای ایفای نقش شایسته خود در راستای رهایی و آنگاه شکوفایی وطن در چشم انداز نزدیک پیش رو، به یاری فراخوانده اند تا با اجرای مفاد منشور یاد شده در ایران نوین فردا و با احیای حرمت آزادی و کرامت انسانی، هر ایرانی آزاده و شریف نیز از رهایی میهن دربند با پیشآهنگی بی شبهه مجاهدین خلق، احساس شعف نموده و غرور میهن پرستی او ارضا‌ء گردد. استعمارگران و دشمنان رنگارنگ البته همچنان ناخشنود، ناکام و سرخورده از سرفرازی ایران آتی یگانه و نمونه اما آنان نیز ناگزیر به ضرورت ” مام وطن ایران “ ما را با بهت و حسرت به هر حال خواهند نگریست، اینکه اما توی دلشان یا به عیان خواهند گریست را نمیدانم...!!
1* + ۲* شفیعی کدکنی
۳* دالی، نام گوسفند شبیه سازی شده است.