سه شنبه شب، ۱۰اردیبهشت۱۳۹۷، بنی صدر در تلویزیون «صدای آمریکا» خودش را آلترناتیو این رژیم معرفی کرد. در این برنامه در معرفی ابوالحسن بنی صدر به نقل از ”ویکی پدیا“ چنین آمده بود که: «بنی صدر در سال ۱۳۶۲ پس از حضور مجاهدین در عراق و در پی اعتراض به این خط مشی از شورای ملی مقاومت جداشد».

اما آنچه در ویکی پدیا آمده صحت ندارد زیرا مجاهدین دو سال و سه ماه پس از اخراج بنی صدر از شورا به عراق رفتند. بیانیه شورای ملی مقاومت به تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ در باره انتقال محل اقامت مسئول شورا از اروپا به عراق بسیار گویاست و همه اعضای شورا در آن زمان آنرا امضاء کرده اند. بنابراین در سال ۱۳۶۲ هنوز مجاهدین به عراق نرفته بودند، که بنی صدر در اعتراض به این خط مشی از شورای ملی مقاومت جداشود.
وانگهی، به معنی دقیق کلمه جداشدنی از جانب او در کار نبوده بلکه اخراج اما اخراج محترمانه بوده است. اگر تعادل قوا به سقوط سریع السیر خمینی و رژیمش می انجامید، بدون شک بنی صدر کاری نمیکرد که به اخراج او منجر شود و اخراج موضوعیت پیدا نمیکرد. اما وقتی زمان می‌گذشت، ماهیت ارتجاعی و رویکرد خمینی گرایانه او در زمینه های مختلف از جمله جنگ با عراق برملا میشد و بالا میگرفت و سرانجام چاره ای جز اخراج باقی نمیگذاشت. کمااینکه بعد از اخراج به نامه نوشتن مخفیانه به خمینی مبادرت کرد تا خمینی «بزرگی» از سر بگیرد و دیگر بار بنی صدر را به خدمت فرا بخواند (بیانیه شورای ملی مقاومت به تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۳).
اخراج بنی صدر از شورا به دنبال نامه خداحافظی مجاهدین با وی صورت گرفت. رأی شورا در باره قطع همکاری با بنی صدر در اجلاس فوق العاده شورای ملی مقاومت در روزهای ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ اسفند ۱۳۶۲ به اتفاق آراء صورت گرفت. اما طبق مصوبه شورا، قرار بر این شد که «جریان قطع این همکاری با آقای بنی صدر به اصولی ترین و محترمانه ترین و دوستانه ترین صورت انجام گیرد». این مصوبه در صفحه ۵۴۲ کتاب گزارش مسئول شورای ملی مقاومت به مردم ایران که در ۶ قسمت در مهر و آبان ۱۳۶۳ در نشریه مجاهد منتشر شده، درج شده است . در همین خصوص دو سند دیگر روشنگر است.

«بیانیه شورای ملی مقاومت» ـ ۲۱فروردین ۱۳۶۳
 «از آنجا که پس از اطلاعیه مورخ ۴فروردین شورای ملی مقاومت دربارۀ خاتمه دادن به همکاری این شورا با آقای بنی صدر، پاره یی از روزنامه ها و خبرگزاریها به پخش تفسیرها و اظهار نظرهایی دست زده اند که ممکن است درمورد سیاستها و جهت گیریهای شورا القاء شبهه کند، شورای ملی مقاومت لازم می داند مراتب زیر را به آگاهی عموم برساند:
۱ـ شورای ملی مقاومت، کماکان رژیم خونخوار و ضدانسانی خمینی را در تمامیّت خود نفی می کند و امکان استحاله رژیم در جهت بسط نسبی آزادیها را تصوّر باطلی می داند که برای شکستن روحیه مقاومت و دلسردکردن نیروهای مقاوم و رزمندۀ مردمی اختراع شده است و تبلیغ می شود.
 شورای ملی مقاومت، همچون گذشته، بر آن است که سرنگونی رژیم حاکم اساساً از طریق مبارزه قهرآمیز میسّر است و در جوّ اختناق بی سابقه کنونی، تخطئه این مقاومت عادلانه به هر عنوان و بهانه یی که باشد، در نهایت حاصلی جز ادامه حیات رژیم ارتجاعی خمینی نخواهدداشت.
۲ـ شورای ملی مقاومت کماکان عقیده دارد رژیم خونخوار خمینی جنگ را بهترین دستاویز برای سرپوش گذاردن بر مسائل و مشکلات بزرگ جامعه ایران و پرده پوشی جنایات وصف ناپذیرش در زمینه سرکوب نیروهای مترقی و انقلابی می داند، و از همین رو پذیرش صلح را به درستی معادل فراهم آوردن شرایط سرنگونی خود تلقی می کند.
 تا کنون نزدیک به یک میلیون نفر از مردم ایران در راه ادامه این جنگ غیرانسانی و وحشیانه کشته یا زخمی یا معلول شده اند و خسارت ناشی از جنگ تا امروز به چند صد میلیارد دلار بالغ می گردد. بنابراین نه تنها به خاطر فراهم آوردن شرایط سرنگونی رژیم خمینی، بلکه همچنین برای پرهیز از تلفات انسانی و خسارات مادی هول انگیزی که سیاست ادامه جنگ برای دوملت ایران و عراق در پی دارد، پافشاری و پیگیری در زمینه پیشبرد سیاست صلح، امری اساسی در جهت تأمین منافع مردم است.
 شورای ملی مقاومت مایل است بار دیگر اعلام کند که گامهایی که تا کنون در این راه برداشته شده اند (ملاقات مسئول شورای ملی مقاومت با نایب نخست وزیر عراق، تهیه یک طرح صلح و تلاش برای به تصویب رساندن آن در مجامع و سازمانهای بین المللی، آکسیونهای ویژه تبلیغ صلح در ایران، فراخواندن سربازان به عدم اطاعت از عمّال جنگ طلب خمینی و رهاکردن جبهه های جنگ برای پیوستن به نیروهای مقاومت و درخواست قطع بمباران شهرها و روستاهای کشور) نه تنها کاملاً مورد تأیید، بلکه شایان تحسین اند.
 شورای ملی مقاومت، به عنوان تنها آلترناتیو دموکراتیک با توجه به برنامه شورا و دولت موقّت، در آینده نیز برای پیشبرد طرح صلح خود بر اساس حفظ منافع و مصالح ملت ایران، از هر گونه کوشش و ابتکاری که به سود مردم ایران تشخیص دهد، دریغ نخواهدکرد. شورای ملی مقاومت سیاست دفاع پیگیر از صلح را عین میهن دوستی و دارای محتوای پیشرو و انسانی می داند...»

نامه خداحافظی سازمان مجاهدین با بنی صدر ـ ۲۰ اسفند ۱۳۶۲
آقای مسعود رجوی، مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران در آن زمان طی نامه مفصّلی به تاریخ ۲۰اسفند ۱۳۶۲ خداحافظی مجاهدین با بنی صدر را به او اطلاع داد. متن کامل این نامه در همان کتاب (گزارش مسئول شورای ملی مقاومت به مردم ایران درباره رابطه بنی صدر و اطرافیانش با شورای ملی مقاومت و جریان پیوستن و گسست آنها-صفحه ۵۱۲ تا ۵۳۲ ) درج شده است. بخشهایی از این نامه را در زیر می خوانید:
 «... اصل مطلب که از این پس همکاری سیاسی ما (مجاهدین) را با شما غیرممکن می کند، سیاست اخیر شما در قبال مسأله حیاتی و سرنوشت ساز "جنگ و صلح" می باشد که ضمناً مهمترین محور فعالیت سیاسی شورای ملی مقاومت، به ویژه در ابعاد بین المللی است و در داخل کشور نیز به نظر ما "جنگ" سرپوش "اختناق" است. امروز دیگر هرکس می داند که مسأله "جنگ" (جنگ رژیم خمینی با عراق) به مسأله سرنوشت ساز رژیم خمینی منتهی می شود. اگر اثبات این حقیقت در یکی دو سال گذشته کار مشکلی بود امروز حتی خمینی به زبان خودش نیز به آن اقرار کرده است. و این همان مسأله یی است که ـ با ارتباطی که به امر سرنگونی رژیم خمینی و استقرار آزادی و حاکمیت و استقلال ملی دارد ـ ما مجاهدین به هیچ وجه نمی توانیم درمورد آن کمترین انعطافی به خرج بدهیم. چرا که نمی توانیم در سرنگونی رژیم خمینی کمترین تخفیف یا انعطافی به خرج دهیم و شما به روشنی می دانید که اصولاً صرفنظر از وظیفه انقلابی ـ انسانی که در قبال حفاظت از شما (به هنگام تحت پیگردبودن در تهران) برعهده داشتیم، اساساً به این دلیل با شما وارد همکاری سیاسی شدیم که سرنگونی رژیم زودتر محقّق شود. و الّا قضیه همکاری با شما چه در گذشته و چه در حال حاضر از اساس موضوعیتی نداشته و ندارد. و شما به خوبی می دانید که سرنگونی رژیم خمینی برای هرکس "حرف" و شعار باشد، لااقل برای مجاهدین و شورای ملی مقاومت "عمل"ِ سراسر جانفشان و خونینی است که بهای آن را هر شب و هر روز با استخر خون می پردازیم...
 امّا از برخورد پارسال شما و ارگانتان [نشریه انقلاب اسلامی] بر سر ملاقات و بیانیه مشترک با نایب نخست وزیر عراق (که سرانجام به صدور تکذیب نامه یی از جانب شما نیز منجر شد) و از برخی برخوردهای ریز و درشت دیگر در همین رابطه که بگذریم، اخیراً به دنبال قطع موقّت (یک هفته یی) بمباران شهرها و غیرنظامیان وطنمان از جانب عراق که به درخواست اینجانب (از موضع مسئول شورای ملی مقاومت و در چارچوب اصول و سیاستهای مصوّب شورا) صورت گرفت، نشریه منعکس کننده نظریات شما سیاستی در پیش گرفت که از هر جهت در رابطه با مجاهدین و شورای ملی مقاومت ابعاد کیفاً جدیدی به خودگرفته است... در رابطه با قطع یک هفته یی بمباران، نشریه انقلاب اسلامی شمارۀ ۶۷ با دروغ و تحریف به مسأله نظرکرد. حال آن که شما خود در گفتگو با من آن را مثبت و انسان دوستانه ارزیابی کرده بودید. اقدامی که در سراسر کشور و همچنین در سطح بین المللی انعکاسات گسترده داشت و با استقبال کامل مواجه شد. اعضای شورا نیز در نشست روزهای ۸و ۹ اسفند ماه جاری از آن استقبال و تأیید نموده و در کار سیاستها و اصول و برنامه مصوّب شورا پیرامون مساله صلح، هیچکس هیچ ایرادی وارد نکرد و حتی بعضاً آن را مهمترین حرکت سیاسی ـ بین المللی شورا از بدو تأسیس شمردند. همچنین خود شما در پاسخ به سؤال یکی از اعضای شورا که از خود شما پرسید آیا ایرادی به این کار دارید گفتید: خیر. اثرات داخلی و بین المللی این اقدام را از نخستین عقب نشینی مذبوحانه رژیم جنگ طلب خمینی در تمامی دوران جنگ افروزی و جنگ طلبی اش نیز که در همین رابطه محقق شد، می توان فهمید...
 از طرف دیگر، می دانید که ما مجاهدین از آغاز با سیاست ضدملی و ضدانقلابی صدور به اصطلاح انقلاب خمینی مخالفت ورزیده و در دیدگاههای مندرج در برنامه شورای ملی مقاومت نیز به اتفاق امضاء نمودیم که به "جهان وطنی" قرون وسطایی و ارتجاعی خمینی اعتقادی نداریم. خمینی با ریاکاری در تحت لوای اسلام به "یک نوع جهان وطنی و نفی مرزها و حدود سرمایه داری تظاهر نموده و حسب المعمول فرصت طلبان دست راستی (امثال حزب توده) را به طمع می انداخت". و از همین فتنه صدور به اصطلاح انقلاب بود که جنگ ایران و عراق قویّاً زمینه سازی شد. به عبارت بهتر این رژیم خمینی است که جنگ را زمینه سازی نمود و الّا جنگ کاملاً اجتناب پذیر بود. البته ما تجاوز قوای عراق به خاک میهنمان را (در همان سال ۵۹) آشکارا محکوم نمودیم و شما خوب می دانید که ما (مجاهدین) در صفوف مستقل خود برای دفاع از مردم و میهن با قوای عراق جنگیدیم حال آن که مزدوران خمینی از پشت نیز بر ما آتش می گشودند و در بسیاری موارد دستگیر و شکنجه مان می کردند... پس از آن هنگام که خواست و نیاز عراق به صلح مسجّل شد (تابستان ۶۱) بدیهی بود که جز خمینی کسی خواستار ادامه جنگ نبود...
 ما (مجاهدین) برای پیشبرد انقلاب نوین ایران و استقرار قیام عمومی، شعارها و وظایف بلادرنگی در پیش داریم که بایستی هرچه سریعتر امکان در هم شکستن طلسم اختناق را فراهم کند. شعار استراتژیکی صلح نیز در همین جهت است.
 وانگهی ما مسئول تر از آن هستیم که نسبت به سرنوشت خلق و میهن خود، نسبت به بیش از یک میلیون کشته و مجروح جنگی و نسبت به مصونیت میلیونها هموطنانمان در نواحی جنگ زده و نسبت به استفاده مشروع از هر تضادی در جهت تسریع سرنگونی خمینی لاقید و بی تفاوت بمانیم. نه دجّالگری دشمن و نه حتی بی مسئولیتی یا خدای ناکرده بی انصافی دوست نیز نمی تواند ما را از پیگیری وظایفمان بازبدارد.
 به هرحال بسیار طبیعی بود که از مجاهدین و همدردان و هواداران آنها، هرکس که حتی دهان به دهان از برخورد نشریه شما با مساله قطع بمباران مطلع شده بود، برآشفته شده و به طرق مختلف نارضایتی عمیق خود از اشخاصی را که در عمل تحت نام شما حرکت می کنند و موضع می گیرند، به من برساند... شخصاً امیدوار بودم به خودآیید و با کسانی که جان در گرو حفاظت از شما گذاشته اند، این میزان غدر و جفا در نشریه خود را مجاز نشمارید و در شمارۀ بعد به نحوی در تصحیح آن بکوشید. ولی هیهات!
 وقتی شماره بعدی (انقلاب اسلامی شماره ۶۸) را دیدم بی اختیار آخرین جمله یی که سردار شهیدمان موسی به هنگام وداع به من گفته بود در گوشم طنین انداخت: "به آقای بنی صدر بگو که ما حق جوانمردی را تمام و کمال به جا آوردیم... تا ببینیم ایشان در آینده در حق خلق و مجاهدین خلق چه می کند".
 شگفتا که نشریه شمارۀ ۶۸ شما در سرمقاله خود تحت عنوان "دروغهای طارق عزیز" جوابیه نایب نخست وزیر عراق به من را وسیله تصفیه حساب و خالی کردن زیرپای مجاهدین و شورای ملی مقاومت آن هم بر سر مساله حیاتی "صلح" قرارداده است. این نحوه برخورد در عین حال تتمه خمینی گرایی بر سر مساله "جنگ" را که هنوز در نویسندۀ مقاله و خط دهندگان او مستتر است تمام عیار به نمایش گذاشته و نکته اساسی که تحریر نامه حاضر را ضروری کرد نیز در همین جاست...
 نشریه منعکس کننده افکار شما در سرمقاله شماره ۶۸ در شرایط امروز ایران ابتدا "دو مبارزه اصلی" برای همه ایرانیان مسلمان و میهن دوست البته "در دو صحنه کاملاً متفاوت" تعیین می کند... آن دو مبارزه اصلی که امروز از واجبات همه مسلمانان میهن دوست شناخته شده عبارتند از:
ـ "حفاظت مرزها در تجاوز خارجی..."
ـ و دیگری "مبارزه با استبداد خمینی" که بایستی "این دو را همگام و همسو سازماندهی کرده و پیش برند"...
 حیرت آور است که نویسنده سرمقاله انقلاب اسلامی که حفاظت از مرزها از تجاوز خارجی یکی از دو مبارزه اصلی اوست در این باره که امروز دیگر کدام طرف جنگ دست اندرکار تجاوز به مرزهای طرف دیگر است و کدام طرف از صلح عادلانه روی برمی تابد سکوت اتّخاذ می کند. و الّا معادله "دو مبارزه اصلی" که بر مبنای آن ذیلاً مجاهدین و شورای ملی مقاومت برچسب "مترادف خیانت" دریافت می کنند، از پایه فرو می ریزد. (برچسب "مترادف خیانت" از جانب اشخاصی که به کاربردن عناوین به حق حتی در مورد "آقای خمینی" را غیراخلاقی و فحّاشانه تلقی می نمودند!).
 گوش کنید: "از سوی دیگر باید گفت همه کسانی که می خواهند از جنگ به عنوان یک وسیله مثبت برای پیشبرد اهداف سیاسی خود در مبارزه با رژیم خمینی بهره جویند بیش از گروه نخست به خود و ملت خود جفا می کنند. در حقیقت این کسان با خمینی در استفاده از جنگ به عنوان یک تاکتیک برای رسیدن به اهداف خویش هم هویّت شده اند و ناچار به بن بستی خواهند رسید که راه خروجی بر آن متصوّر نیست...
 کاربرد روشهایی این چنین در هر شرایطی و با هر عنوانی را باید مترادف "خیانت به وطن و مردم دانسته و آن را ضدتمامیّت ارضی و استقلال کشور ارزیابی نمود..."
 به خصوص که تصریح می شود این مخاطبین دسته دوم از آن (آخوند و پاسدار و جناح داخل رژیم خمینی) جفاکارتر نیز هستند. به عبارت روشن تر مجاهدین و شورای ملی مقاومت بسا جفاکارتر از هیزم بیاران جنگ هستند و دیدیم که اتّهامات دسته دوم نیز بسا سنگین تر از اتّهامات دسته اول عنوان شده اند.
 البته این نکته به نحو معکوس نیز صادق است. یعنی: نویسنده سرمقاله و همفکران و خط دهندگان او محقّقاً با آخوند و پاسدار و برخی جناحهای داخل رژیم خمینی به طور ماهوی نزدیک ترند تا مجاهدین و شورای ملی مقاومت. و الّا نیازی به ابداع تئوری دو مبارزه اصلی نمی بود. ضمناً هم می دانند که شعار "تحریم" جنگ افروزی ضدّملی خمینی را مجاهدین داده اند و شورای ملی مقاومت. منجمله مراجعه کنید به آخرین سطور پیام مسئول شورا به مناسبت پنجمین سالگرد انقلاب ضدسلطنتی که به تاریخ ۱۸بهمن گذشته نوشته ام: "جنگ افروزی ضدملی خمینی را تحریم کنید".
 راستی مگر این عین سیاست صلح شورا و مجاهدین نیست؟
 من اخیراً این رهنمود را به دنبال قطع موقت بمباران نیز یکبار دیگر به تاریخ ۲۵بهمن تکرار کرده ام و در نهایت سربلندی و افتخار صدها و هزاران بار دیگر نیز تا جنگ طلبی ضدملی خمینی ادامه دارد با همه مجاهدین تکرار خواهم نمود و شخصاً به عنوان یک مجاهد خلق معتقدم که آن کس که از تکرار و یا قبول آن ابا می کند در شورای ملی مقاومت جایی ندارد و بهتر است هرچه زودتر راهی "جبهه های جنگ حق علیه باطل"! شود...
 اگر به صفحه ۲۷ "مجاهد" ۱۹۲ بنگرید، در آنجا نیز نمونه یکی از هزاران تراکتی را خواهید دید که میلیشیای مجاهد خلق و هسته های قهرمان مقاومت در سراسر کشور برای مقابله با جنگ افروزی خمینی پخش می کنند. مفاد تراکت مزبور این است: "سربازان، سربازان، از جبهه ها بگریزید..."
 بله، این را هم در نهایت افتخار مجاهدین گفته و می گویند و خواهند گفت. هرکس هم مخالف است می تواند پیشاپیشِ هزاران جنازه یی که هر روز از جبهه به شهرهای مختلف کشور حمل می شود نعره "جنگ، جنگ تا پیروزی" سربدهد...
 اضافه بر همه اینها این بند از سرمقاله اخیر ارگان شما برای ما بسیار پرمعنی است:
 "ملّت ما و نیروهای مسلّح غیور این ملّت به بهای فداکاریهای وصف ناپذیر، متجاوز را از خاک ایران بیرون رانده اند و بنابراین موقعیت ایران اینک موقعیت فاتح جنگ است؛ اینان حافظان حقیقی حدود و ثُغور ایران و بهترین تضمین کنندگان صلح و تمامیّت ارضی کشورند".
 ـ راستی منظور از "نیروهای مسلّح غیور" که "بهترین تضمین کنندگان صلح و تمامیّت ارضی کشورند" چیست؟
 ـ چرا لااقل پاسداران ارتجاع از این نیروهای مسلّح غیور استثناء نشده اند؟
 ـ "موقعیت فاتح" اشاره به کدام فتوحات و پیروزیها دارد و پشت آن چه تفکّری قرارگرفته؟
 آیا اشغال قسمتی از خاک عراق نیز در ردیف همین فتح و پیروزیهاست؟ آیا همه کشته ها و مجروحین و آواره ها و خرابیها نیز در بیلان همین فتوحات در جنگی که، حتی قطع نظر از تقصیرات مسلّم طرف عراقی، از ابتدا کاملاً اجتناب پذیر بوده، قرار می گیرند؟!
 به راستی که وقتی "جنگ و اختناق" از هم جدا می شوند و دو مبارزه اصلی در دستور کار قرار می گیرد نتیجه بهتر از این نیست. وانگهی اگر بر ارتش (تازه آن هم بدون تأکید روی پرسنل میهن پرست) حتی پاسداران سرکوبگر ارتجاع نیز لاجرم "حافظان حقیقی حدود و ثُغور و بهترین تضمین کنندگان صلح و تمامیّت ارضی کشورند" دیگر "مقاومت" و "شورا" و "مجاهدین" و... چه ضرورت و موضوعیتی دارند و چرا نباید ما همین الآن همه آنها را منحل نموده و با معرّفی خود به گشت به اصطلاح "جندالله" بلادرنگ همراه با "کفرستیزان لشکر اسلام"! عازم جبهه های جنگ شویم؟!
 همچنین در رابطه با این موقعیت کنونی به اصطلاح فاتح ایران، پرسیدنی است که در حالی که در ابتدای سرمقاله از فرمانده کل قوای مسلّح در ابتدای جنگ تجلیل شده (که ما به این قسمت اعتراضی نداریم) پس چرا به طور شرمگینانه یی از تجلیل فرمانده کل قوا در موقعیت کنونی (یعنی خمینی) خودداری می شود؟! اگر نخواهیم غدرآمیز برخورد کنیم آخر مگر نه این است که بالاترین حلقه "موقعیت فاتح" کنونی شخص خمینی است؟ و مگر عمدۀ فتوحات پس از عزل آقای بنی صدر صورت نگرفته و بلندگوهای ارتجاع پیوسته آن را خاطرنشان نمی کنند؟ تناقض بافی تا چه حدّ؟!
 فقط امیدوارم کسانی که خود سیاست دموکراتیک ـ انقلابی صلح شورا و مجاهدین را به مثابه بهره برداری ممنوعه و نامشروع مترادف خیانت می دانند، خود از لگدزدن به ما قصد بهره برداری سیاسی و نیز چراغ سبز نشان دادن به "نیروهای غیور مسلّح" (علی الخصوص پاسداران ارتجاع) نداشته باشند.
 و اینجاست که دیگر ما مجاهدین باید اعلام موضع کنیم:
 ۱ ـ ما هیچ جایی برای پرده پوشی ریاکارانه هدفها و بهره برداریهای شورا و مجاهدین از سیاست و شعارهای انقلابی "صلح و آزادی" نمی بینیم و در نهایت سربلندی و افتخار و با پذیرش کلیه مسئولیتهای سیاست انقلابی، عادلانه و بن بست شکنانه شورا و مجاهدین در رابطه با "صلح" و کوه مقاومت رزمندگانمان در پی سیاست مردمی صلح عادلانه، به دنبال بهره برداریهای مشخص سیاسی در جهت در هم شکستن اجتماعی و سیاسی جنگ طلبی خمینی که سرپوش جنگ و خفقان اوست، می باشیم...
 از نظر ما مجاهدین و بینش انقلابی و "توحیدی"مان "دو مبارزه اصلی" نمی تواند وجود داشته باشد. مبارزه اصلی تمامی خلق، انقلابیون و میهن پرستان ایران و همه پرسنل ملی و مردمی ارتش نیز یکی بیش نیست و همانا با دیکتاتوری جنگ طلب "خمینی" است که تمامی موجودیت میهن ما را در خطر افکنده است. به نحوی که اگر یک چنین مبارزه و مقاومتی در کار نبود؛ اگر محور و آلترناتیو دموکراتیک و مستقلی به وجود نمی آوردیم که بتواند جایگزینی دشمن ضدّ ایرانی ـ ضدّاسلامی و ضدّ بشری (یعنی رژیم خمینی) را عهده دار شود و بتواند مانع بهره برداریهای استعماری و ارتجاعی و فرصت طلبانه گردد و بتواند بهره های انقلابی و مشروع مقاومت و مبارزات خلق را به خود او برگرداند. آن وقت به یقین می‌شد دید که حتی به فرض سقوط خمینی، در اثر بلاجواب ماندن مسائلی مانند جنگ خارجی (با عراق) و جنگ ناحیه یی (در کردستان) و در اثر فقدان یک محور معتبر و قابل تکیه یی که بتواند راه حل این گونه مسائل و بسیاری مسائل دیگر جامعه ما را تضمین کند. پس از آن همه خرابکاریهای شاه و خمینی، سرنوشت میهن تا کجا تیره و تار بود و جنگ و کشتار داخلی و خارجی حتی چشم انداز پایان نیز نمی داشت...
 
۲ ـ مواضع درج شده در نشریه بیانگر افکار شما حول مسأله جنگ، خط شما را به طور عینی (ابژکتیو) با خط جنگ طلبانه خمینی همسو می کند. گواه ما (مجاهدین) در این باره همان برچسبهای عنوان شده علیه شورای ملی مقاومت است که از این پس نه فقط ادامه ائتلاف سیاسی مجاهدین با شما را در عمل غیرممکن می سازد، بلکه در صورت استمرار رابطه موجود، پیوسته بر سر تضادهایی که ارگان شما عنوان نموده می افزاید و خدای ناکرده بدبینی و برخوردهای نادرست تر را ایجاد می کند.
 ۵سال پیش شما با کلمه "التقاطی" شروع کردید، خمینی جمله "التقاطی فکر کردن خیانت به اسلام" را ساخت. باید دید این باز چه "خبر" خواهدشد وقتی که "مبتدا" از آغاز "خیانت" است. قابل پیش بینی است که ارگان مننعکس کنندۀ افکار شما فردا در دفاع از آنچه این بار برعلیه ما سرهم بندی کرده است، عبارت و جمله پردازیهای "صلح" آمیزی را که در سرمقاله حاضر رقم زده رخ بکشد و بگوید که خیر ما نیز تأکید کرده ایم که خمینی را جنگ طلب و جنایتکار دانسته و از صلح عادلانه حتی صرفنظر از ماهیّت رژیمهای هر دو کشور بغایت استقبال می کنیم.
 اما من مطمئن هستم که چاشنی هایی از این قبیل (آن هم در کنار غذای خیانت مجاهدین و شورا به آب و خاک و آزادی و تمامیّت ارضی و مواضع ضدملی و ضداخلاقی ما) معمولاً برای این که غذای اصلی بیش از حد "سنگینی" نکند بر سر سفره گذاشته می شوند...
 بدون این که قصد مقایسه داشته باشم تنها و تنها برای رساندن حرف مجاهدین بر اساس "در مثل مناقشه نیست" به یاد می آورم که هر آن گاه که ما در گذشته امّت نویسان و گروه پیمان یا حزب توده را در معرض این سؤال قرار می دادیم که چرا به رغم این همه شعر و شعارهای ضدامپریالیستی از مبارزه و تضاد اصلی روز یعنی مسأله آزادیهای دموکراتیک، که نوک تیز آن بایستی متوجه ارتجاع حاکم باشد طفره می روند، از فردا شروع می کردند قدری هم چاشنی به اصطلاح دموکراتیک بر سر سفره "امّت" و "مردم" آوردن و پاره یی تمایلات ضددموکراتیک پاره یی جناحهای حاکم را که از خط امام خارج شده اند، نقّادی کردن...
اما اصل مطلب این بود که مجاهدین نتوانند "گاف" بگیرند و دُم خروس پیداکنند و آنها را متّحدین عینی جبهه ارتجاع بخوانند.

 ۳ـ بنابراین از آنجا که این بار بر سر مساله استراتژیک و سرنوشت ساز "جنگ" نمی توان ذرّه یی انعطاف نشان داد و کوتاه آمد، از آنجا که نمی توانیم تا جنگ طلبی ضدملی و ضدمیهنی خمینی به مثابه سرپوش اختناق و دیکتاتوری او ادامه دارد، سر سوزنی از "تحریم جنگ" و از رهنمود "گریز سربازان از جبهه ها" عدول کنیم، به هیچوجه در مقدورات و حیطه اصولمان نیست که با تمایلات و خطوطی که رزمندگان و هسته های مقاومت انقلابی را جفاکارتر از پاسداران خمینی و هم هویّت با خود او می شناسند، در یک جبهه بمانیم یا با آنها کجدار و مریز رفتار کنیم. زیرا اگر چنین کنیم نه در کار تدارک قیام موفق می شویم و نه به آزادی میهنمان دست می یابیم و لذا دیر یا زود باز هم باید در رابطۀ خود با شما تجدیدنظر کنیم.
 تصدیق می کنید که بر سر چنین مسائلی نمی توان به توجیه کاری ها و عذر و بهانه های بعدی نیز ذرّه یی بهاداد زیرا هیچ تضمینی ندارد که چند روز یا ماه بعد ریشه برجای مانده این گونه تفکّرات و طرز برخوردها از جای دیگر ساقه و شاخ و برگ بیرون ندهد.

 ۴ـ پس از آنجا که اتّحاد ما داوطلبانه بوده و هیچ جنبه تحمیلی و اجباری نیز از آغاز نداشت، بدین وسیله تصمیم سازمان مجاهدین خلق ایران مبنی بر خداحافظی سیاسی آن با شما (آقای بنی صدر) را به اطلاع می رسانم.
 امیدوارم برای یکبار هم که شده در تاریخ ائتلافهای سیاسی این کشور سنتی بگذاریم و با صدق و صفا خداحافظی کنیم و به مردم نیز بگوییم که: ما اختلاف داشتیم و لذا در عین احترام متقابل به یکدیگر مرجح شمردیم که هر کس مستقلاً به دنبال سیاستها و خطوط خود برود. چه فایده یی می داشت اگر می گذاشتیم کار خدای ناکرده به تحاشی و تقابل برسد؟
 ضمناً از سوی مجاهدین خلق ایران وظیفه دارم به اطلاعتان برسانم که به رغم تودیع سیاسی حاضر، مجاهدین کماکان آمادگی دارند، چه از جهت حفاظتی یا در هر رابطه دیگری که بتوانند مفید واقع شوند، از آنچه در توان دارند کوتاهی نکنند...»
×××

اکنون برای عبرت اندوزی و مخصوصاً برای اطلاع نسل جوان از جریان وقایع و رخدادهای دهه ۶۰، موضع بنی صدر در جنگ را با سیاست صلح شورا و آنچه مجاهدین انجام دادند، یادآوری میکنیم.

دیدار صلح در پاریس
 در روز سوم خرداد۱۳۶۱، خرمشهر که در اشغال عراق بود آزاد شد و نیروهای عراقی به پشت مرزهای شناخته شده بین المللی عقب نشستند و از خاک ایران بیرون رفتند.
 از فردای آزادی خرمشهر شورای ملی مقاومت ایران کارزار گسترده یی را برای پایان دادن به جنگ و فراهم کردن زمینه صلحی پایدار آغازکرد که تا پایان این جنگ ویرانگر ادامه داشت.
 این تلاشها در شرایطی صورت می گرفت که طرف عراقی برای برقراری صلحی عادلانه، از طریق مذاکرات مستقیم، کاملاً، انعطاف نشان می داد و مراجع بین المللی نیز برای پایان دادن به این جنگ خانمانسوز در تلاش بودند، ولی رژیم خمینی با شعار دجالگرانه فتح قدس از طریق کربلا و جنگ جنگ تا پیروزی، صلح را دفن اسلام توصیف میکرد
 مجمع عمومی ملل متّحد، در روز ۲۲اکتبر۱۹۸۲ (۳۰مهر۶۱)، قطعنامه یی را مبنی بر آتش بس فوری جنگ بین ایران و عراق و عقب نشینی نیروها تا مرزهای بین المللی به تصویب رساند. اما رژیم خمینی، به رغم خواست مردم ایران برای پایان دادن به جنگ و تمایل بین المللی، حاضر به تن دادن به این قطعنامه نشد.
میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت رژیم، اعلام داشت: «جوسازیهای بین المللی نمی تواند در اراده ملّت ما برای ادامه جنگ تا پیروزی اثر بگذارد» (اطلاعات، ۳آبان۶۱).
خواست رژیم خمینی ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم عراق بود و به کمتر از آن رضا نمی داد. خمینی و سران رژیمش به این گمان بودند که صلح خواهی سردمداران عراق از روی ضعف و استیصال است و ادامه جنگ به سرعت این رژیم را از پای درخواهد آورد.
 هفت ماه و اندی پس از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران، در روز ۱۹دیماه ۱۳۶۱، مسعود رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت ایران، با نایب نخست وزیر عراق ـ طارق عزیز ـ در اقامتگاهش در شهر «اُوِر سور اواز»، در حومه پاریس، دیدارکرد و بیانیه مشترکی را امضا کردند که به بیانیه صلح معروف شد. این ملاقات و بیانیه مبتنی «بر استقرار صلح عادلانه و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات دو کشور از طریق مذاکرات مستقیم بر اساس تمامیت ارضی، استقلال کامل، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، احترام به اراده آزاد دو ملت ایران و عراق، روابط حسن همجواری و همکاری متقابل در خدمت آزادی، صلح و ترقی و ثبات منطقه» بود و برای شکستن طلسم جنگ طلبی خمینی و تدارک دستیابی به صلحی پایدار راهگشایی میکرد.

طرح صلح شورای ملی مقاومت
دو ماه بعد از ملاقات صلح، شورای ملی مقاومت در ۲۲ اسفند ۱۳۶۱ طرح صلحی را به اتفاق آراء به تصویب رساند که «قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و مرزهای زمینی و رودخانه ای مندرج در این قرارداد را مبنی صلح عادلانه و پایدار اعلام» می کرد.
در ماده ۵ این طرح ۷ ماده ای تصریح شده بود که”مساله تعیین خسارتهای ناشی از جنگ به دیوان بین المللی لاهه جهت تعیین خسارتهای ناشی از جنگ و نحوه تادیه حقوق ایران“ ارجاع می شود و” رای دیوان در این مورد لازم الاجراء خواهد بود“.
سپس در تاریخ ۲۱مارس ۱۹۸۳( اول فروردین ۱۳۶۲) دولت عراق از طرح صلح شورای ملی مقاومت استقبال کرد و آنرا مبنای قابل قبولی برای مذاکرات صلح توصیف کرد. شش هزار پارلمانتر، رهبران سیاسی و دولتمردان از اروپا و آمریکا و دیگر کشورهای جهان از طرح صلح شورا حمایت کردند
طرح شورای ملی مقاومت به اتم وجه منافع ملی ایران را تامین می کرد و قرارداد ۱۹۷۵ را که دولت عراق در ابتدای جنگ آنرا باطل اعلام کرده بود مجدداً مبنای صلح قرار می‌داد و حتی مسأله دریافت غرامت را نیز در دستور کار می‌گذاشت. در آنزمان بسیاری از کشورهای عربی اعلام آمادگی کرده بودند که در پرداخت غرامت به ایران مشارکت کنند. اما سیاست ضد ملی خمینی و نعره های جنگ، جنگ تا پیروزی کار را بجایی رساند که امروز ۳۶ سال بعد از طرح صلح شورای ملی مقاومت، در حالی که ۱۵ سال است دست نشاندگان رژیم آخوندی در عراق حکومت می کنند، رژیم ایران نتوانسته است چنین قرارداد صلحی را با همین دولت امضا کند.

در باره عزیمت به عراق
همچنانکه در ابتدا خاطرنشان شد، زمانی که بنی صدر از شورا اخراج شد دو سال و سه ماه قبل از عزیمت مسئول شورا به عراق بود. در باره رفتن یا نرفتن به عراق و موضع بنی صدر در این رابطه آقای رجوی در صفحه ۶۷ همان کتاب می نویسد: «(بنی صدر)در مورد مسئله ی رفتن یا نرفتن به عراق و استفاده از خاک آن کشور برای پل زدن به تهران نیز به شرحی که خواهم گفت ـ برغم دعاوی امروزش ـ آنچنان موضع فرصت طلبانه ای گرفت که براستی برایم چندش آور بود. به گواهی برادران مجاهد و دیگر اعضاء شورا این ایده ابتدا به ساکن در اجلاس ۷ و ۸ آذر ماه شورا در سال گذشته(۱۳۶۲) به ذهن خودم زد. بحثی داشتیم در باره ی مسائل تبلیغاتی و رادیو که از آن به اینجا کشید. با حسن نیت و با صمیمیت و اعتماد کامل نسبت به اعضاء شورا؛ همانند بسیاری مطالب وایده ها و طرح ها و نکات سری که در داخل یک آلترناتیو از آن صحبت می شود تا بالمآل به نتیجه گیری و تصمیم گیری نهائی بیانجامد و یا حتی از دستور خارج شود؛ آنرا در میان گذاشتم. اما تاکید کردم که هم اکنون به ذهنم خطور کرده و فعلاً ایده ی شخصی است. نه اینکه از موضع مسئول شورا یا سازمان مجاهدین باشد. سپس درداخل شورا در مورد آن تبادل نظر کردیم و نخستین تلقی از آنرا در مجموع مثبت یافتیم. اما چون در دستور رسمی جلسه نبود قرار شد برای جلسه ی بعدی روی آن فکر کنیم و در دستور قرار بدهیم.
 چند شب بعد همه ی مطالبی را که در شورا گذشته بود برای بنی صدر نیز گفتم و از حرف های او با توافق خودش یادداشت برداشتم. در همین جا بود ـ و بعد هم در جلسه ی ۱۲ و ۱۳ دیماه ـ که در لفافه‌ی استقلال طلبی موضعی بس چندش آور گرفت که در صفحات آینده شرح خواهم داد.
در جلسه ی ۱۲ و ۱۳ دیماه [در شورا] نیز با حضور خود بنی صدر مفصل بحث کردیم و با توافق خود او، قرار شد مجاهدین بروند در مورد این ایده و شرایط ملازم با آن تحقیق کنند و حتی طرح بیاورند. خلاصه ی کلام جوهر و پیام نظر او ـ اگر چه آنرا با چاشنی به اصطلاح استقلال طلبی قاطی می نمود ـ این بود که اگر طرح موفق باشد و به سرنگونی خمینی منجر شود ”مشروع“ است و هیچکس ”برنده“ و ”پیروز“ را به زیر علامت سوال نخواهد کشید که چطور پیروز شد. اما درعین حال عمیقاً حواسش جمع بود که خود هیچ ریسکی نپذیرد و مسئولیتی نداشته باشد و همه ی ریسک ها و مسئولیت ها بر عهده ی مجاهدین و شخص من باشد که البته ما از پذیرش مسئولیت هیچ ابائی نداشته و نداریم و مدت ها بود یه این نتیجه رسیده بودیم که بنی صدر اگر به ما شر نرساند ما را به خیر او احتیاجی نیست …
اما هدف او از این نحوه ی برخورد دو گانه این بود که راه و اما و اگر کردن و راه محکوم نمودن احتمالی ما را برای استفاده های ضروری ! در آینده نبندد و باز نگهدارد ولی در عین حال منافع احتمالی را نیز از دست ندهد» (کتاب گزارش مسئول شورا)
***
 حقیقت اینست که بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد۶۱ و عقب نشینی نیروهای عراقی به پشت مرزهای بین المللی، هرگونه تلاش برای ادامه جنگ، و جلوگیری از صلحی که کاملاً در دسترس بود، عملی عمیقاً ضدملی و ضدمردمی به شمار می آمد. براستی ادامه دهندۀ جنگ در شش سال بعد از عقب نشینی نیروهای عراقی به پشت مرزهای بین المللی دشمن ترین دشمن ایران و ایرانی بوده است. جنگی که نتیجه یی جز قربانی شدن صدها هزارنفر از مردم دو کشور، ویران شدن دهها شهر و صدها روستا و تباه شدن هزار میلیارد دلار (بنا به گفته رفسنجانی) از سرمایه های ملی و دستمایه های مردم و ویرانیهای جبران ناپذیر دیگر، نداشت.
 پس از خروج نیروهای عراقی از ایران، خواست خمینی و سرکردگان رژیمش ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم عراق بود با شعار «جنگ، جنگ، تا پیروزی» و به کمتر از این هم رضایت نمی دادند، چرا که پیروزی خود را قریب الوقوع می دانستند.
 البته پس از خروج نیروهای عراقی از ایران و عبور نیروهای مهاجم رژیم آخوندی به عراق، دیگر واژه «دفاع مقدس» جایش را به «جنگ تحمیلی» داده بود؛ جنگی که از هیچ مشروعیتی برخوردار نبود و تنها خمینی و دست پروردگانش سودای فتح آسان عراق را در سر می پروراندند.
***
 بنی صدر پس از عقب نشینی نیروهای عراقی از ایران، نه تنها خواهان صلح نبود، بلکه مانند خمینی و سرکردگان رژیمش، خواهان ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم عراق بود.
او در این زمان «مردم عراق را به قیام فرا می‌خواند و به نظامیان ایران خط می‌داد که اگر پیشروی برق‌آسا در خاک عراق با قیام عمومی مردم عراق همراه نباشد، موقعیت رژیم عراق تحکیم خواهد شد» (صفحه ۳۲۹ همان کتاب).
در چنین شرایطی بود که مسئول شورای ملی مقاومت ایران برای خاتمه دادن به این جنگ خانمان برانداز و راهگشایی برای صلح پای در راهی نهاد که زبان طعن و ناسزاگویی خمینی و رژیمش، «البته خمینی» گویان و دلدادگان «حفظ نظامِ» ولایت فقیه، بر وی گشاده شد. آنها که ویرانی ایران و بربادرفتن سرمایه های ملی و فقر دامنگستر مردم برایشان پشیزی نمی ارزید. تنور جنگ خمینی خواسته تنوره می کشید و هیمه و سوختبار این تنور جهنمی نیز صدها هزار از مردم دو کشور همسایه به ویژه دانش آموزان و نوجوانان ایرانی بودند که ادامه جنگ هیچ سودی برایشان نداشت.
به واقع اگر خمینی پس از عقب نشینی نیروهای عراقی تن به صلح می داد جلو همه فجایعی که در سالهای بعد تا زمان آتش بس تحمیلی انجام شد، گرفته می شد و آنهمه خسارت بر سر مردم ایران و سرزمین آبایی ما نمی آمد. البته این بخشی از حقیقت است. زیرا زمینه ساز جنگ از آغاز خمینی و سرکردگان نظامش و نظریه پردازان صدور ارتجاع تحت عنوان «صدور انقلاب» نظیر بنی صدر بودند.
از قضا بنی صدر در آخرین پیام دوران ریاست جمهوریش در ۲۹خرداد۶۰ اذعان کرد که «خود همین حزب حاکم (حزب جمهوری اسلامی)، همین گردانندگان کودتای خزنده، بانی و موجب آن [جنگ] بودند» (مجاهد، شماره ۱۲۸، ۴تیرماه۱۳۶۰) و رفسنجانی هم در۱۷بهمن۶۷ گفت: «شاید ما با تجربه امروز می توانستیم از بروز جنگ جلوگیری کنیم» (اطلاعات، ۱۸بهمن۶۷)؛
حال در سی‌امین سال آتش بس تحمیلی که قتل عام زندانیان سیاسی را به دنبال داشت، تاریخ به روشنی قضاوت میکندکه اگر کارزار مقاومت برای صلح و آزادی در کار نبود، خمینی و رژیم ولایت فقیه تا کجا حرث و نسل این میهن را به تنور جنگ خانمانسوز میریختند. کاری که خامنه ای هنوز به شکلی دیگر در سوریه و لبنان و یمن و عراق ادامه میدهد...