Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

در أوائل دهه ٩٠ میلادى واقعه اى در جهان اتفاق افتاد که گمان مى رفت آخرین لکه ننگ باقى مانده بر پیشانى جهان متمدن، یعنى شکل قانونى و نهادینه شده زیر پا گذاشتن کرامت انسان، براى همیشه زدوده شده باشد.

سخن از برترى نژادى و آپارتاید در کشور آفریقاى جنوبى است. فداکارى و مبارزات سیاهپوستان این کشور بر علیه حاکمیت أقلیت سفید پوست و نقش برجسته نلسون ماندلا در هدایت جنبش ضد آپارتاید به اوجگیرى این جنبش در أواخر دهه هشتاد میلادى انجامید و همبستگى جهانى را از آن خود ساخت. به گواهى تاریخ آنچه اما باعث برانگیخته شدن وجدان عمومى در سطح بین المللى بر علیه نظام آپارتاید گردید، واقعه اى بود که در منطقه زاغه نشین (Soveto) در اطراف ژوهانسبورگ اتفاق افتاد. در ١٦ ژوئن ١٩٧٦ دانش آموزان سیاه پوست این منطقه بر علیه جایگزینى زبان انگلیسى که زبان رسمى مدارس بود با زبان آفریکانس دست به یک تظاهرات مسالمت آمیز زدند. پلیس سرکوبگر رژیم آپارتاید که هرگونه حرکت حق طلبانه سیاهپوستان را یک عمل جنایتکارانه بر علیه منافع طبقه و هیئت حاکمه تلقى مى کرد، بسوى دانش آموزان بى دفاع آتش مى گشاید و حدود ٦٠٠ نَفَر از آنان را به قتل مى رساند. تصاویر صحنه هاى دلخراش جان باختن کودکانى که یک چهارم کشته شدگان این قتل عام را تشکیل مى دادند سراسر جهان را تکان داد و در واقع آغازى بود بر پایان بیش از نیم قرن تبعیض نژادى در آن کشور.

از آن پس دولت هاى غربى زیر فشار أفکار عمومى خود دیگر قادر نبودند به خاطر منافع حقیر اقتصادى کماکان چشمان خود را در مقابل آن فاجعه انسانى ببندند. در واقع بعد از این واقعه هولناک بود که رویکرد جدیدى مبنى بر برسمیت شناختن "کنگره ملى افریقا" - که رهبرانش منجمله چهره کاریسماتیک آن ماندلا همچنان به عنوان "تروریست" در زندان بودند – بیش از هر زمان در سیاست بین المللى برجسته گردید و دست بالا را گرفت. در نهایت رژیم آپارتاید زیر فشار تحریم هاى خردکننده و همه جانبه اقتصادى نه تنها مجبور به عقب نشینى گردید که روند پرشتاب بعدى در آن کشور براى همیشه به حاکمیت تبعیض نژادى و آپارتاید پایان داد.
 
غرض از این یادآورى کوتاه تاریخى، تأکید بر این نکته است که چگونه بر تارک همه تلاش ها و جانفشانى و مقاومت ها، پیام و حقانیت خون هاى بناحق ریخته، در نقطه اى تعادل قواى به ظاهر غیر قابل تغییر را به تغییر ناگزیر وامیدارد و راه مى گشاید.

تاریخچه نبرد خونبار سازمان مجاهدین خلق و مقاومت ایران بر علیه فاشیزم و آپارتاید دینى ولایت فقیه، در برگیرنده هزاران صحنه غرورانگیز و نبرد حماسى است که هر کدام در جایگاه خود بسیار ارزنده و راهگشاه بوده اند؛ بر تارک همه حماسه هاى مقاومت اما، قتل عام مظلومانه بیش از ٣٠٠٠٠ هزار زندانى سیاسى بى دفاع در تابستان ١٣٦٧ مى درخشد. در واقع بر خلاف محاسبه و تصور خمینى جلاد و سران رژیم ضد بشرى اش که با ارتکاب به آن جنایت مى خواستند پرونده مجاهدین را براى همیشه بسته و از خاطره جمعى بزدایند، مقاومت و ایستادگى حماسى قهرمانان شهید تابستان ١٣٦٧ مهرى بود بر زوال حتمى رژیم ولایت فقیه.

بعد از قتل عام خونین تابستان ١٣٦٧ رژیم ضد بشرى ولایت فقیه به هر اقدام رذیلانه اى متوسل گردید تا از گسترش پیام انگیزاننده خون آن شهیدان جلوگیرى کند؛ از مخفى نگاه داشتن مزار آنها تا حتى ممنوع کردن برگزارى مراسم یادبود در محفل خانوادگى و خصوصى وابستگان قتل عام شدگان. سردمداران رژیم بعد از ارتکاب آن جنایت هولناک ابتدا یک دهه تمام تلاش کردند تا نام مجاهد خلق و آنچه در آن تابسان خونین اتفاق افتاده بود را از تاریخ ایران پاک کنند؛ امرى که بِنَا بر اعتراف مهره هاى رژیم سیاست رسمی و تعریف شده نظام ولایت فقیه در دهه ١٣٧٠در قبال این جنایت بود؛ چرا که آنها به اثرگذارى پیام مقاومت و خون آن شهیدان والامقام بر آحاد جامعه ایران آگاه بودند. آخر همانگونه که مظلومیت خون این شهیدان باعث برائت و دورى آیت الله منتظرى، یعنى بالاترین مقام حکومتى بعد از خمینى ملعون از وى گردید، وجدان جمعى جامعه ایران را نیز به تنفر از شخص خمینى به عنوان آمر و مسئول اصلى این جنایت هولناک و کلیت نظام ولایت فقیه بر مى انگیخت.

رژیم ضدبشرى حاکم بر ایران، راه حل گریز از جنایت هولناکى که دامنگیرش شده بود را ابلهانه در إیجاد گورهاى دسته جمعى بى نام نشان مى دید، غافل از اینکه هر پیکر پاک به ظاهر خاموش این شهیدان خود آتشفشانى است نهفته در دل خاک تب دار میهن که در روز موعود، سرمى کشد و فریاد دادخواهى را بر فراز موانع و سدهاى نیرو هاى ضدتکاملى به گوش و وجدان هاى، نه تنها جامعه تشنه آزادى ایران که به اقصى نقاط جهان مى رساند.

اکنون یکسال پس از إعلام کارزار دادخواهى شهیدان قتل عام شده سال ٦٧ توسط خانم رجوى، جنبش دادخواهى، همان رژیمى که نام مجاهد را فراموش شده آرزو مى کرد، به سخن گفتن واداشته و یکبار دیگر به درخشانترین شکل ممکن مرزهاى انسانیت و شرف را از رذالت و بى شرافتى ترسیم مى کند. خصوصیت ذاتى این دادخواهى که از حقانیت راه و آرمان آن شهیدان ناشى مى گردد، همانگونه که باعث کنده شدن منتظرى از رژیم گردید، هر وجدان انسانى را فراتر از مرزهاى ملى از نزدیکى با رژیم ولایت فقیه بر حذر مى دارد.

نکته قابل تامل اینکه بسیج أفکار عمومى و وجدانهاى بشرى در محکومیت آپارتاید در آفریقاى جنوبى در آن سالها بدلیل سرآمدن تاریخى پدیده نژادپرستى در آن زمان، کارى بسا آسانتر از رساندن پیام قتل عام شدگان شهیدان مجاهد و مبارز سال ١٣٦٧ بود. بدین معنا که محکومیت و طرد برترى نژادى در قرن بیستم میلادى در آفریقاى جنوبى، أساسا از دیدگاه عمومى بدلیل زیرپا گذاشتن کرامت انسانى یک امر بدیهى بود و نیاز به کار اقناعی چندانى نداشت. برخلاف مورد آفریقاى جنوبی، حتى زنده نگه داشتن پیام خون شهیدان قتل عام شدگان تابستان ١٣٦٧ و به اهتزاز درآوردن پرچم آن به عنوان یک چالش داخلى و بین المللى در قبال رژیم ولایت فقیه، اما کارى بود کارستان. بیاد داریم که چگونه رژیم ولایت فقیه در سایه بیش از دو دهه سیاست مماشات دولت هاى پیشن آمریکا، گروه گروه "کارشناس أمور ایران" به غرب گسیل مى داشت، تا منجمله با مقصر جلوه دادن خود مجاهدین در ماجراى قتل عام ١٣٦٧، دستان خون آلود سران این جنایت را تطهیر کنند. از آخوند کدیور گرفته تا آن دلقک – پاسدارى که از تریبون صداى آمریکا بى شرمانه و علنا مى گفت"إعدام هاى سال ٦٧ را یاد کسى نیار، کسى یادش نیست، ولش کن، تموم شد".

اما قرار گرفتن موضوع نقض حقوق بشر و رسیدگى به دادخواهى ٣٠٠٠٠ شهید قتل عام شده در صدر "مادر" تحریمها بین المللى – که اکنون پایه هاى نظام ولایت فقیه را به لرزش درآورده و سرنگونى آنرا بیش از هر زمان در چشم انداز قرار داده است - در وحله نخست نه حاصل نزاع سیاسى غرب با رژیم ولایت فقیه، که نتیجه کارزار درخشان مقاومت و "اشرف نشانان" در سراسر جهان تحت هدایت عالى و هوشیارانه خانم مریم رجوى بوده که از پیام مظلومیت این شهیدان از گزند فراموشى به بهترین وجه حراست کرده و جهان متمدن را بطور مستمر در قبال مسئولیت وجدانى اش در قبال این جنایت هولناک قرار داده است.

رژیم ضد بشرى ولایت فقیه اکنون در نتیجه جوشش و دینامیزم حاصل از خون شهیدان قتل عام تابستان ٦٧ در تنگناى حلقه محاصره مقاومت دست و پا مى زند و مى رود تا حکم نهایى تاریخ را در مورد دادخواهى آن خونهاى بناحق ریخته دریافت کند. تا آن روز، دیگر باقی نمانده از شب چند گاهی.