در روز 16 آبان 1296 (7نوامبر1917) قیام مسلّحانه بلشویکها به رهبری لنین به پیروزی رسید و حکومت شورایی بر روسیه مسلّط شد. دو ماه و ده روز بعد (26دیماه 1296 ـ 16ژانویه 1918 ) تروتسکی، «کمیسر خلق برای روابط خارجی») در دولت جدید شوروی، کلیه معاهدات تحمیلی به ایران را فاقد اعتبار اعلام کرد.

تا این زمان قوای قزّاق روس در شمال و قوای انگلیس در جنوب ایران چیرگی داشتند. با شکست نیروی متجاوز شمالی، انگلیس بر آن شد که بر سراسر ایران چیره شود. با روی کارآمدن دولت سرسپردۀ وثوق الدوله در 15مرداد1297 (7اوت 1918) راه این چیرگی گشاده تر شد و هجوم نیروهای نظامی دولتی با پشتیبانی قوای انگلیس به رزمندگان جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی، که دشمن سرسخت هرگونه متجاوز خارجی به ایران بودند، آغازشد.
 
وثوق الدوله در کنار یورشهای سخت و سنگین به نیروهای مستقر در جنگلهای گیلان، برای پراکندن اجزای تشکیل دهندۀ آن به توطئه چینی پرداخت و در روز 6 اسفند1297 برای حاجی احمد کسمایی، از یاران و همرزمان قدیمی میرزا کوچک خان و از چهره های سرشناس جنبش جنگل و از فرماندهان منطقۀ «کسما»، از دهستانهای نزدیک صومعه سرا، «امان¬نامه» یی فرستاد و او نیز به شرایط امان نامه تن داد و به نیروهای دولتی تسلیم شد.
 از آن پس بسیاری از یاران و همرزمان میرزا کوچک خان، در زیر بار فشارهای کمرشکن هجومهای هر روزه و جنگ و گریزهای فرساینده، او را در میانه میدان مبارزه رهاکردند و به نیروهای مهاجم تسلیم شدند و برخی چون دکتر حشمت، از یاران دیرینه میرزا و از بنیانگذاران جنبش، پس از تسلیم شدن به نیروهای دولتی به دار آویخته شدند.
 حدود سه ماه پس از شهادت دکتر حشمت، قرارداد اسارتبار و غوغابرانگیز اوت 1919 میان انگلیس و وثوق الدوله در روز 17مرداد1298 (9اوت1919) بسته شد و انگلیس سلطۀ استعماری ¬اش را بر سراسر ایران گسترد.
 این سلطه با کودتای سوم اسفند 1299 (22فوریه 1921) «رضاخان میرپنج» و تصرف تهران دامنه گسترده تری به خودگرفت.
 5 روز پس از کودتای رضاخان، انگلیس در روز 8اسفند 1299 (27فوریه1921) قرارداد اوت 1919 با دولت وثوق الدّوله را لغوکرد و در همان روز قرارداد معروف ایران و شوروی به امضارسید.
 پس از امضاشدن این قرارداد, چیچرین، وزیر خارجه شوروی، اعلام کرد که با این قرارداد «زمینۀ دوستی برادرانۀ دو ملتِ روسیه و ایران فراهم شد» («مأموریت آمریکاییها در ایران»، میلیسپو، ترجمه ابوترابیان، ص109).
 شوروی در جهت تحکیم این روابط از هرگونه حمایتی از جنبش جنگل دست کشید و حتی ادامۀ کار جنبش را به زیان این روابط قلمداد کرد.
اندکی قبل، حکومت نوپای شوروی روابط دوستانه با دولت انگلیس نیز برقرارکرده بود.

میرزا/کوچک/خان/سردار/جنگل/همبستگی


 اولّین گام شوروی, پس از این توافق, دست کشیدن از کارهای تبلیغی علیه انگلیس و ایران و تعطیل «شورای تبلیغات و عملیات خلقهای شرق» بود.
 این شورا از طرف اولّین کنگرۀ ملتهای شرق در باکو, برای هماهنگی و توسعۀ فعالیتهای ضدّاستعماری, به ویژه علیه انگلیس, به وجود آمده بود.
 اقدام بعدی شوروی, پایان بخشیدن به مقاومت دلیرانۀ مجاهدین جنگل بود که تهدیدی بسیار جدّی برای پیشرفت سیاست استعماری انگلیس و استبداد دربار به شمار می رفت.
 روز 6اردیبهشت 1300 (26آوریل 1921), حدود دو ماه پس از بسته شدن قرارداد1921, روتشتاین, وزیر مختار شوروی, وارد تهران شد. او, در مراسم سلام به مناسبت تاجگذاری احمدشاه در روز 16اردیبهشت, دربارۀ جنبش جنگل گفت: «... خاطر اعلیحضرت همایونی را مطمئن می سازد که دولت متبوعۀ دوستدار، با نهایت صمیمیت، اقدامات لازمه را در تسریع تصفیۀ مسألۀ گیلان اتّخاذ خواهدکرد... دولت متبوعۀ این جانب ذات اقدس همایونی را مظهر تمامیّت ایران می داند» («سردار جنگل»، ص354).
 طبیعی است که وقتی «ذات اقدس همایونی, مظهر تمامیت ایران» باشد, جنبش مقاومت در گیلان نیز در حدّ یک «مساٌله» نزول خواهد نمود.
 احمدشاه در جواب روتشتاین گفت: «...به شما اطمینان می دهم که ما و هیأت دولت ما مساعی جمیله را برای اجرای این مقصود به عمل آورده و یقین دارم که حل و تصفیۀ فوری قضیۀ گیلان، چنان که اظهار نمودید، فوق العاده، موجب تسهیل منظور ما خواهد گردید» («تاریخ بیست سالۀ ایران، جلد اول، ص 363).
 روتشتاین برای حل سیاسی «مسأله» گیلان نامه یی برای میرزا کوچک خان فرستاد. او در آغاز نامه تأکید کرد که «تنها امنیت می تواند ایران را از چنگ امپریالیستهای خارجی که نسبت به ایران نظریّات طمعکارانه دارند، خلاص کند». او سپس به اعلام سیاست جدید شوروی در قبال ایران می پردازد و بر اساس آن«نه تنها عملیات انقلابی را بی فایده، بلکه مضرّ می داند و پس از تجلیل از توافق 1921، که نفوذ معنوی انگلیسیها را در شمال، بلکه تا اندازه یی در جنوب متزلزل کرده است»، غرض اصلی از نوشتن نامه را عنوان می کند: «... از روی مواد قرارداد، ما مجبوریم دولت را از وجود انقلابیون و عملیات آنها راحت کنیم... برطبق همان قرارداد، ما مکلّف نشده ایم که درمقابل دولت از قوای انقلابی ایران حمایت کنیم». او سپس با تأکید مجدد بر «ضرر عملیات انقلابی در شمال»، برای حلِ «فرخندۀ» مسألۀ گیلان، به میرزا کوچک خان پیشنهاد می کند که «پس از... صدور تأمین نامه برای شما به وسیلۀ من، شما یا خلع سلاح شده و یا به نقطه یی خودتان را کنار می کشید». آن گاه از موضع طرفداری از قوام السّلطنه، نخست وزیر وقت، «مجزّاشدن ایالتی مانند گیلان» از ایران را برای آزادی و ترقّی مردم این کشور مضرّ می شمارد و از میرزا می خواهد از ایجاد «صحنۀ خونین و یک برادرکشی که لطمه به آزادی ملت ایران می زند»، دست بردارد (سردار جنگل، ص310).
 میرزا کوچکخان در پاسخ به نامۀ روتشتاین, مینویسد: «من و یارانم در مشقّتهای فوق الطّاقه چندینساله هیچ مقصودی نداشته و نداریم جز حفظ ایران از تعرّضات خارجی و فشار خائنین داخلی, تاٌمین آزادی رنجبران ستمدیدۀ مملکت و استقلال حکومت ملی». سپس, با تاٌکید بر این که «انقلاب یگانه راهِ علاج و نجات قطعی ملت از مشکلات موجوده» است, ضمن ارائه چند پیشنهاد مبنی بر «اقدام حکومت مرکزی ایران به اصلاحات اساسی, فَسخ قراردادهای استعماری و تعهّد به حفظ استقلال, سپردن امنیت گیلان به جنگلیها, آزادبودن احزاب» (سردار جنگل، ص316), قول میدهد که درصورت قبول این پیشنهادها از سوی دولت مرکزی, سیاست صبر و انتظار و آرامش پیش خواهد گرفت و دست از اقدامات ضدّدولتی برخواهد داشت. روتشتاین این پیشنهادها را «غیرمنصفانه» ارزیابی کرد. او خواهان تسلیم بی قید و شرط جنبش گیلان بود.
 چیچرین در روز 19شهریور 1300(20سپتامبر1921) در نامه یی به رئیس کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی, بعد از اظهار نارضایتی از این که «بعضی از عناصر ناشناخته در باکو هنوز از اغتشاشات شمال ایران حمایت میکنند» و ضمن جانبداری از دولت مرکزی ایران, میرزا کوچکخان را «ابله» خواند (نهضت میرزا کوچک خان، ص255).
 در روز 9مهرماه 1300 (اول اکتبر1921)، به دستور «رضاخان سردار سپه» همه راههای منتهی به گیلان بسته شد.
 روز 23مهرماه (یک هفته پس از معرفی دولت قوام السلطنه به مجلس شورای ملی)، قوای قزّاق دولتی به دستور سردار سپه، وزیر جنگ، به رشت حمله کردند و شهر را به تصرف درآوردند.
 خالوقربان، از همرزمان میرزا کوچک خان خود را به رضاخان تسلیم کرد و با درجه سرهنگی در صف نیروهای دولتی به جنگ با بقایای قوای مجاهدین جنگل پرداخت. احساناللهخان همرزم دیگر میرزا نیز با پادرمیانی کنسول شوروی در رشت, با هزینه رضاخان با عدّهیی از قفقازیها روانه قفقاز شدند.
 در روز 26آبان1300 (17نوامبر1921) جلسۀ دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی صحّتِ سیاست شوروی در قبال ایران را تاٌیید کرد.
 روز اول آذر 1300 (ده روز پیش از شهادت سردار قهرمان جنگل) کاراخان, معاون وزیر خارجۀ شوروی, گفت: «سیاست دولت شوروی که به تقویت سیاسی و اقتصادی ایران علاقمند میباشد, اصولاً, نمیتواند به کوشش تجزیه طلبی در مناطق مرزی ایران علاقمند باشد, چهرسد به جنگ این عناصر علیه حکومت مرکزی» (نهضت میرزا کوچک خان، ص257).
 در هنگامه نامردمیهای یاران پیشین و همسایه شمالی، مقاومت دلیرانه میرزا کوچک خان و یاران همرزمش دربرابر یورش همه جانبه قوای قزّاق تحت فرماندهی رضاخان, بیش از یک ماه به طول انجامید. عدّه زیادی از یاران میرزا شهید, زخمی یا دستگیر شدند و خود او و شمار اندکی از آنها، در کوهها و جنگلهای گیلان برای رفتن به خلخال سرگردان شدند.
 سرانجام, میرزا کوچکخان و همرزم وفادار آلمانیش گاوک (هوشنگ), در مسیر عقبنشینی به سوی خلخال, در روز 11 آذر1300 (2دسامبر1921) در گردنه گیلوان از برف و توفان و سرما ازپای درآمدند.
 با شهادت میرزا کوچک خان پاکباز و دلیر، جنبش جنگل پس از هفت سال مبارزۀ بی وقفه با انگلیس و دربار, سرانجام, خسته جان و خونینپیکر ازپای درآمد و رضاخان حکومت سیاه خود را بر گیلان نیز گسترد.