روزي كه دو عضو مستعفي، بعد از فراخوان همنشين دژخيم به وكيل مربوطه براي دفاع از تواب تشنه بخون، به شيوه اي كاملاغافلگيرانه ازشوراي ملي مقاومت استعفاي خودشان را اعلام كردند، من يكي حد اقل فكر نميكردم كه آنها كه اكنون تبديل به يك دادستان ولايي عليه مجاهدين وشوراي ملي مقاومت شده اند و به اين زودي به طور آسانسورى به اين درجه از سقوط اخلاقي و سياسي و انساني برسند.

ولي ظاهرا دوران ما دوران عجايب وچيزهاي باور نكردني است، مردي كه مدعى بود كه "انقلابي ترين مرد جهان است"، پس از مدت واقعا كوتاهي به خونخوارترين مرد جهان تبديل ميشود كه به هيچ ارزش و پرنسيب انساني معتقد نبود وجز خودش هيچ چيزي ديگري را نمي پرستيد و به قول قرآن از حيوان هم پست تر ميشود، به همين دليل از وقتي كه هركس يك ميلميتر، بدون اغراق ميگويم آگاهانه يك ميلمتر به اين رژيم خميني نزديك ميشود، بسرعت باورنكردني كه آدم از ديدنش سرگيجه ميگيرد همان رنگ و بورا ميگيرد و در دنائت وپستي بسرعت يك سنگ در درياچه سقوط ميكند.  
اولين گام اين سقوط اخلاقى، انسانى  وسياسي، از به لجن كشيدن همه افتخارات گذشته شروع ميشود، همان افتخارات كه ناشي از همراهي با مقاومت و مجاهدين در سنگر مبارزه عليه  ارتجاع و ديكتاتوري و فاشيسم مذهبي بوده است. يعنى انتخاب ترك و پايان حضور در جبهه دشمن اصلي اين رژيم، همان افتخارات و ارزشهايي كه 35 سال از آن دفاع كرده است، جبهه مقاومت و مبارزه و ارزشهاي والاي آن را با جبهه مقابل و ضد ارزشهاي آن، جايگزين ميكند. بصورتي كه به نظر ميرسد اين فرد از اول سنخيت لازم را با مقاومت، مشخصا آمادگي براي پرداخت بهاي ادامه حضور در اين جبهه،  را نداشته است. حال آنكه درمبارزه انقلابيجايي براي ماندگارى آدمهاي فرصت طلب، نان به نرخ روزخور، مايه نگذار نيست. نميشود در اين مقاومت ماند و فقط اهل دريافت باشد و از پرداخت  سر باز زد. بخصوص وقتي پاي مبارزه اي سخت وبي امان درميان باشد.
اگر بخواهم از ته دلم بگويم، به عنوان يك هوادارمجاهدين، بعد از خواندن لجن نامه هاي اخير اين دو سرباز ولايي كم سابقه ولي عجول براي جبران عقب ماندگي شان، خوشحال شدم. چه خوب كه اين دو عنصري كه عوضى در خانواده بزرگ مقاومت جا گرفته بودند، راهشان را كشيدند  و رفتند.
رود خروشان و مواج حركت تاريخ ، كف هاي روي آب را به كناري پرتاب ميكند .اين قانون تكامل است.
درست به همين دليل است  كه قصيم حالا كه جبهه عوض كرده، از سوابق خود در ارتجاع ستيزى و دموكرات پناهى داستانها بهم مي بافد كه بله من از همه بيشتر ضد ولايت بوده ام و آن موقع كه مجاهدين به ديدار خمينى ميرفتنند، من داشتم كتاب ضدديكتاتور ترجمه ميكردم. قصيم اين ادعاها را ميكند كه هم جبهه بودن كنونيش را با ولايت فقيه  لاپوشاني كند.
براي من هيچ دليلي روشنتر از اين وجود ندارد كه بگويم، قصيم و روحاني يك عروسك كوكي بخش نفاق وزارت اطلاعات هستند ، وقتي سايت ايران انتيرلينك به آنها انتقاد ميكند كه با مجاهدين تدافعي برخورد نكنيد و بايد به مسعود رجوي حمله كنيد، آنها بلافاصله امتثال امر مي فرمايند و فردايش همين كار را علنا آن هم درروز روشن انجام ميدهند، البته اشاره اى به آمر نميشود و اين فرافكنى را با رنگ ولعاب دموكرات پناهي وليبرال مابى انجام ميدهند.
و الا چرا در مقاله ى بعدى قصيم ، سراپا  مشغول لجن پراكني عليه مسعود رجوى است. يك شبه كاشف به عمل آمده كه مدافعين مجاهدين از "اسيد پاش ها" بدتر هستند، و مجاهدين هم هزار بار بدتر از خميني هستند يعني كه خميني هزار بار بهتر از مجاهدين است. اين تكرار همان شعار كهنه آخوند خواسته و وزارت ساخته: «صد البته خميني» بر مجاهدين مرجح است. يعني كه همين آخوندهاي حاكم و زير قباي آنها را عشق است. پس بايد چارچنگولي به آن آويخت و با تمام وجود همسو و همنوا و همدست و آلت دست همين رژيم عليه مجاهدين «مبارزه» كرد. اين باز همان رايج ترين و مهمترين  كد شناخته شده ى سياسي - تبليغاتى  رژيم عليه، دشمن اصلي و حريف اصلي اش ميباشد كه سالهاست معرف مزدوران دست آموز وزارت است. چه توابان و بيعت كنندگان تازه از گرد راه رسيده بعد از بيست تا سى سال تأخير و  چه بدنامترين  مزدوران اطلاعات و شاگرد جلادان اوين عين هم از اين مارك و كد استفاده ميكنند. و بدين ترتيب است كه قصيم و روحاني جبهه و جايگاه خودرا انتخاب واعلام مي كنند وهيچكس مثل خودشان نميتواند، ماهيتشان را برملا كند.
من تاكنون، نظراتم را چند بار نوشته ام، البته كم نوشته ام دلم ميخواهد كه خيلي بيشتر ميتوانستم بنويسم ولي واقعا، وقت نكردم، بر خلاف حضرات من كار ميكنم! زياد هم كار ميكنم. فيش حقوقى بنده هم هست، يك ماه كار به عنوان دكتر متخصص، آخر سر مبلغ ٦٠ هزار كرون حقوق داده ميشود كه بعد از كسر ماليات، حدود ٣٠ هزار كرون دريافت ميكنم. خيلى هم درآمد خوبى هست. منهم راضى هستم  از همين حقوق  و اضافه كاري هايي هم كه ميكنم قبلا نوشتم كه ميلونها كرون به مقاومت كمك كرده ام و باز هم ميكنم. براى توضيح بيشتر به خوانندگان بايد اضافه كنم كه هر يورو برابر تقريبا ده كرون هست. يعنى مبلغ دريافتى ماهانه ى اقاى قصيم از مجاهدين طي سالها تقريبا برابر درآمد بنده بعد از كسر ماليات!بوده است. سوالي كه دراين جا مطرح ميشود اين است كه: با اين پول چكاركرده ايد؟ از وقتي كه از شورا رفتيد ، اين پول را با چى، چند و چگونه جايگزين كرديد؟
چرا به اين سوال پاسخ نميدهيد؟ چرا؟
تكرار و تغليظ شعار «صد البته خميني» و غوطه ور شدن شتابان در قعر لجنزار گشتاپوي آخوندي و پيوستن به صف بدنامترين پادوهاي خارجه نشين آن، آن روي سكه فرار از اين سؤال ساده است كه رمزگشاي سراسيمگي و افسارگسيختگي در هرزه دراييهاي آخوندي عليه مجاهدين و رهبري مقاومت هم هست.
روزي كه من حقوقم را در محلي كه الان كار ميكنم از دست بدهم، بايد به فكر يك حقوق جايگزين باشم. شما با چه چيزي آن را جايگزين كرده ايد؟ اين سوالي است كه صد بار من تكرار ميكنم و ازآن خسته نميشوم، ولي تنها پاسخ شما به اين سؤال ساده و ضروري، تا كنون  فوران لجن پراكني و هرزه دراييهاي آخوند پسند و وزارت فرموده، عليه مجاهدين و عليه ارزشها و مناسبات انقلابي، مبارزاتي و انساني. مجاهدين و مقاومت بوده است.

به عنوان يك پزشك هوادار مقاومت، سوال ميكنم، شما كه براي خودتان پرونده طبابت براي مجروحين درداخل ايران درست كرده ايد كه من كاري به درست و غلطي آن ندارم، ميتوانيد اين سوال را هم جواب بدهيد آيا در اين همه سال كه در جلسات شورا در عراق شركت مي فرموديد، البته مثل همه ى سفرها با هزينه ى اين مقاومت، آيا موردى بود كه خواستار بشويد يك يا دو ماه يا سه ماه در بيمارستان اشرف به كمك و مداواى رزمندگان ارتش آزاديبخش بپردازيد؟ اگر نه، چرا؟  
حد اقل دردوران عمليات سرفصلي مانند آفتاب و چلچراغ؟ نكند كه شما معتقديد كه مجاهدين بايد خونشان را بدهند و شما بهره اش را ببريد؟
تا آنجا كه به هواداران مجاهدين، مثل من، برميگردد، تا زمانى كه شما و هر كس ديگري كه در صفوف مقاومت باشد، با هر ضعف و اشكال فردى  مفروض، جز با احترام و احساسات گرم با شما برخوردى نداشته و نداشتيم، چرا كه  مهم براى ما ، خط سياسي افراد  است.
اين يك احترام صادقانه و بدون چشم داشت هست، آن را به صداى رسا اعلام ميكنيم و به آن افتخار هم ميكنيم. زيرا كه اين بزرگواري را از مجاهدين خلق آموخته ايم كه حرمت و حريم خلق را مهمترين و اولين، بدانيم.  
اين هم يك نوع پرداخت است، اكنون آيا شرم نميكنيد كه مينويسيد: من و ما بد تر از اسيد پاشهاى رژيم ضد بشرى هستيم؟ يا اينكه، اى طبيب! آيا در ادامه ى مسير خيانت به مردم ايران و اجراى اوامر دائره ى نفاق وزارت، اكنون به اين ورطه ى رذيلانه ترين تهمت زنى ها و افتراء ها و فضيح ترين هرزه دراييهاي آخوندي – پاسداري- وزارتي  غلطيده اى؟
من مطمئن هستم كه خودت هم، وقتي كه اين حرفها را مينوسى، به دروغ بودن آنها كاملا واقفي، ولي اقتضاي مسيري كه انتخاب كرده اي و مأموريتي كه خود رادرانجام آن معذور مي داني اين است چون كه جبهه عوض كرده اي و تا نگويي، چي و چند و چگونه؟ درب بر همين پاشنه ميچرخد، درآينده بسا به لايه هاي عميقتر گنداب ولايت هم سقوط خواهي كرد، اين يك قانون است ، زيرا كه جهان هستي حساب و كتاب دارد.
واقعا خباثت و دنائت و شقاوت تا كجا بايد تعميق و نهادينه شده باشد، كه صورت درهم سوخته ى قربانيان اسيد پاشى را ببيند و فراتر از آن چند دهه جنايات و وحشيگريهاي بي نظير پدرخوانده داعش و يك قلم قتل عام زندانيان سياسي به دستور خميني در سال 67 را بداند ولي در عين حال، به  اصلي ترين سازمان مخالف اين رژيم با كهكشان شهيدان و حماسه هاي رزم و پايداري رزمندگان قهرمانش، انگ "بدتر از اسيد پاش" و "بدتر از خميني" بزند؟
همچنان كه اشاره كردم، قبل از نوشتن اين سطور من دچار يك درگيرى فكرى بودم كه چگونه ميشود يك فرد، بعد از سى سال دفاع از يك مقاومت و توليد دهها مقاله و ايراد دهها سخنرانى و شركت در صدها تظاهرات، البته با دريافت هزينه ى سفر، در يك بزنگاه، ناگهان و بدون هيچگونه مشابهتي با استعفاي شرافتمندانه، تحت عنوان استعفا جبهه عوض كند و با آن سرعت شتابان و شگفت انگيز در لجنزار خميني و كارزار شيطان سازي گشتاپوي آخوندي عليه مجاهدين سقوط كند، و سپس، از اعماق همان لجنزار و همان كارزار فرياد بزند كه يافتم، يافتم كه مجاهدين و رهبرى شان بدتر از خميني و رژيم آخوندي هستند!؟
اشكال ذهن من در اين تناقض اين بود كه حتي بعداز انتخاب مسير جديد اين عناصر و تغيير و معكوس كردن جبهه و پيگيري خط و مأموريت  سياسي كنوني شان همچنان سايه ى دوران همراهى آنها با مقاومت، روي ذهنم سنگينى ميكرد. خط سياسى جديد حضرات  كه دعوتنامه سفر به بغداد  توسط بنياد سحر شعبه وزارت اطلاعات در عراق براي آنها جهت شركت در محاصره ى رزمندگان ارتش آزاديبخش در زندان ليبرتى، از همان سنخ و در همان راستاست.
مساله من اساسا فرد نيست، افتراها و خزعبلات هزاربار تكرارشده اطلاعات آخوندي و مزدوران پيشاني سياهش آنهم بعد از چند دهه توسط قصيم و روحاني هم كه فقط مبين ديركرد سى ساله ى حضرات در ورود به جبهه ى ضد مقاومت مردم ايران  و نشاندهنده ميزان عقب ماندگي و فاصله و جايگاه و رديف آنها درته صف بريده مزدوران و مأموران گمنام و بدنامي است كه مدال و مُهر پيشتازي در اين سنخ لجن پراكنيها و هرزه دراييهاي آخوندي عليه مجاهدين و رهبري مقاومت داشته اند. اين حرفها ى طبيب ، شايان پاسخگويي نيست.
همين الان در كتابخانه ى خودم دهها مقاله از قصيم دارم كه به همين قبيل اتهامات و لجن پراكنيها عليه مجاهدين و مقاومت جواب داده است.
 
بنابراين دعوا و رويارويي ما با رژيم و گشتاپوي آخوندي و با "خط سياسى" و تمهيدات و تشبثات طراحي و ديكته شده به كار بران و عوامل و همدستان آن استكه صد البته در پرتو هوشياري، ايستادگي و افشاگريهاي مقاومت و هوادارانش، و بنابه تجربه و آزمايشهاي سي و چند ساله در جريان مبارزه و در مواجهه با انواع توطئه ها و دجالگريهاي رژيم ضدبشري آخوندي، نتيجه و برآمدي جز پيروزي و سرفرازي و اثبات هرچه بيشتر حقانيت و مظلوميت اين مقاومت و شكست و رسوايي و سرافكندگي بيش از پيش رژيم پليد آخوندي و همدستان و حاميان و مأمورانش نداشته و نخواهد داشت. چه در دادگاه متعدد در كشورهاي مختلف جهان چه درصحنه سياسي و اجتماعي و بين المللي. رژيمي كه نه در صحنه نظامي و نه  با وحشيانه ترين جنايات و ضد انساني ترين فشارها، نه با سهمگين ترين توطئه هاي سياسي و دجالگريهاي تبليغاتي و نه با سهيم كردن قدرتمند ترين دولتها در سركوب و ايجاد محدوديت نتوانسته است، مجاهدين و مقاومت را ازبين ببرد، از تكرار و باز نشخوار لجن پراكنيها توسط مزدوران با سابقه يا جديد الاستخدام، چه طرفي خواهد بست؟ اينهم كه بر اساس فرمول 20 – 80 اختراع شده توسط سردژخيم خود كشي شده وزارت اطلاعات يعني سعيد امامي، مأموران معذور در كارزار شيطان سازي عليه مجاهدين، هراز گاه براي سفيدسازي، ژست مخالفت با رژيم  ولايت فقيه بگيرند تاكتيك لو رفته اي است كه نمي تواند جبهه سياسي واقعي و اشتغال اصلي و تمركز هدف گيري آنها عليه مقاومت آنهم با همان  اتهامات و سلاحهاي تبليغاتي دائره ى نفاق وزارت اطلاعات رژيم ولايت فقيه را از انظار پنهان سازد. عرض خود ميبرد و زحمت ما ميدارد.