حضرت زينب پس از عاشورا هنگامي که بهمراه ديگر بازماندگان اين واقعه به اسارت برده شد و سر بريده برادرش سرور آزادگان حسين بن علي و ياران وفادارش را در بارگاه جور و ستم در مقابلش قرار دادند تا به خيال خام خود روحيه مقاوم او را در هم بشکنند با سري بلند و استواري بي نظير رو به يزيد کرد و گفت: من چيزي به جز زيبايي نمي بينم.

پيامي که زينب کبري در کلامش داشت اکنون از پس قرنها در اشرف همچنان تداوم يافت و در روز دهم شهريور به اوج شکوه و قله تعالي خود رسيد و همزمان شد با چهل و نهمين سال حيات پر افتخار مجاهدين خلق ايران.
سرهايي که از جور مزدوران  مالکي و بدستور خامنه اي شکافته شد و تيرهاي خلاصي که بر پيشانيهاي پاکشان نشست تماما مصداق بارز اين تابلوي زيبا ميباشد.
در نگاه اول وجدان هر انسان با وجداني از ديدن اين صحنه هاي دلخراش به جوش و خروش در ميايد و قلب آدمي از سبعيت و خشونت بي حد و حساب اين قاتلان نور بدرد ميايد و تحمل از کف ميربايد.
اما وقتي در مي يابي در اين زمان که هر صداي آزاديخواهي و ايستادگي از طرف بت پليد ولايت فقيه با سرکوب بيرحمانه و از طرف دولتمردان و مجامع بين المللي با بي اعتنايي و سکوت روبرو است؛ بيشتر ميتوان زيبايي اين تابلوي بي نظير که شکوه مقاومت يک خلق در بند را به تصوير مي کشد را دريافت.
آمده بودند تا به خيال خام خود همچون امام دجالشان که اين فکر را به گور برد نسل مجاهد خلق را از ريشه بکنند اما راز و رمز اين ايستاده گي را هرگز درک نکردند و نخواهند کرد.
آنزمان که مسعود رجوي به خميني دجال آن نه بزرگ را گفت و اعلام کرد که ذره اي از حقوق خلقمان کوتاه نمي آييم، پيام امام حسين را که همانا فدا در راه تحقق حقوق خلق است را تداوم بخشيد.
اگر مسعود رجوي به خميني نه نمي گفت حکومت ولايت فقيه هرگز رسوا نميشد و با تزوير و ريا ولايت ظالمانه اش را تضمين ميکرد.
خميني از آن هنگام بدرستي فهميد که تفاوت اسلام مجاهدين با اسلامي که او ادعاي رهبري جهانيش را داشت تفاوتي مافوق تصور دارد؛ بنابراين کينه اي که در دهم شهريور در پس اين حمام خون خود را نشان داد مانند کينه ايست که خميني همچون يزيد به امام حسين داشت و بعد ازبه شهادت رساندن او رو به حضرت زينب گفت : ما انتقام کشته شدگان جنگ بدر را از خاندان محمد گرفتيم.
اما زينب اين شير زن مقاوم به او پاسخ داد: بدان که به زودي تو نيز به جمع آنان خواهي پيوست. آن وقت است که آرزو ميکني اي کاش دستانت فلج و زبانت لال بود تا آنچه گفتي را نمي گفتي و آنچه کردي نمي کردي و در ادامه گفت:
اي يزيد اکنون تو فريب و نيرنگت را به کار گير و هر چه ميتواني انجام ده و سعي و تلاشت را بکن، که به خدا سوگند هرگز نميتواني ذکر ما را از يادها ببري؛ تو هرگز نخواهي توانست که اين لکه ننگ و ذلت را از دامن خود پاکت کني.
و ستايش خدايي را که ابتداي زندگي ما را با سعادت و مغفرت آميخت و پايان آن را با شهادت ورحمت قرار داد.
و ما نيز به تاسي از حضرت زينب به اين ديو پليد ولايت فقيه مي گوييم تو هرگز نخواهي توانست ضربه اي به اين شجره طيبه وارد کني چرا که ريشه آن در عمق پاکي خون همان سرها و جمجمه هاييست که بدستور تو هدف قرار گرفتند و شاخ و برگ آن به بلنداي وجودشان تا آستان خداي آزادي سر ساييده است.
و دور نيست روزي که تو نيز به اسلاف تاريخي ات همچون يزيد و خميني به قعرچاه لعن و نفرين ابدي خدا و خلق خواهي پيوست و حکومت جابرانه ات بدست ارتش آزادي سرنگون شود.