دشمن كيست؟ به راستي دشمن كيست؟

كاظم مصطفوي

اگر كسي بيايد بگويد بعضيها مي گويند خامنه اي دشمن است ولي نيست، به او چه مي گوييد؟ و اگر بگويد بعضيهاي ديگر مي گويند احمدي نژاد دشمن است ولي او هم نيست، چه مي گوييم؟
و اگر باز هم گفت يك عده ديگر مي گويند : «در حقیقت سپاه و بسیج و حامیان دولت و نیروهای دولتی خیانتکار که پول نفت را می گیرند و مردم را نابود می کنند، دشمنان ملت هستند» اما آنها هم نيستند چه؟ و اگر كسي بگويد آنها هم كه مي گويند دشمن ما آخوندها هستند اشتباه مي كنند به او چه مي گوييم؟. يا وقتي بگويد «حتی نیروهای حکومتی و دستگاه تبلیغاتی حکومت هم که با تمام قوا روبروی مردم ایستاده اند، دشمن اصلی مردم نیستند» يا « بخش وسیعی از نیروهای سپاه» و« بخش مهمی از نیروهای وزارت اطلاعات» دشمن نيستند به او چه مي گوييد؟ حتما از او مي پرسيد پس دشمن كيست؟ حالا اگر بيايد و جواب بدهد: «مشکل اصلی نادانی و فقر است، مشکل اصلی استبداد و بی عدالتی است» او را چگونه موجودي مي يابيد؟ شوت؟ عوضي؟ بيسواد و ابله؟ بي درد؟ لوده؟ آن قدر لجتان نمي گيرد كه به او بگوييد مردك، خجالت نمي كشي؟ به راستي از روي مادران عزادار شرم نمي كني؟ از زناني كه روزانه توي خيابانها زير باتون و لگد لباس شخصيها و پاسداران له مي شوند خجالت نمي كشي؟ از آن جواني كه عريانش كرده و توي خيابان با مشت و لگد به جانش افتاده بودند شرم نمي كني؟  مردم را راست راست توي خيابان سوراخ سوراخ مي كنند و از روي جسدشان هم با ماشين مي گذرند بعد تو به فكر «بخش مهم نيروهاي وزارت اطلاعات» هستي كه دشمن نيستند؟ بعد ياوه مي بافي كه مشكل اصلي «ناداني و فقر» است؟ نادان چه كسي است؟ اين مردمي كه توي خيابان آن طور شعار مي دهند و آن طور فداكاري مي كنند «نادان» هستند؟ يا آن قاتلان و جنايتكاراني كه دستور به «كهريزك»ي كردن دستگيرشدگان مي دهند؟ فراموش كرده اي كه اتفاقا هردو طرف خيلي خوب مي دانند كه دشمنشان كيست؟
شما هرچه مي خواهيد بگوييد من تعريف اين آدم را مي خواهم. براي اين كه راحت تر به تعريف اين «موجود» برسيم تقاضا مي كنم به يكي دو مشخصه ديگر هم توجه كنيد.  بعد ببنيد اين موجود تبديل به چي مي شود!
اين جناب با پز بسيار روشنفكري ادعاي «اپوزيسيون» هم دارد. مقاله اش را اين طور شروع كرده است: «اولین سوال برای کسی که مبارزه می کند این است که چه کسی دشمن ماست؟ چه کسی در مقابل ماست و چه کسی یا کسانی هدف برخوردهای ما هستند؟» خوب از اين آقا بپرسيد شما مگر مبارزه مي كنيد؟ چرا بي خودي به خودتان تهمت مي زنيد؟ با كي مبارزه مي كنيد و از كي تا حال؟ تا آنجا كه ما عكس شما را در اوين كنار لاجوردي ديده ايم شما در عهد ولي نعمتتان مقامي در وزارت كشور داشته و مدير كلي بوده ايد براي خودتان، و بسيار شنيده ايم و عكسهايتان هم حاكي از روابط بسيار صميمانه تان با لاجوردي دژخيم است. هرچند ديوار حاشا بلند است و در خارج كشور شما عينك دودي زده وارد صف «مبارزه كنندگان» شده ايد ولي ممكن است بفرماييد تئوري «اسب تروا» را چه كسي براي قيام كنندگان 22بهمن داد؟ و حالا كه خيانت بسياري از حضرات بي جربزه، و تاثيرات مخرب در جا زدنشان در برابر توپ و تشرهاي خامنه اي اثبات شده ممكن است شما بفرماييد معناي اسب تروا چه بود؟ غير از خلع سلاح كردن مردم؟ و دم برق دادن آنها! آن هم مردمي كه به خيابان آمده اند تا به راستي با «اصل ولايت فقيه» تعيين تكليف كنند.
با اين حساب به سوال اول خودمان برگرديم كه اين موجود به راستي كيست كه با تردستي و شيادي آي دزد، آي دزد سر داده است كه «دشمن كيست؟»
من اين موجود را بي رودربايستي و بدون هيچ اما و اگري يك  «نفوذي» مي نامم. نفوذي همان كساني كه در مقاله «دشمن كيست»ش سعي كرده است آنها را از زير تيغ در ببرد. نفوذي خامنه اي يا سپاه يا وزارت مربوطه يا هركوفت وزهر مار ديگري فرق نمي كند. دعوا هم در اين نقطه با كسي ندارم. اين كبوتر دو برجه نفوذي دشمن در اين ور مرزها است. و لابد با مأموريتهاي مشخص و دادن تئوريهايي از قبيل اسب تروا! و خيلي چيزهاي ديگر كه ما فعلا خبرش را نداريم. اما همين قدر هم كافي است تا او را در جايگاه واقعي اش بشناسيم.
علي الحساب براي رفع هرگونه ت خوش خيالي بخشي از مقاله اش را عينا نقل مي كنم. از نظر من اين مقاله يك سند تاريخي است كه در دادگاه بايد ارائه اش داد. كي و كجايش بماند براي بعد. ولي دور و دير نيست.

دشمن کیست؟
سید ابراهیم نبوی

....بسیاری از مردم فکر می کنند دشمن اصلی مردم ایران احمدی نژاد است، اوست که ملت را به خاک ذلت نشانده است. اما برخی دیگر فکر می کنند که احمدی نژاد فقط یک عروسک در دستهای خامنه ای است و به همین دلیل خامنه ای به عنوان دشمن اصلی ملت باید از میان برود. اما برخی دیگر چنین نظری ندارند، آنها معتقدند در حقیقت سپاه و بسیج و حامیان دولت و نیروهای دولتی خیانتکار که پول نفت را می گیرند و مردم را نابود می کنند، دشمنان ملت هستند. البته دیدگاهی دیگر نیز وجود دارد، در آن دیدگاه دشمن اصلی لباس شخصی ها و نیروهای سرکوب هستند که باید هدف حملات جنبش قرار بگیرند. برخی دیگر معتقدند که اصلا دشمنان اصلی اینها نیستند، بلکه مافیایی که ما نمی شناسیم ولی پشت همه چیز هست دشمن ماست. برخی دیگر هم مطمئن هستند که دشمن اصلی ما آخوندها هستند که پشت سر آنها هم انگلیس است. واقعا کدام یک از آنها دشمن ماست؟ آیا فقط یک دشمن داریم یا در حقیقت طیفی گسترده از دشمنان در صف روبروی ملت قرار دارند؟
همواره در جامعه ما یک دشمن یا مجموعه ای از دشمنان فرض شده اند. اینطور راحت تر است. وقتی بتوانیم دشمنی را فرض و تصور کنیم طبیعی است که جنگ ما روشن تر و آشکارتر می شود. دائی جان ناپلئون معتقد بود کار کار انگلیسی هاست. آیت الله خامنه ای معتقد است آمریکا و عوامل داخلی آنها دشمن اصلی هستند. مجاهدین خلق معتقدند که رژیم دجال دشمن است و آقای بنی صدر زمانی ملاتاریا را دشمن ملت می دانست. در نگاه بسیاری از افراد دشمنان دیگری را هم می توان فرض کرد، برخی دشمن اصلی را روشنفکران می دانند، برخی دیگر حتی ملت ناآگاه را دشمن اصلی پیشرفت ایران می دانند.
ما کاری به دیگران نداریم، می خواهیم بدانیم دشمن جنبش سبز کیست؟ چه کسی یا کسانی هستند که دشمن جنبش سبز هستند و می خواهند جنبش را خفه کنند؟
من فکر می کنم دشمن اصلی ما احمدی نژاد نیست، اگر فرض کنیم که مشکل ما احقاق حقوق از دست رفته مردم است، طبیعی است که بپذیریم که قبل از احمدی نژاد هم حقوق ملت ما پایمال می شد. حتی می خواهم بگویم که خامنه ای هم که مانع مهمی پیش روی ماست، دشمن اصلی ما نیست. بسیاری از مردم در دوران خاتمی که خامنه ای در موقعیت رهبری بود، احساس خوبی نسبت به زندگی در ایران داشتند و از سوی دیگر قبل از رهبری آیت الله خامنه ای هم مشکل نقض حقوق ملت با جدیت وجود داشت. می خواهم بگویم که حتی نیروهای حکومتی و دستگاه تبلیغاتی حکومت هم که با تمام قوا روبروی مردم ایستاده اند، دشمن اصلی مردم نیستند. من مطمئنم که بخش اعظم کارکنان وزارتخانه های دولتی و حتی روزنامه کیهان و کارکنان سفارتخانه هایی که ما روبروی آنها تظاهرات می کنیم و بخش وسیعی از نیروهای سپاه که در سرکوب مردم نقش دارند، و بخش مهمی از نیروهای وزارت اطلاعات هم، نه تنها از دولت احمدی نژاد و وضعیت کنونی کشور خوششان نمی آید بلکه دوست دارند که در میان نیروهای سبزی باشند که برای آزادی و دموکراسی ایران تلاش می کنند.
یک کمی دقیق تر نگاه کنیم، حتی آن مردمی هم که حامی دولت احمدی نژاد به نظر می رسند، دشمنان ما نیستند، کسی که بخاطر فقر و یا ناآگاهی یا تبلیغات رسانه ای در تظاهرات نمایشی حضور پیدا می کند، فقط یک قربانی است. قربانی وضعیتی نامطلوب و ناعادلانه. وقتی از خانه یک مدیر دولتی معتقد به ولایت فقیه مثل روح الامینی پسری بیرون می آید که بخاطر جنبش سبز با تمام وجود تلاش می کند و بخاطر آن کشته می شود، مطمئنا در خانه های حامیان دولت نیز بسیاری از دوستان ما زندگی می کنند. یکی از دوستان من می گفت، در مسابقه فوتسال پسر یکی از کسانی که به طرفداری از دولت شعار می دادند و توسط سبزها متهم می شدند، در میان سبزها بود و وقتی می دید پدرش که بخاطر وضعیت خود در صف روبرو ایستاده است، توسط مردم به مزدوری متهم می شود، اشکش درآمده بود. نه می توانست علیه دولت شعار ندهد، نه می توانست علیه پدرش که طرفدار دولت نبود اما در موقعیت اتهام قرار داشت، چیزی بگوید.
ممکن است بگوئیم افراد مسوولند و فردی که مسوول است نمی تواند بخاطر حفظ وضع خود روبروی ملت بایستد، اما باز هم فرقی نمی کند. آنها هم دشمن ما نیستند، آنها در وضع بدی گرفتارند، دشمن اصلی ما وضعیتی است که در آن گرفتاریم، وضعیتی که به آسانی نمی تواند با خلاصه شدن در یک نفر یا یک گروه، محدود شود.
مشکل ما دشمن نیست، جنبش سبز خواسته هایی فراتر از یک فرد یا یک گروه اجتماعی دارد، ما آزادی و دموکراسی را برای همان سربازی که روبروی ما ایستاده است هم می خواهیم. آنهایی که در حکومت هستند و حکومت بخاطر عدم اعتماد به آنها مزدور استخدام می کند، نیروهای جنبش سبز هستند. همان هایی که کنسرت برگزار می کنند و وقتی علیه آنها شعار می دهیم سکوت می کنند. آنها در دل شان شعارهای ما را تکرار می کنند و آرزو می کنند که جنبش سبز پیروز شود تا آنها هم آزاد باشند.
صحنه جدالی وجود ندارد، کسی حر بن یزید ریاحی نیست، چرا که کسی یزید و امام حسین نیست. جنبش سبز خواسته ملتی است که می خواهند تغییر کنند، می خواهند وضع خودشان را تغییر دهند. بسیاری از دوستان آینده ما در میان کسانی هستند که فکر می کنیم امروز دشمن ما هستند. جنبش سبز به همین دلیل زنده است، به این دلیل که دائما گسترده تر و بزرگتر می شود و به این دلیل که مخالفانش روز به روز محدود تر و مشخص تر می شوند. آنچه خواهد شکست افرادی نیستند که ما آنها را باید در هم بشکنیم، چنین فرضی غلط است. همه آنها در فردایی که دور نیست در صف حامیان جنبش سبز خواهند بود و همه کسانی که برخی تصور می کنند برای نابودی ما نقشه می چینند، در حقیقت دارند برای پیروزی ما تلاش می کنند. مشکل اصلی نادانی و فقر است، مشکل اصلی استبداد و بی عدالتی است. یک جنبش اجتماعی زمانی پیروز می شود که زنده باشد و این زنده بودن به معنای رویش دائمی است. جنبش سبز زنده است و در همه جای ایران ریشه دارد. مساله این است.