در این زمانه مجو عاشقی به قصّه ی قیس*

«برای شهیدان راه ازادی ایران در نوزده بهمن ۱۳۶۰»

کدام رود که شد خسته،

رو به دریا رفت؟

کدام ناله ی پنهان

خروشِ توفان کشت

کدام خفته به درگاهِ صبح،

شد بیدار

کدام شب زده

گامی به سوی فردا زد

کدام مدعی عاشقی،

به آبرو داری

تمام عمر

دمی در هوای لیلا رفت.

 

 

تو اهل عشق نه ای؟

خامُشی گزین،مگو از عشق!

تو خسته ای؟

بنشین

خستگی ز تن در کن!

مزن به راه،

مشو در دهانِ توفان ها!

ولی ببین که چرا اشرفی** میانه ی بهمن

نبست دل به کرانِ امین و

موسا گشت

و بی هراس ز توفان

به قلبِ دریا رفت !

 

 

در این زمانه مجو؛

عاشقی به قصّه ی قیس

مگو که عشق

همان شور و شوقِ شیرین است.

کرامت و شرف و آبروی عاشقی،

امروز

نه از سروده ی شاعر،

به دفتری متروک،

که از شرار غزل های سر به داران است

و از نگاه نجیبانه ی خیابانی ست***

که از برای دلِ خسته یِ تو، بی پروا

مسیح گشت و شبی

بر سر چلیپا رفت.

 

*قیس: نام مجنون در داستان لیلی و مجنون

**اشرف رجوی از رهبران مجاهدین که در نوزدهم بهمن 1360 به دست دژخیمان خمینی شهید شد

***موسا خیابانی از رهبران مجاهدین که در نوزدهم بهمن 1360 به دست دژخیمان خمینی شهید شد