Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

در مقاله گذشته به سیاست رسمی رژیم و تمامی باندهایش در رابطه با نسل کشی سال شصت و هفت اشاره کرده و گفتم که این سیاست بر اساس مخفی کاری و در بی خبری نگه داشتنِ مردم و جامعه بین المللی بنا شده بود.

همچنین به پیشرفت جنبش دادخواهی و به صحنه فرستادن ناگزیر کارگزاران رژیم برای سفید سازی و تبرئه جلادان و توجیه شرعی و قانونی نسل کشی پرداختم.

سپس در اعترافات فلاحیان دیدیم که حکم اعدام تمام مجاهدین از سالها قبل صادر شده و ربطی به عملیات فروغ جاودان نداشته است. در ادامه به گفته آقای منتظری در فایل صوتی اش اشاره کردم که: «از مدتها قبل برای این قتل عام برنامه ریزی شده بود و اطلاعات روی قتل عام نظر داشت و سرمایه گذاری کرد. شخص احمد آقا (پسر خمینی) از سه چهار سال پیش می گفت که مجاهدین از روزنامه خوان، مجله خوان و اطلاعیه خوان باید اعدام شوند».
و سرانجام با آوردن جملاتی از اعترافات فلاحیان جنایتکار، چهار نتیجه گیری و نکته مهم را یادآوری کرده و دیدیم که مسئله اصلی رژیم در رابطه با قتل عام سال شصت و هفت جلوگیری از سرنگونی رژیم بود. همانطور که آخوند جنتی در نمایش جمعه سال گذشته گفته بود:
«اگر بیشتر اینها را مجال می دادند اینها ریشه نظام را می کندند. امام فرمودند اینها باید ریشه کن شوند تا ریشه نظام برجا بماند». و اینک ادامه مطلب:
۵- دیدیم که فلاحیان گفته بود:"اینها حکمشون همیشه اعدامه. اصلا حکم ولایی ایشون (خمینی) بود. چه قبل از جریان شصت و هفت و چه بعدش "و نیز گفته بود: "این یاد همه مون باشه که منافق محارب حکمش اعدامه" و یا گفت: "تمام گروه هایی که محارب هستند حکم، حکمِ اعدامه".

می بینید که آخوند جنایتکار یکبار به طور کلی همه مجاهدین را محکوم به اعدام دانسته و گفته: «اینها (مجاهدین) حکمشون اعدامه و در دو نوبت صحبت از محاربه کرده و تمام گروه های محارب را محکوم به اعدام دانسته است.
اما از انجا که محاربه مفهوم مشخصی داشته و ناظر به اقدام مسلحانه به قصد براندازی حکومت می باشد وی نمی تواند با هیچ توجیهی مجاهد اسیر محکوم به زندان شده ای که عمدتا مدت محکومیتش را نیز سپری کرده و باید آزاد شود را مشمول حکم محاربه بداند. بویژه اینکه اتهام مجاهدین اسیر در آن سالها عمدتا یا فروش نشریه و یا نسبت دوستی و یا خانوادگی با یک عضو یا هوادار مجاهدین و یا کمک مالی بوده است و با این اتهامات نمی توان آنها را محارب دانست. از اینرو وی مستمرا ویراژ داده و با توجیهات دجالگرانه آخوند ساخته سعی نمود راه فراری پیدا کند. یکبار گفت: "حکم اینها اعدامه حتی اگر حاکم شرعی هم حکم به اعدام نداده باشد، خلاف کرده چون طرف آدم کشته یا الان داره می گه اگر آزاد بشم چیه... می کشم».
اما اینکه زندانی اسیر در زندان چه کسی را کشته، باید آخوندها جواب بدهند. بار دیگر مدعی شد که آنها گفته اند اگر بیرون برویم شما را می کشیم و نیز مدعی شد که بعد از عملیات فروغ جاودان در زندانها شورش شد. دروغی که برای خبرنگار مزدور نیز قابل قبول نبود و لذا پرسید: "درهمۀ زندانها؟" و آخوند دجال با یک ویراژ و با "روده درازی" مجدد، از پاسخگویی به آن طفره رفت.

سرانجام هم به این ترفند آخوند ساخته برای توجیه نسل کشی متوسل شد که حکم جلاد خون آشام روی سازمان بوده است. سازمانی که در حال جنگه حتی اگر کسی برای افراد آن نان خریده باشد و یا سایر تدارکات برای آنها تهیه کرده باشد، مشمول حکم اعدام است.
این آخوند خمینی صفت به روی نامبارک خودش نمی آورد که دجال خون آشام از همان سال پنجاه و هشت (که مجاهدین تنها به افشاگری سیاسی می پرداختند و دست به سلاح نبرده بودند) در فتوایی که مخفیانه بین مزدورانش دست به دست می گشت، جان و مال و ناموس مجاهدین را حلال و مباح اعلام نمود تا آنجا که بر اساس آن فتوا حاکم ضد شرع او در کرمان (آخوند فهیم کرمانی) حکم به زندان و مصادره اموال یک هوادار مجاهدین داده بود و در روزنامه های آن موقع نیز منعکس شد.
همچنین در اوایل پنجاه و نه خمنی صریحا گفت: دشمن نه در غرب است و نه در شرق. در همین تهران است و بعد به مجاهدین به عنوان دشمن اصلی خودش اشاره کرد. (نقل به مضمون).

می بینید که ادعای محاربه و بغی و سایر عناوین دجالگرانه که برای توجیه نسل کشی مجاهدین مطرح می شود، ترفندی آخوند ساخته برای موجه جلوه دادن قتل عام و در بردن آمرین و عاملین آن از محکومیت بین المللی می باشد. مسئله اصلی رژیم ترس از سرنگونی و نابودی به دست مجاهدین می باشد. رژیم آخوندی و شخص خمینی در حیات مجاهدین، نابودی خود را می دید و از همین رو کمر به نابودی مجاهدین بسته بود. در همین ارتباط خامنه ای ولی فقیه کنونی ارتجاع در آن سالها (در فاز سیاسی) به یکی از مسئولین مجاهدین گفته بود: سرانجام یا آخرین نفر از ما آخرین نفر شما را خواهد کشت یا آخرین نفر شما، آخرین نفر ما را دفن خواهد کرد. (نقل به مضمون).

در یک کلام خمینی مرگ خود را در حیات مجاهدین و نابودی مجاهدین را عامل بقاء حکومت خود می دانست و دیدیم که آخوند جنتی به نقل از امام جنایتکارش گفت که اینها (مجاهدین) باید ریشه کن شوند تا ریشۀ نظام بر جا بماند.

در این رابطه خانم رجوی به مناسبت شروع دومین سال جنبش دادخواهی در پیامش گفت: «در قتل عام سال شصت و هفت که هدف محوری آن کشتار مجاهدین بود، خمینی به جانشینان خود این درس را آموزش داد که حفظ قدرت با انهدام همین جریان سر موضع امکان پذیر است. در سه دهۀ گذشته خامنه ای و همدستانش به همین درس عمل کرده اند. "خانم رجوی ادامه داد" او می خواست برای حفظ حکومت خود جنبش مقاومت را ریشه کن کند. می خواست کاری کند که دیگر هیچکس فکر تغییر و آرزوی آزادی را به ذهن هم راه ندهد و اینهمه را در نابودی هر چه سریعتر مجاهدین و همه کسانی یافته بود که بر سر آرمان آزادی استوار بودند».

شایان توضیح است که فلاحیان و سایر کارگزاران رژیم، تلاش زیادی دارند که با هر ترفندی نسل کشی سال شصت و هفت را توجیه کرده و مجاهدین قتل عام شده در زندانها را مشمول حکم محاربه معرفی کنند.

نگارنده اما علاوه بر توضیحات قبلی که نشان داد خمینی از همان فاز سیاسی کمر به نابودی مجاهدین بسته بود، زیرا نابودی رژیمش را در حیات مجاهدین می دید ذیلا به برخی از گفته های آقای منتظری که از نظر فقهی استاد همه آخوندهای حکومتی محسوب می شد اشاره می کند تا مشخص شود با هیچ ترفندی نمی توان عنوان محاربه را بر زندانی محکوم به زندان شده ای که مشغول سپری کردن دوران محکومیتش می باشد تطبیق نمود.

مضافا اینکه فلاحیان برای توجیه دجالگری خود، مدعی شد که این نظر همه علماست و آقای منتظری هم معتقد بود که حکم محاربین اعدام است، اما نمی گوید که فروش نشریه یا نسبت خانوادگی با مجاهدین، یا کمک مالی چه ربطی با محاربه که به معنی اقدام مسلحانه می باشد دارد.

ثانیا: ادعا کرد که آقای منتظری فقط به خاطر قضاوت بد تاریخ با اعدام زندانیان مخالف بوده است و امام جنایتکارش گفته است که شما وظیفه شرعی خود را انجام دهید و کار به قضاوت تاریخ نداشته باشید.

برای روشن شدن این دروغگویی و تحریف به چند مورد از فایل صوتی و کتاب خاطرات آقای منتظری، توجه کنید.
یک: آقای منتظری در فایل صوتی: اینکه ما بیاییم بدون اینکه فعالیت تازه ای از طرف زندانیان باشد اینها را اعدام کنیم معنی اش این است که دستگاه قضایی ما غلط کرده است.
دو: آقای منتظری در فایل صوتی و نیز صفحه پانصد و بیست و یک کتاب خاطراتش می گوید: مجرد اعتقاد (به آرمان مجاهدین) فرد را داخل عنوان محارب و باغی نمی کند.
می بینید که آقای منتظری به روشنترین عبارت صرف اعتقاد داشتن به مجاهدین را داخل عنوان باغی و محارب که به مفهوم شورش و اقدام مسلحانه می باشد، نمی کند.
سه: صریحتر از موارد فوق آقای منتظری در صفحه سیصد و چهل و هشت کتاب خاطراتش ضمن تاکید بر اینکه هدف من دفاع از مجاهدین خلق نبوده بلکه هدف من محفوظ ماندن شخصیت «امام» (جنایتکاران) و ولایت فقیه می باشد، می نویسد:
«مجرد هواداری از مجاهدین شرعا مجوز اعدام نیست» صریحتر از این نمی توان نسل کشی سال شصت و هفت را غیر شرعی – حتی در شرع ارتجاعی آخوندی – دانست.

حال به دجالیت آخوند فلاحیان بنگرید که میخواهد با تحریف آشکار گفته ها و نظرات آقای منتظری او را موافق با جنایات امام خون آشام جا بزند و به این ترتیب برای نسل کشی سال شصت و هفت مشروعیت باصطلاح شرعی و قانونی دست و پا کند و یا می خواهد وانمود کند که منتظری صرفا بخاطر قضاوت بدِ تاریخ با نسل کشی سال شصت و هفت مخالفت کرده و امام جنایتکارش به قضاوت تاریخ توجهی نداشته است. دقت در جمله فوق الذکر بروشنی نظر اصلی آقای منتظری مبنی بر ضد اسلامی بودن این قتل عام را برملا می کند و ربطی به قضاوت تاریخ ندارد. هر چند که وی در جای دیگری از قضاوت تاریخ و آیندگان سخن به میان آورده و خطاب به هیئت مرگ می گوید: "در آینده تاریخ ما را محکوم می کند و شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ می نویسن" و یا می نویسد: "من می خواهم پنجاه سال دیگر اینطور قضاوت نکنند و بگویند آقا (خمینی جلاد) یک چهرۀ خونریز و سفاکی بود. من نمی خواهم در تاریخ اینطور قضاوت بشود."

آخوند جنایتکار علاوه بر انکار تمامی جنایات رژیم طی سی و هشت سال گذشته و یا ماستمالی و توجیه نمودن آن سعی در تبرئه جنایتکاران و سفید سازی آنها نمود از جمله در رابطه با آخوند رئیسی (که در جریان انتخابات اخیر با شعار نه جلاد و نه شیاد سوخت و برنامه خامنه ای برای رئیس جمهور کردن او به شکست منجر شد) ابتدا سعی نمود وانمود کند که گویا هیئت سه نفره مرگ هیئت عفو بوده و با بررسی دقیق!! پرونده زندانیان (ظرف یکی دو دقیقه) آنهایی را که مستحق عفو بودند مشخص می کردند. سپس بخاطر آخوند دژخیم رئیسی "سینه به تنور چسبانده" و از اینکه کسی به حرف او گوش نمی دهد آه و فغان سر داد و گفت: «قرار شد یک گروهی سه نفره از وزارت... و دادستانی نظارت (کند) کسی اگر قابل عفوه و می شه اعدام نشه... این گروه کارش این بود، کارش حکم اعدام نبود».
سپس اضافه نمود: «آره بنده خدا (طفلک معصوم!) هر چه می گفت من حکم ندادم حکمشون قبلا صادر شده اصلا کسی گوش به حرفش نمی داد و می گفتند نه شما... و فکر می کردند اونها بی گناهند. خب اونها آدم کشته بودند. حکمشون این بود. اصلا محارب بودند. اگر اونها رو نمی گرفتیم، نمی کشتیم که یک کشوری نبود. این حرف من نیست، حرف امامه حرف همه بزرگانه».

آخوند جنایتکار و دجال این یکی را راست می گوید. اگر در پایان جنگ این نسل کشی انجام نمی شد، رژیم جنایتکار بایستی پاسخ هشت سال به کشتن دادن مردم را می داد وگرنه جارو شده و به زباله دان تاریخ فرستاده می شد و همانگونه که فلاحیان جنایتکار اعتراف کرد "دیگر کشوری نبود" که آخوندها بر آن حکمرانی کنند و یا آنچنان که آخوند جنتی از قول امام جنایتکارش گفت: «اینها (مجاهدین) باید ریشه کن شوند تا ریشۀ نظام برجا بماند».

خمینی جنایتکار که همواره بقاء خود را در نابودی مجاهدین می دید و زمینه های آن را نیز فراهم کرده بود بعد از آتش بس فرصت را غنیمت شمرد و مجاهدین را بین انتخاب کلمه منافق (که مظهر تسلیم شدن به دژخیم و دست کشیدن از راه و آرمان بود) و کلمه مجاهد مخیر کرد. زندانی اسیر باید یا با نفی هویت ایدئولوژیک و تشکیلاتی خود به جلاد تسلیم می شد و یا با پای فشردن بر نام مجاهد به حقانیت راه و آرمان آن تاکید می نمود.

سفاکان خون آشام به کشتنِ نام برخاسته تا راه و رسم آزادیخواهانۀ آنها را نابود کنند؛ اما مجاهدین با پای فشردن بر نام مجاهد، با خون خود بر حقانیت آرمان و بر ادامه و استمرار راه و رسم آزادیخواهانۀ خود پای فشردند و جاودانه شدند و همچون خون در رگهای جامعه جاری گشتند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.