Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

دوست و دشمن در این نکته با هم متفق القولند که مجاهدین بزرگترین چالش حکومت آخوندها در ایران طی تقریبا چهار دهۀ گذشته به حساب می آیند.

آنجا که خمینی به صورت علنی و روشن اعلام نمود که دشمن نه در شرق است و نه در غرب. دشمن در همین تهران است، در واقع با تیزبینی ضدّ انقلابی خویش دریافته بود که دشمن شماره یک او و حکومتش نه دولتهای مقتدر و مجهز به سلاح های پیشرفته و گردانندگان اقتصاد جهانی، بلکه کسانی هستند که بر خلاف ایدئولوژی عقب مانده و ارتجاعی اش، مجهز به یک اسلام پیشرو و انقلابی اند و همین موضوع کار او را برای مقابله با آنها مشکلتر می نمود.

از آنجا که آخوندها در مقابل مجاهدین به لحاظ فکری و تئوری خلع سلاح شده بودند و نمی توانستند از طریق عقل و منطق و استدلال آنها را از سر راه بردارند، به ناچار متوسل به برخورد فیزیکی گردیدند و در این راستا روی ساواک شاه و تمامی سازمانهای مخوف شکنجه و اعدام در سراسر جهان را، سفید کردند.

آنها پا را از این فراتر گذارده و با ایجاد جو رعب و وحشت و سرکوب، نام مجاهدین را در سرزمینی که تحت اشغال در آورده بودند تبدیل به تابویی کردند که که کسی جرات نکند آنرا بر زبان بیاورد، مگر اینکه از جان و مال خویش گذشته باشد.

پس از آن هم تبلیغات وسیع و دامنه داری را آغاز کردند تا در اذهان و افکار عمومی این نکته را جا بیندازند که مجاهدین مدتهاست که تمام شده اند و وجود خارجی ندارند.

از آنجائیکه معروف است و به اثبات هم رسیده که خورشید درخشان و هستی بخش هرگز در زیر ابرها، ولو بسیار سنگین و تیره هم باشند، پنهان نخواهد ماند، دست روزگار با همین آخوند جماعتِ تابوساز کاری کرد کارستان که حضرات به ناچار با دستان نامبارک خویش تابویی را که با زحمت زیاد و ایجاد خفقان و سرکوب ساخته و پرداخته کرده بودند، شکستند و اینبار به طور هیستریک از مجاهدینی که سخن گفتن از آنها عبور از مرز سرخ بود و به زعم آقایان علما! مدتها بود که از بین رفته بودند و تمام شده بودند، گفتند و نوشتند و فیلم و سریال و مستند ساختند و در تلویزیون حکومتی در موردشان به بحث و فحص پرداختند.

این موضوع انسان را به یاد جنگ هستی بر باد دِه هشت ساله می اندازد. خمینی جنگ طلب که پس از فتح خرمشهر شش سال دیگر بر طبل جنگ کوبید. می گفت: امروز صلح با صدام، جنگ با رسول الله است. عربده می کشید که تا وقتی حتی چند آجر در تهران بر روی هم قرار دارند (یعنی تا مرز نابودی کامل ایران زمین) جنگ ادامه خواهد یافت. در آن ایام سخن گفتن از صلح در حاکمیت دجال نه تنها عبث و بیهوده که کاری بسیار خطرناک بود. اما ناگهان ورق برگشت و امامِ ضدّ صلح دستها را طوری بالا برد که وزیر خارجه حکومتش همراه با مشتی دیپلمات تروریست برای ثبت و رسمی کردن پذیرش قطعنامه پانصد ونود وهشت، حتی روز تعطیل هم درب سازمان ملل را از پاشنه در آورده بودند. نتیجه اش هم شد یک جام زهر که خمینی بالا کشید و اندکی پس از آن به درک پیوست.

حالا چه شده است که این تابوی بزرگ حکومت، یعنی مجاهدینی که به زعم آخوندها وجود خارجی نداشتند، سر از نشریات، روزنامه ها، نشست های بررسی بازنمایی، تریبونهای مختلف، تلویزیون و حتی سینمای حکومتی در آورده اند؟!

پاسخ این سوال را یکی از مهره های اطلاعاتی رژیم اینگونه می دهد:
«محمد صادق کوشکی با طرح این سؤال که چه لزومی دارد به مجموعه‌ای مانند سازمان مجاهدین خلق در تلویزیون پرداخته شود، گفت: تقریباً در برنامه‌های صدا و سیما خیلی کم به این سازمان پرداخته شده است وی با بیان این که در دهه هفتاد سیاست این بود که اسم این سازمان در رسانه‌ها برده نشود، گفت: ما باید در مورد سازمان مجاهدین خلق آنقدر اطلاعات به مردم می‌دادیم که در مورد اعدام‌های سال ۶۷ کسی شبهه اعدام نمی‌داشت».

آری! خونها پاک و مطهر به ناحق ریخته، پس از نزدیک به سه دهه چنان کابوسی برای جلادانِ حاکم واعوان و انصارشان رقم زده است و گریبانشان را گرفته است که به ناچار و از سر حماقت تابوی خود ساخته را شکسته و خرد و خمیر کرده اند تا بلکه از مخمصه ای که در آن دچار شده اند، بتوانند جان سالم به در برند.
امروز وقتی زن سرکوب شدۀ ایرانی، تصاویر و فیلمهایی از تلویزیون حکومتی مشاهده می کند که زن رزمندۀ مجاهد خلق سلاح بر دست و یا سوار بر تانکها در عملیات مختلف بر علیه حکومت ظالمانۀ آخوندها مثل شیر می غرد و به پیش می رود، فارغ از اینکه تلویزیون حکومتی سرانجام چگونه به نفع حکومت نتیجه گیری کند در دل، این زنان پیشتاز را تحسین خواهد کرد.

ملت ایران وقتی بارها و به کرات مسعود رجوی را بر صفحۀ تلویزیون حکومت می بیند که در نشستِ جمعی اعلامِ آغاز عملیات فروغ جاودان می گوید حتی اگر فقط کلاشینکف هم داشتیم، می رفتیم و رزمندگان را در همان صحنه مشاهده می کند که آنگونه حاضر، حاضر می گویند که انگار دارند به میهمانی می روند، اولین سوالی که در ذهنش نقش می بندد این است که، پس چرا حکومت سالها می گفت اینها تمام شده اند؟! در می یابد که آری کسی هست که در تب و تابِ براندازی ظالمان عمامه به سر، تاب و آرام و قرار نداشته و ندارد.

معلوم نیست حکومتی که نامش با اعدام، شکنجه و زندان و تجاوز و به غارت بردن نجومی اموال ملت ایران و صدور تروریسم در منطقه ودر سطح جهان، گره خورده است، چرا باید تصور کند که با ساختن فیلم و مستند و هزاران صفحه مطلب و مقاله در مورد خصومتِ مجاهدین با خودش، می تواند با تبرئه خود، مجاهدین را دشمن ملت ایران قلمداد کند؟!

امروز اگر از مصدق کبیر تمجید می کنیم و بر کودتاچیان لعنت ابدی می فرستیم، دقیقا به این دلیل است که هم از ذات و نیت پیشوای بزرگ آزادی اطلاع داریم و هم از ماهیت مشتی لومپن و نظامی خودفروخته در جبهۀ مقابل.

بنابراین در این نکته هیچ شکی نیست که ملت ایران بخاطر رنج و مصائبی که طی سی و هشت سال تسلطِ هیولای ارتجاع متحمل شده است، هر کسی که ولو یک کلوخ به سمت این دیو سیاه پرتاب کرده باشد را تحسین خواهد کرد و دعای خیرش را بدرقۀ راه خواهد نمود و به یاری اش برخواهد خاست.

بر این اساس باید از حکومت درخواست فیلم و سریال و مستند بیشتری نمود. باید به دعوت مقام عظمای رژیم لبیک گفت و برای جلاد قرن، لاجوردی هم فیلم ساخت و در معرض دید عموم قرار داد تا بهتر و بیشتر بدانند آنکه به دست یک رزمندۀ جوان و از جان گذشته به درک واصل شد، چه موجود پلید و بیرحمی بوده است.
شکستن و فرو پاشیدن تابوهایی از این قبیل از الزامات و ضرورتهای دوران تغییر به شمار می آیند.

مردم ایران عاقلند و بالغ و خوب را از بد، زشت را از زیبا، سیاه را از سپید و سره را از ناسره، تشخیص می دهند.

بر شهیدان بزرگوار قتل عام در تابستان شصت و هفت درود می فرستیم. جوشش خون این شهیدان خصوصا طی یک سال گذشته، گریبان قاتلان و آمران را چنان گرفته است که حکومت را به ناچار و از سر ندانم کاری و درماندگی، به تبلیغ برای مجاهدین در رسانه های خویش وادار و مجبور نموده است. جوانان روشنفکر و تحصیلکرده و شجاع را در مقابل مزدورانی که جهت تحریف حقایق به مراکز دانشگاهی می روند، در دفاع از حقانیت شهیدان در موضع بالا قرار داده است. موجبات درگیری های باندی در خصوص قتل عام را بیش از پیش فراهم کرده و نامزد انتخاباتی، مطلوبِ ولی فقیه را به جرم شرکت فعال در قتل عام، به زمین گرم زده است.

رئیس جمهور همین حکومت را وادار کرده است تا از سی و هشت سال حکومت با توسل به زندان و اعدام سخن بگوید و در یک کلام به زیباترین وجه ممکن تابوی نام مجاهدین را در داخل سرزمین تشنه وعطشناک برای آزادی، شکسته است. با این بشارت و مژدۀ بزرگ که، خورشید درخشان در حال بیرون آمدن از پشت ابرهای تیره و سنگین است.