Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

سینا دشتی:‌ در سوگ یک سردار

"أولئک یسارعون فى الخیرات وهم لها سابقون"
چنین بندگانی تعجیل در خیرات میکنند و  به کارهای نیکو سبقت می جویند سوره ى مومنون آیه ٦۱

دیگر بار یکى از مجاهدین پیشتاز، از نسل دهه ى چهل، پرواز کرد و خسران مردم ایران که سردارى عزیز را از دست دادند.
در مفهوم درد و غم سنگینى که بر ما نشسته، تنها توصیف و تعریفى که میتواند تسلاى واقعى باشد این است که این درد، در حقیقت بیان نزدیکى قلبى و روحى با سازمانى و رهبرى است که در بیش از پنجاه سال مبارزه مستمر و ترقیخواهى، از کسوت یک حزب و سازمان سیاسى فرا رفته است و به یک امید ملى و در واقع فرا ملیتى هم تبدیل شده است.
امید دیدن یک ایران آزاد، شاد و پرتوان، امید براى مردمى که زندگیشان از درد و رنج روزمره ى بقاء به قیمت ذلت و خود فروشى و حراج کلیه و قرنیه ى چشم و سوختن بر زمین اعتیاد و بیکارى و فقر، بتواند به یک شادى، به یک آینده ى بهتر و گرمتر و انسانى تر، تبدیل شود.
اگر تأسفى هست، بیش از هر وجه فردى، تأسفى است براى مردم ایران که شیر آهنکوه مردى چنین عاشق را از دست داده اند.
برادر قاسم، آقاى محمد على جابر زاده، از نسل مبارزین پیشتاز دهه ى چهل و پنجاه بود، نسل یگانه و بى بدیل، نه تنها به خاطر خصائل عمیق انسانى و انقلابى که واقعا در مورد تک تک این ستونهاى مستحکم که با تلاش و مبارزه ى بى أمان، سقف سازمان پیشتاز را بر دوش هاى خود حمل کردند، بلکه بیش از هر چیز، به خاطر راه گشائى براى نسل جدید رهبرى این سازمان، به خاطر مشخص کردن مسیر که انقلابى ماندن در دوران کنونى با چه فداى از انقلابى سپید موى پیشتاز همراه هست، تک تک این پهلوانان پر توان را به راحتى میتوان در قیاس با مشهور ترین انقلابیون تاریخ مورد مطالعه قرار داد و از مَنِش و مرام ایشان آموزشها گرفت،
پویایى و دینامیزم منطق و مکتب مجاهدین خلق و رهبرى مسعود و مریم را میتوان بیش از هر چیز در رفتار این سرداران دید و به حقانیت آن پى برد،
در دورانى که اکثر مقالات نشریه ى مجاهد بدون نام نویسنده، چاپ میشدند، مقاله هاى بسیار مهمى با امضاء علنى آقاى جابرزاده، چاپ میشد که بیشتر مؤکد اهمیت راهبردى مقاله بود،
مسئولانى که راه را براى رشد کادرهاى جدید باز کردند و با این عمل فوق العاده و سنت شکنى بسیار مهم، در واقع پویندگى و بالندگى سازمان رهبرى کنندهى جنبش را تضمین کردند،
سعادت این را داشتم که دو بار، هر کدام تقریبا دو ساعت، با ایشان صحبت کنم، حرفهاى را بگویم و آموزشهاى بس گرانقدر را بشنوم، این تجربه محدود مثل ایستادن در کنار یک آتشفشان گدازان و گرم بود و کفایت داشت که شکوه بى نیازى و عظمت بى قرارى این انسان بزرگ را دید و مبهوت از حجم دانش و توانمندى ایشان شد، امروز به سهم ناچیز، در این غم بزرگ شریک هستم، درک تصویر احساس تک تک مجاهدین در این لحظه دشوار نیست، درد این است که مردم ایران از وجود پر ارزش این سردار یگانه محروم شدند، درد اصلى این است.



Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter