شب، عطر انزوای بومی اش را
به جان دشت ریخت .
و دشت، زخم رحیل سواران را
تا واحه های دلگیر شب
استغاثه کرد .
و من، بی ستوری ز میراث پدر
با ردایی ز هزاران تهمت، ز هزاران زخم
به شب پیوستم، به تنهایی دشت .

صفحه6 از214