دکتر محمد مصدق، پیشوای نهضت ملی ایران، از سویی مرکز ثقل امید و اعتماد، شرف و عزّت ملی و آرمان رهایی و استقلال مردم به پاخاسته ایران بود و از سوی دیگر، آماج شدیدترین کینه ورزیها، تهمتها و ناسزاهای دشمنان آزادی و استقلال ایران. در آن مقطع تاریخی، تمامی وابستگان به دو اردوگاه جهانی دربرابر راه و آرمان ملی و استقلال طلبانه مصدق همراه و همگام، مانع تراشی می کردند و مستقیم یا غیرمستقیم سعی در ریشه کن کردن نهال نورسته یی داشتند که فردای سایه گستر آن، بهروزی خلق را در اتّکا به خود و بی نیازی به غیر تضمین می کرد.

حکایت

 «یکی از ملوک عَجَم (=ایران) را حکایت کنند که دستِ تَطاول (=ستم و بیداد) به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت کرده، تا به جایی که خلق از مَکاید فِعلش* به جهان برفتند و از کُربتِ (=پریشان حالی) جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاعِ (=برداشت حاصل زراعت) ولایت نقصان پذیرفت (=پایین آمد) و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

گفتگوی احمد شاملو با روزنامه «آیندگان» - ۲۹ اسفند ۱۳۵۷

نیمایوشیج، آغازگر و پدر شعر نو در ایران (زادۀ ۲۱ آبان ۱۲۷۶ ـ درگذشته:۱۳دی۱۳۳۸شمسی)، تا ۱۲سالگی در روستای «یوش» (از روستاهای بخش «نور» شهر آمل) بالید. در سال پایانی جنبش میرزا کوچک خان جنگلی که نیما ۲۴ساله بود، شوری که این جنبش در خطّه شمال ایران برانگیخته بود، روح سرکش او را نیز به سوی خود کشید و نیما «زندگانی در جنگلها و جنگها» را برگزید.

غلامرضا تختی از سال ۱۳۳۰ (اولین سال نخست وزیری دکتر محمد مصدّق) به فعالیتهای سیاسی روی آورد.

صفحه2 از74