«اگر من به زبان آدمیان و فرشتگان سخن گویم، ولی عشق نداشته باشم، همچون سِنجی پُرطنین و چون طبلی توخالی ام.
      اگر پیامبرانه سخن گفتن توانم و از همه اسرار آگاه باشم و از دانشهای گوناگون شناخت داشته باشم،
      و اگر چنان نیروی ایمانی داشته باشم که با آن کوه را جا به جا توانم کرد، ولی عشق نداشته باشم، هیچم.

      اگر تمام دار و ندارم را ببخشم و تن خود بر آتش افکنم، ولی عشق نداشته باشم، مرا چه سود؟
     عشق شکیباست، عشق مهربان است، برانگیخته نمی شود، لاف نمی زند و فخر نمی فروشد، گستاخی نمی کند و خودخواه نیست، خشمگین نمی شود و کینه کس به دل نمی گیرد. از بی عدالتی خشنود نمی شود، ولی با راستی و حقیقت، شادی می کند. عشق هرگز پایان نمی گیرد، آنگاه که سخنان پیامبرانه به انتها می رسند، زبانها خاموشی می گیرند و دانشها به سر می آیند؛ چرا که دانش ما جزء است و سخنان پیامبرانه ما جزء، و چون امر کل درآید اینها تمام از میان برخیزند.
             (کتاب «عهد جدید» ـ انجیل . نامه اوّل پولس، بخش ۱۳).

نور و ظلمت جانمایه فرهنگ و باورهای ایران زمین است. آریایی ها، از کهن ترین دوران، دنیا را بر مدار کشاکش نور و ظلمت استوار می دیدند. نور، یاریگر و مددرسان و پشتیبان انسان، و تاریکی، آزاررسان و دشمن آشتی ناپذیر او.

 «... در دوره رضا شاه کانونی به نام "کانون پرورش افکار" به وجود آمد که می خواستند افکار را پرورش بدهند مثل گلی که در گلدان مثلاً پرورش داده می شود. این پرورش افکار را خیلی کوشش کردند که هم برای کوچک ترها و هم برای جوانان قالبگیری کنند و چیزهایی را به ذهن جوانان منتقل کنند. مفاهیمی مثل احترام به پرچم و ملیّت و میهن و اینها را عرضه کردند ولی چیزهای دیگری را هم در کنار این ها به نام اطاعت از قانون و حکومت را هم قاطی می کردند که به هر حال به تثبیت حکومتهای زمان کمک می کرده است... در دهه ۴۰ "کانون پرورش فکری [کودکان و نوجوانان]" که درست شد در واقع از همان نام کانون پرورش افکار زمان رضا شاه استفاده کرد ولی شیوه یی متفاوت داشت.

روزنامۀ «ملانصرالدین»

جلیل محمدقلی زاده


میرزا جلیل محمدقلی زاده اولین شمارۀ روزنامه «ملانصرالدین» را در هفتم آوریل ۱۹۰۶ در تفلیس (پایتخت و بزرگترین شهر گرجستان) منتشر کرد. وی سالها بعد در بخشی از خاطراتش در این باره نوشت: «… بعد از آن که موقعیت پیش آمد، احزاب آزادی طلب آن روزی، حمله خود را علیه حکومت نیکلا [تزار روس]، که در سایه جنگ ناتوان گشته بود، آغاز کردند. آنگاه ما نیز با استفاده از این موقعیت، در اندیشه ایجاد زمینه یی برای خود برآمدیم تا بتوانیم در آن درد دل خود را بازگو کنیم.

صفحه9 از79