در آستانه سالگرد دو روزمهم تاریخی هستیم. نخست سالروز انقلاب ضد سلطنتی بدست و به خواست مردم ایران و سپس 19 بهمن، روز قیام جنگل و تاسیس جنبش فدائی و همچنین روزی که با شهادت موسی خیابانی و اشرف رجوی، نهال نوپای آزادی در فردای قیام مردمی به مسلخ ارتجاع هار ولایت فقیه کشیده شد.

به قول خانم رجوی در سالگرد این دو روز تاریخی: “در آستانه 19 بهمن هستیم. روز شهادت اشرف و موسی و 17 مجاهد دلیر و پاکباز، مظاهر وفای به عهد و ارزش‌‌ مجسم تسلیم‌ناپذیری مردم ایران. مردمی که گرچه 36 سال است آرزوها وخواستهایشان سرکوب می‌شود، اما یک روز هم از فریاد آزادی و خواست سرنگونی این رژیم، دست نکشیده‌اند و همچون سلطنت شاه، سلطنت فقیه را هم به زیر خواهند کشید...سلام بر حنیف‌نژاد و محسن و بدیع‌زادگان، سلام بر جزنی و احمد‌زاده و پویان و پاک‌نژاد و سلام بر فاطمه امینی، مرضیه اسکویی و اعظم روحی‌ آهنگران...». (پاریس 21 بهمن 1393)

اکنون با گذشت 34 سال از حماسه خونین در 19 بهمن 1360 و با نگاهی اجمالی به آن مقاومت تمام عیار و پرشکوه، بخوبی در می یابیم که جوهر و مضمون آن رشادت ها چیزی بجز “مقاومت به هر قیمت » در مقابل دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهنان نبود. مقاومت در مقابل سفاک ترین نوع استبداد و بقول پدر طالقانی “استبداد در پس پرده دین» که با گذشت سی و هفت سال از بقدرت “خزیدن» آن، ملیتی را نه تنها در ایران، بلکه در منطقه بحرانی خاورمیانه با اعدام، ترور، جنگ افروزی و صدور بنیادگرایی به گروگان گرفته است.
گرچه دژخیم در این روز به زعم ضد انقلابی خود کادر و فرمانده ارزنده و انقلابی همچون موسی و سمبلی همچون اشرف را از مقاومت مردم ایران گرفت، و بدین سان مقاومتی را از چنین ارزش های مبارزاتی محروم ساخت، اما دیدیم و حاکمان زر و زور نیز به عیان دیدند که جبر تاریخ و اراده ی مردم بپاخاسته ایران پیروز این نبرد نابرابر بودند، نبردی که در راستای تعمیق آن مردم ایران به همراه مجاهدین، در سر فصل های مختلف این رژیم با تمامی دستجات و باند های درونی آن را به بن بستی بازگشت ناپذیر و سراشیب سرنگونی کشانده است. سخن از رژیمی ابتر و بی آینده و نامشروع با مجموعه ای از بحران های لاینحل و جام های زهر یکی پس از دیگری است، که تنها به ضرب سپاه پاسداران، نیروی تروریستی قدس، لباس شخصی ها، ساواک و ساواما و به ضرب بگیر و ببند و زندان و شکنجه هنوز در قید حیات است.

در این روز تاریخی بود که موسی خیابانی و اشرف رجوی بهمراه 18 تن از یاران پاکباز اشان آرزوی اسیر شدن بدست پاسدارن ظلمت و سیاهی را بر دل خمینی و خفاشان شب گذاشتند و در نبردی نابرابر رستگار شدند. “شب‌هنگام، مردم ایران از صفحة تلویزیون رژیم فدیه‌های راه رهایی خود را به تماشا نشستند و پیکر به‌خون تپیده سمبل زنان مجاهد، شهیداشرف رجوی و اسارت طفل شیرخوارش و چهره پرصلابت سردارخیابانی را به فرزندانشان نشان دادند».

اما در رابطه با 19 بهمن جا دارد تا ضمن گرامیداشت این روز تاریخی وبا ادای احترام به شهدای والامقام آن که بواقع چون مشعلی خود را فدای آزادی مردم میهنمان کرده اند، به گوشه هایی از وقایع آن بپردازیم. خاطرمان هست که در آن شب خونین روابط عمومی سپاه سرکوبگر پاسداران در اطلاعیه ای از جمله با اشاره به جزئیات واقعه، چنین گزارش کرده است: «ساعت 5 و 50 دقیقه موسی خیابانی مرد شماره 2 سازمان و رهبر شاخه نظامی سازمان به اتفاق همسرش وارد خانه امن شدند تا در جلسه محرمانه شرکت کنند، پس از وارد شدن موسی خیابانی به مخفیگاه عملیات آغاز شد. ... گزارشات رسیده حاکیست محل جلسات محرمانه رهبران (مجاهدین) واقع در خیابان زعفرانیه شمیران، خیابان سرلشکر فلاحی، کوچه بن، پلاک 7 طی 5 ساعت درگیری مسلحانه به تصرف پاسداران انقلاب در آمد. با کشف این خانه امن، موسی خیابانی مرد شماره 2 سازمان، اشرف همسر مسعود رجوی و محافظین آن ها و 10 تن از اعضای کادر مرکزی و نظامی این سازمان» کشته شدند.(خبرگزاری نیروی سپاه پاسداران فارس 19 بهمین 1393)

سردار خیابانی نیز در آبان ماه سال 60 شرایط نبرد علیه دیکتاتوری مذهبی حاکم و چشم انداز را در نامه ای خطاب به برادر مسعود اینگونه به تصویر کشیده بود: “یادت هست که در مقطع 30‌خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای‌نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم...
اکنون چشم امید اکثریت توده‌های مردم به سازمان است. امیدوارم که خداوند، ما را هرچه بیشتر شایسته این امید و اعتماد مردم و همچنین شایسته پیروزیهای بزرگتر آینده بکند». (سایت مجاهدین خلق)
اکنون که به گذشته نه چندان دور نگاه می کنیم، سیر تحولات یکبار دیگر حقانیت این راه و این خون های بناحق ریخته را به اثبات رسانده است. خمینی ملعون و خامنه ای دیکتاتور به غلط براین باور بوده و هست که با کشتن، سوزاندن، اسید پاشی و بمباران این نسل از بین خواهد رفت. بقول سردار خیابانی: “ممکن است ما را بکشید، ممکن است ما را شکنجه کنید، اما نه، مجاهدین از بین رفتنی نیستد، این فکر از بین رفتنی نیست». معنا و و مفهوم این این سخن ژرف را ما ایرنیان، یاران و اشرف نشانان و همچنین افکار عموم بخوبی دیده و لمس کردند. رژیم صدها بار و هزاران بار در این آزمایش خوار و بور و شکست خورد. در زندان و شکنجه در برابر اراده مجاهدین و مبارزین شکست خورد، در اشرف قهرمان شکست خورد، در لیبرتی شکست خورد و به یقین در جای جای این میهن اسیر روزی نه چندان دور نیز شکست خواهد خورد. این جبرزمان و جوهر و مضمون مبارزه است.

و اما سالگرد قیام 22 بهمن

به یقین خواست مردم ایران برای انقلاب ضد سلطنتی ریشه یی در قدمت عمر رژیم وابسته پهلوی داشت، خواسته ای که دلیل اصلی آن را باید در شکست اهداف انقلاب مشروطیت و تبع آن در پیدایش دیکتاتوری رضا خان و سپس محمد رضا جستجو نمود.
با نگاهی اجمالی به داده های تاریخ معاصر می توان تبلور این خواسته ی مردمی را در جنبش های مختلف منطقه یی و سراسری علیه سلطنت پنجاه و هفت ساله ی پهلوی بخوبی رویت نمود. سخن از جنبش هایی برآمده از دیدگاه های بغایت ملی و مردمی در گیلان و مازندارن، در کردستان و آذربایجان و در خراسان و تهران و دیگر نقاط میهن امان می باشد. بسیاری از انقلابیون بویژه مجاهدین و فدائیان بدرستی بر این باور هستند که عدم وجود دمکراسی، نبود آزادی های سیاسی، وخامت اقتصادی، فقر، بیکاری، وجود بازار شدیدا مصرفی و وابسته، سرکوب گسترده ی نیروهای سیاسی و آزادیخواهان، چپاول و دزدیهای نجومی خانواده ی دربار، وابستگی سیاسی و اقتصادی و نیز کودتای ننگین 28 مرداد علیه حکومت ملی دکتر مصدق که در پی آن ضربه ی بازدارنده یی به مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ی ایرانیان بود و تا بیش از یک ربع قرن دلیلی برای بقاء دیکتاتوری شاه گردید، از عمده دلائل بحق مردم برای رفتن شاه بودند.

در رابطه با بحران های اقتصادی که به مانند بختک بر گرده بخش های بزرگی از محروم سوار شده بود، برای نمونه با بالا رفتن قیمت نفت، شاه بدنبال طرحهای صنعتی میرود. وی در کتاب انقلاب سفید در این رابطه چنین مینویسید: “تا چندی پیش ایران را فقط یک کشور کشاورزی می پنداشتند و اهمیت صنعتی شدن و امکانات وسیعی که کشور ما در این زمینه دارد، غافل بودند. ولی اکنون ما تصمیم داریم از این امکانات و شرایط برای صنعتی کردن مملکت حداکثر استفاده را بکنیم...».
 
با این جملات شاه به یک واقعیت سر سخت اشاره میکند و آن اعتراف به شکست,, اصلاحات ارضی,, قلابی است. برنامه های کشاورزی نیز هرگز نتوانست حداقل های لازم برای جامعه ی آن روز ایران را برآورده نماید. بطور کلی اصلاحات شاه ساخته بدلیل عدم ایجاد بافت و امکانات صنعتی در دهات و روستاها با شکست روبرو گردید. دهقانان بدلیل عدم امکانات کشاورزی مجموعه زمین های خود را فروخته و دسته دسته راهی شهرهای بزرگ میگردند.

در شهرهایی مانند تهران با کمترین امکانات رفاهی و شبکه های زیر بنایی شهری مناسب مانند، مسکن، بهداشت، مدارس، دانشگاها و از همه مهمتر بازار کار و تولید واقعی، مردم و روستائیان فقیر ناچارا به حاشیه ی شهر ها رانده می شدند و پس از مدت کوتاهی بدلیل فقر و بیکاری به,, زاغه نشینی و حلبی آباد,, روی می آوردند. این امر تا بدانجا پیش رفت که برای مثال جمعیت تهران طی مدت کوتاهی به ابعاد میلیونی خود رسید. شهر های دیگر مانند اصفهان، شیراز، مشهد، رشت تبریز و غیره نیز از این بلایا در امان نمانده، بطوریکه در کوتاه مدت شیرازه های کشور از هم گسسته و جامعه دستخوش مشکلات اجتماعی و فرهنگی گردید.

به موازات تمامی این نکات باید به دو فاکتور مهم نیز در ضریب زدن به تحولات دهه سی الی پنجاه که سرانجام به قیامی مردمی تبدیل و بساط دیکتاتوری شاه را برچید، اشاره نمود:
 
نخست موقعیت استراتژیک ایران در منطقه خلیج فارس و بویژه همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی در اثناء جنگ سرد.
و دوم سیاست کلان ایالات متحده در رابطه با شاه و وابستگی سیاسی- اقتصادی رژیم پهلوی به آن کشور.
 
بدون اغراق باید گفت که که نطفه ی انقلاب ضد سلطنتی سال 57 در ایران در فردای قیام 15 خرداد و سرکوب خونین رژیم شاه بسته شد و از بستر آن در تقابل با هرگونه مبارزه رفرمیستی، جریانات انقلابی با دیدگاه های عمیقا ملی و مردمی برخاستند وبدین سان علم و دانش نوین مبارزاتی خود را به رژیم شاه تحمیل نمودند. نیروهای پیشتازی همچون مجاهدین و فدائیان خلق که صحنه دانشگاه ها و مراکز آموزشی را به پایگاهی برای گسترش مبارزات تبدیل نمودند و سرانجام مردم ایران و جهانیان به چشم خود دیدند که چگونه می توان طلسم پایداری و قدر قدرتی دیکتاتوری می توان شکست.

سخن از جنبشی مسلمان و مردمی با دیدگاه های بغایت انقلابی و ملی است که توسط شهید بنیانگذار محمد حنیف نژاد پایه گذاری شد. اصول و پرنسیب هایی که نه از خارج وارد شده، بلکه با جستجو در هویت فرهنگی، قومی و ملی ما ایرانیان، سطر به سطر و نوشته به نوشته، راهگشای عمل برای شکستن بن بست دیکتاتوری شاه گردید.
 
استراتژی اصولی این جنبش مردمی یعنی “سرنگونی رژیم شاه » با خیل شهیدان و اسرا و با دیدگاه اصولی که در یک دوران بسیار سیاه از سه سو مورد حمله و هجوم قرار گرفته بود، سرانجام به ثمر نشست ودر نهایت به قیامی ضد سلطنتی منجر گردید. در پی ضربه اپورتونیست ها به سازمان مجاهدین خلق بود که سه جریان یعنی شاه، مرتجعین مذهبی و اپورتونیست ها، مجاهدین را محاصره کرده بودند. در این راستا هرکدام به سهم خود ضرباتی را به نیروی پیشتاز وارد ساخته و بدین سان بود که زمینه چفت شددن عنصر عینی به ذهنی را در جامعه به بن بست کشاندند.
 
بهر حال در چنین بحرانی بود که با بروی کار آمدن کارتر اکنون توجهات بسوی ایران و دیکتاتوری شاه معطوف گردید بطور کلی سیاست کارتر در رابطه با ایران بر دو محور استوار بود:

نخست هماهنگی شاه با سیاست های نفتی و تثبیت قیمت نفت
دوم سیاست حقوق بشر

با آمدن کارتر و اعلان سیاست جدید این کشور و احترام به حقوق بشر، دستگاه شاه با تنش جدی روبرو گردید. دمکراتها بر خلاف رقبای خود در حزب جمهوری خواه از انسجام و یکدستی برخورار نبودند. تا قبل از به قدرت رسیدن کارتر، جمهوری خواهان بسیار هماهنگ شده با شاه عمل میکردند ولی با بروی کار آمدن کارتر این انسجام از بین رفت و سیاستگذاری در این کشور تقسیم گردید.
 
سیاست جدید ایالات متحده در جوهر خود به شقه ای میان شاه و این کشور انجامید و فضایی را در جامعه آن روز ایران علی رژیم باز نمود. در راستای آن بود که گسل های مختلف در جامعه پویا و جوان ایران به حرکت در آمدند و سرانجام به تظاهرات، تحصن و حرکات اعتراضی خیابانی و میلیونی کشیده شدند. سخن از خون و رنج و شکنج انقلابیون در فردای دو تظاهرات میلیونی، عاشور و تاسوعا در سال 57 است که “تیک تیک » ساعت سقوط شاه را بصدا در آورد و از این زمان بود که دیگر ارابه سلطنت در سراشیب محتوم سقوط تاریخی خود قرارگرفت.

خاطرمان هست که وزارت خارجه ی ایالات متحده در 21 دیماه پس از ماهها تظاهرات و اعتصابات سراسری در کشور و بویژه در پی تظاهرات میلیونی مردم در روزهای تاسوعا و عاشورا اعلام کرد که “شاه باید از ایران خارج شود» و یک روز بعد سالیوان بهمراه ژنرال هویزر با شاه دیدار کرده و پیام آمریکا را به وی ابلاغ نمودند.

 به یقین شکست دولت ارتشبد ازهاری با تمامی حمایت هایی که از وی صورت می گرفت، بسیاری از متولیان سیاست حمایت از شاه را به فکر برای پیدا کردن “آلترناتیوی » فروبرد. از این دوران دیگر مسئله بر سر بودن یا نبودن شاه نبود، بلکه “زمان و چگونگی » آن.

زیرا تا این زمان دو جریان در رابطه با ایران در سیاست خارجی آمریکا نسبت به شاه عمل میکردند. نخست شورای امنیت ملی به ریاست یرژینسکی بود و سپس وزارت امور خارجه به ریاست سایروس ونس. ایندو جریان دیدگاههای متفاوتی نسبت به ایران و شخص شاه داشتند. برای نمونه برژینسکی به حمایت از شاه معروف بود، در حالیکه سایروس ونس و سالیوان سفیر این کشور در ایران، خواهان نزدیکی با خمینی بودند.

سالیوان در 18 آبان گزارشی از شاه برای مقامات کشورش تهیه کرد و در آن از جمله نوشت: “
دیگر تردیدی وجود ندارد که شاه از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست و برای ادامه ی حکومت فقط به نیرو نظامی متکی است... در شرایط جدید می بایست موضوع روابط احتمالی آینده بین نظامیان و رهبران مذهبی را مورد توجه قرار دهیم. خطوط اصلی پیشنهادی من این بود که برای پایان بخشیدن به بحران فعلی و استقرار یک نظم.
 پس از خروج شاه و افسران وی از کشور، حصول توافقی بین نیروهای انقلابی (خمینی) و فرماندهان جوان نیروهای مسلح به این صورت امکانپذیر است که ... خمینی شخصی معتدل مانند بازرگان یا میناچی را به نخست وزیری انتخاب کند. (کتاب ماموریت در ایران- ویلیام سالیوان)

سرانجام طرح مورد نظر در 26 دیماه همزمان با گرفتن رای اعتماد بختیار از مجلس به اجرا گذاشته شد و شاه بهمراه فرح با یک هواپیمای اختصاصی فرار کرده و ایران را به مقصد مصر ترک میکند.
با فرار شاه، «ایران یکپارچه شور و شادی شد و مردم در خیابانها به رقص و پایکوبی پرداختند و در بسیاری از شهرها مجسمه های شاه را پایین کشیدند».

بنظر تحلیل گران مسائل ایران، طی شش ماهه آخر حکومت شاه، بویژه از زمان قتل عام مردم در میدان ژاله تهران چار عامل باعث شتاب به سقوط دیکتاتور شاه بودند. این عوامل عبارت بودند از:

    ـ گسترش تظاهرا ت، اعتصابات، درگیری های خیابانی و پیوستن کارمندان دوایر دولتی به مردم و جنبش ضد سلطنتی

 ـ‌ با آزاد شدن اعضاء و کادرهای سازمانهای انقلابی مجاهد و مبارز عملیات مسلحانه متعاقبا گسترش یافت و طی مدت کوتاهی راهگشای مبارزات مردمی گردید. بطور واقعی بدلیل بافت سازشکارانه خمینی، اینان بودند که مبارزه علیه دیکتاتوری شاه را هرروزه رادیکال تر میکردند. تاثیرات روحی روانی اصل “ضربه پذیر‌ بودن رژیم شاه و دستگاه پلیسی نظامی اش، به مردم قوت قلب داده و مبارزات را سمت و سوی انقلابی میداد. برای نمونه تهاجم به مراکز ساواک، ارتش، کلانتریها و خودروهای نظامی مستقر در میادین و خیابانها و شیوه های تهیه سلاح و مواد انفجاری از جمله شیوه های مبارزاتی سازمانهای انقلابی بود که بطور ساده یی تهیه و در اختیار مردم قرار میگرفت.

- ضعف شدید در ارتش، بدلیل اینکه عمده نیروهای آن را کادرهای وظیفه تشکیل میدادند و تمایلی به رو دررو شدن با مردم را نداشتند. بویژه با طولانی شدن حضور ارتش در شهرها هرروز کادرهای بیشتری به صفوف مردم می پیوستند و بدین ترتیب بغیر از سران بالای ارتش، تقریبا ارتش تا زمان فرار شاه از پرسنل خالی شده بود

- سلب اعتماد آمریکا از شاه بدلیل عدم مشروعیت داخلی و مجموعه ناتواتنی های وی برای خروج از بحران.

در 30 دیماه آخرین دسته از زندانیان سیاسی به همت مردم آزاد شدند. هزاران نفر از مردم تهران با دسته های گل به استقبال آنان شتافتند. “مسعود رجوی، اشرف و موسی خیابانی بهمراه مبارز شکرالله پاک نژاد جزو آخرین دسته از زندانیانی بودند که یک هفته پس از فرار شاه و 12 روز قبل از آمدن خمینی به ایران از زندان آزاد گردیدند.

“قداست آزادی خدشه دار شده بود، پس میخواستند و گرفتند

 مسعود رجوی در نخستین سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران پس از آزادی از زندان از جمله چنین گفت: می دانید وقتی ما رفتیم، تنها رفتیم، با چشم های بسته ما را بردند، بر دستها و پا های ما چیزی جز زنجیز نبود؛ اما وقتی برگشتیم، در آغوش مردممان بودیم و در دستهایمان گل بود و بر روهایمان بوسه...ما می گفتیم مگر میشود بهار را از آمدن بازداشت، مانع روییدن لاله ها شد. مگر میشود ملتی را تا ابد اسیر نگهداشت؟ یکروز به ما گفتند قم قیام کرده، این زنان و مردان انقلابی قم قیام کرده اند. شهید داده اند. درود بر قم بعد نوبت تبریز رسید، خاطره ستار و باقر زنده شد. تبریز قهرمان، تبریز آزادی ستان قیام کرد. در روزنامه ها خواندیم، گفتند عده یی از آنطرف مرز آمدند و رفتند... بعد روزنامه هایشان اعلام کردند که تمام شدند. دیگر خبری نیست. یکی یکی شهر ها نوبت رسید. جهرم، شیراز، یزد، اصفهان، مشهد، همدان، کرمان قیام کردند... و بعد هفده شهریور رسید، تهران بزرگ به عهد خودش وفا کرد. چه عهد خونینی، ایکاش ما می بودیم، در مقابل آن صف. مساله، مساله این اسیر یا آن اسیرنبود، ما بخوبی میدانستیم حرمت مردم خدشه دار شده بود، پس
اسیرانشان را میخواستند و گرفتند. قداست آزادی خدشه دار شده بود، پس میخواستند و گرفتند.
(موضعگیری های سیاسی مجاهدین خلق در آستانه ی انقلاب)

 دربحبوحه مبارزات و جانفشانی های مردم و نیروهای انقلابی خبر رسید که مرحوم بازرگان و یدالله سحابی با مقدم، رییس ساواک و قره باغی مذاکرات محرمانه یی انجام داده اند. از محتوی مذاکرات سندی انتشار نیافته، اما شایع شده بود که گفتگو ها در خصوص ارتش، حفاظت از خمینی توسط امرای ارتش و نیز انتقال آرام قدرت از بختیار به خمینی، انجام گرفته بود.

,, خمینی از هنگامی که اطمینان یافت که سیاست آمریکا نسبت به شاه تغییر یافته و موقعیت شاه متزلزل است مدتی پس از آنکه توده های مردم به خیابانها آمده بودند، بر شمار موضعگیری های خود افزود. تعداد سخنرانی ها و موضعگیری های خمینی در این دوره غیر قابل مقایسه با تمام دوره های عمر اوست. او در یافته بود که باید با حداکثر کنش و واکنش سیاسی از خلاء موجود و بقول خودش فرجه یی که بوجود آمده استفاده کند و رهبری انقلاب ضد سلطنتی را به چنگ آورد... احمد پسر خمینی در مقدمه کتاب مجموعه سخنرانی های او در جایی که شروع دوران فضای باز سیاسی را توضیح میدهد، در این باره میگوید: تیز بینی امام و بهره برداری به موقع از شرایط پیش آمده، نشانه ی عمق شناخت آن حضرت از اوضاع جهان و بویژه مسائل ایران به رغم دوری از وطن بود. (نشریه مجاهد شماره 494)

در تاریخ 3 بهمن روزنامه کیهان برای نخستین بار مصاحبه یی با خمینی انتشار دا د. وی از جمله در پاسخ به پاره یی از سولات چنین گفته بود:

س – حضرت ... ممکن است خطوط اصلی حکومت اسلامی را در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بفرمایید؟
خمینی: اینها اموری نیست که بتوانم آن را برای شما تشریح کنم. اسلام هم آزادی خواهد داد و هم به اقتصاد توجه خواهد کرد.

س – منظورم این است که در حکومت اسلامی ملی شدن صنایع قطعی خواهد بود؟
خمینی: آن هم باید مورد مطالعه قرار گیرد.

س – نقش زنان در حکومت اسلامی چگونه خواهد بود؟
خمینی: ... الان وقت این حرفها نیست

س – چون مرا پذیرفته اید، این نشان دهنده ی این است که نهضت ما نهضتی مترقی است..؟
خمینی: بنده شما را نپذیرفتم، شما آمدید اینجا و من نمی دانستم شما میخواهید بیایید اینجا که پذیرفتم

س – فکر مالکیت در حکومت اسلامی چگونه خواهد بود؟
خمینی: اینها بعدا روشن خواهد شد
(ماهنامه شورا دور دوم شماره 6)

در تاریخ 15 بهمن خمینی، بازرگان را به نخست وزیری منصوب کرد. در این مراسم که از تلویزیون پخش شد، متن نامه ی خمینی توسط رفسنجانی قرائت شد. وی از جمله گفت:

«جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب اداره ی امور مملکت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت در باره ی تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید».

خمینی تلاش میکرد تا از انقلاب مسلحانه جلوگیری کند و لذا به طرق مختلف به گوش طرف های خارجی می رساند و میگفت “هنوز فرمان جهاد نداده ام». وی بدنبال گرفتن قدرت از بالا و از طریق سازش با سران ارتش و بختیار بود؛ اما مردم و نیروهای پیشتاز مجاهد و فدایی بدنبال انقلاب و دگرگونی از پایین بودند. مردم تنفر عمیقی از حکومت فاسد پهلوی و ارتش دست نشانده شاه داشتند ودل در گرو دگرگونی و فردایی بهتر.

بهرحال روزهای سرنوشت ساز و تعین کننده 21 و 22 بهمن تمامی خواب و خیال های مماشات گرایان برای انتقال آرام قدرت و دور زدن تمامی خون بها و جان فشانی ها را برهم زد. در این روزها بود که مردم به پشتیبانی مجاهدین و فدائیان به اسلحه خانه ها، پادگان ها و مراکز سرکوب حمله کردند و با شکستن درب آنها، مسلحانه با نیروهای سرکوبگر شاه به مقابله پرداختند؛ و بدین سان رویای خمینی مبنی بر “هنوز فرمان جهاد ندادم » که ترجمان همان راه و روش سازش از بالا بود، هرگز محقق نشد.
در این رابطه فرمانده نیروی گارد از جمله گفت: “در سربازخانه قصر بی انضباتی و بی نظمی عجیبی است. یکانهای لشکر گارد که از ماموریت فرمانداری نظامی مراجعت میکنند، پس از رسیدن به آسایشگاه اسلحه خود را روی تختخوابهاانداخته و از دیوار سربازخانه فرارمی کنند».
(کتاب حقایق در باره ی بحران ایران)

همچنین آخرین رئیس ستاد نیروهای مسلح شاه در مصاحبه ای وضعیت را اینگونه به تفسیر کشیده است: “بعد از مدتی گزارش رسید که دارند در شهر اسلحه تقسیم میکنند. کجا خوب یادم است گفتند در چند مسجد و در جلوی پپسی کولا. کامیون ایستاده جلوی پپسی کولا و اسلحه تقسیم می کند».
(مصاحبه با قره باغی – انقلاب ایران به روایت بی بی سی)

حوالی بعد ازظهر در تهران شایع کودتای نظامی قوت گرفته بود. مردم برای مقابله با کودتا اکنون به خیابانها سرازیر میشوند. رادیو تهران در این ساعت چنین گزارش داد: “به محض اعلان طولانی شدن ساعات منع عبور و مرور، تظاهرات پراکنده یی در چهار گوشه شهر صورت گرفت که مرکز ثقل آن نواحی شرقی تهران بود. مردم دسته دسته به خیابانها آمدند و به دادن شعار پرداختند. جوانان نیزبا اتومبیل و موتور سیکلت در خیابانها راه افتادند و مردم را به یاری آسیب دیدگان که در بیمارستانها بستری شده بودند، دعوت میکردند. تعدادی اتوموبیل و موتور سیکلت نیز ماموریت حمل لاستیکهای فرسوده و تنه ی درختان به وسط خیابانها برای راه بندان را بر عهده داشتند. در خیابانهای اصلی در فاصله صد متری راه بندان و آتش زدن لاستیکها و تنه ی درخت به چشم میخورد. تعداد کشته شدگان دو طرف بیش از 150 نفر و مجروحین بیش از 300 نفر گزارش شده است».

در این میان پادگانهای بزرگی چون عشرت آباد، عباس آباد، لشکر گارد جاویدان، کارخانه اسلحه سازی، ژاندارمری، نخست وزیری، مجلسین شورا و سنا، رادیو تلویزیون، زندان اوین را نیز مردم طی مدت کوتاهی به تصرف در آوردند و بدین وسیله آخرین “سنگرهای رژیم شاه» را تصرف کردند. بسیاری از سران رژیم مانند، ارتشبد نصیری، سپهبد رحیمی، خسروداد، سالار جاف به دست مردم و انقلابیون افتادند. سرلشگر بیگلری جانشین فرمانده گارد سپهبد بدره یی بدست مردم به مجازات رسیدند و بدین وسیله مردم به همت مجاهدین و دیگر انقلابیون “کاخ 57 ساله ی ظلم و ستم را ویران کرده و رژیم پهلوی متلاش گردید».

 در پی این تحولات بود که ارتش برای “اعلام بیطرفی» تشکیل جلسه داد. ساعت یک و نیم بعد ازظهر اطلاعیه یی از سوی این شورا از رادیو تهران قرائت گردید:
“با توجه به تحولات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در راس ساعت ده و نیم روز 22 بهمن 1357 تشکیل و به اتفاق آراء تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی شدید، بیطرفی خود را در مناقشات فعلی اعلام و به یکانها دستور داده شد که به پادگانها ی خود مراجعت نمایند».

بدین ترتیب با تسلیم شدن ارتش، آخرین پایه های حکومت نیز در هم شکست و رژیم شاه به خواست مردم ایران متلاشی گردید. رادیو ایران در همان روز و پس ا ز سرنگونی حکومت پهلوی در نخستین اعلام برنامه ی خود گفت:
“اینجا تهران است، صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب...»

“مردم ایران که از ستم و سرکوب دیکتاتوری دست نشانده بستوه آمده بودند، بپا خاستند و آن نظام ضد مردمی را با انقلاب شکوهمند خود در 22 بهمن سرنگون کردند. هدف استقرار آزادی و استقلال و برپایی حاکمیت مردمی بود که سرمایه ها و منابع ملی کشور را در مسیر بهروزی و سعادت بکار گیرد و برای فرزندان ایران فرصتهای برابر برای رشد در جامعه یی مبتنی بر عدالت و قانون فراهم سازد.. این گونه امید ها و آرزوها بود که توده های بجان آمده از ظلم و تحقیر نظام ستم شاهی را به قیام و انقلاب عظیم برانگیخت. از آن پیشتر فرزندان مجاهد و مبارزشان راه را گشوده بودند. پیشتازان قهرمانی که بدست دژخیمان شاواک شاه تیرباران شدند، کسانی که بقول پدر طالقانی- که بحق روح راستین انقلاب ضد سلطنتی بود- “از خون پاک آنها پس از هفت سال سیلابها برخاستند».
سیلابهایی از خشم و قهر مقدس مردم ایران، که بنیاد استبداد دیرپای سلطنتی را بر انداخت؛ اما دزد بزرگ قرن، خمینی دجال و ضد بشر به قافله ی انقلاب زد، امید و اعتماد یک خلق محروم و ستمدیده را در اوج برانگیختگی و شور انقلابیش، دزدید و قلب و احساس و عاطفه ی آنها را با خنجر خیانت در منتهای سنگدلی و شقاوت از هم درید».

بخشهایی از پیام رادیو- تلویزیونی مسعود رجوی، مسول شورای ملی مقاومت به مناسبت پاتزدهمین سالگرد انقلاب ضد سلطنتی- نشریه مجاهد شماره